|
تاریخ: جمعه 24 خرداد 1387 - 17:02 عنوان: جاذبه فوق العاده نهج البلاغه |
|
|
تمام كسانى كه با نهج البلاغه سر و كار داشته و دارند ـ اعم از شيعيان على و ساير دانشمندان اسلامى و علما و دانشمندان مسيحى ـ بدون استثنا از جاذبه نيرومند نهج البلاغه سخن گفته اند و خود را تحت تأثير و نفوذ آن ديده اند. اين كشش و جاذبه نيرومند كه در خطبه ها و نامه ها و كلمات قصار على(عليه السلام) كاملا محسوس است، انگيزه اصلى گروهى از دانشمندان، براى شرح نهج البلاغه يا نوشتن كتاب و مقاله درباره شخصيّت على(عليه السلام) بوده است.
به عقيده ما اين جاذبه دلايل روشنى دارد كه مهم ترين آنها عبارت است از:
1ـ در نهج البلاغه همه جا سخن از همدردى با طبقات محروم و ستمديده انسانهاست، همه جا سخن از مبارزه با ظلم و بى عدالتى و بيدادگرى هاى استثمارگران و طاغوتهاست.
در عهدنامه مالك اشتر كه در كوتاه ترين عبارات، رساترين برنامه هاى كشوردارى پى ريزى شده هنگامى كه از گروه هاى هفتگانه اجتماعى و وظايف و حقوق آنها سخن به ميان مى آيد، سخن با آرامش خاصّى پيش مى رود، امّا همين كه به قشرهاى محروم و ستمديده مى رسد، گفتار امام چنان اوج مى گيرد كه گويا از پرده دل فرياد مى كشد: «الله اللهَ فِى الطَّبَقَةِ السُّفْلى مِنَ الَّذينَ لا حيلَةَ لَهُمْ مِنَ الْمَساكينِ وَ الْمُحْتاجينَ وَ اَهْلُ الْبُؤْسى وَ الزَّمْنى; خدا را خدا را! اى مالك اشتر در مورد قشر پايين از محرومان و نيازمندان و رنج ديدگان و از كارافتادگان...». سپس به او دستور مى دهد كه شخصاً بدون وساطت ديگران، وضع آنها را در سراسر كشور اسلام زير نظر بگيرد و اجازه دخالت درباره آنها را به كس ديگر ندهد; به طور مداوم از آنها سركشى كند تا مشكلات همگى با سرپنجه عدالت گشوده شود.
نه تنها در اين جا بلكه در همه جا و به هر مناسبت على(عليه السلام) درباره آنها سفارش مى دهد، توصيه مى كند و فرياد مى زند.
2ـ نهج البلاغه همه جا در مسير آزادى انسان از زنجير اسارت هوا و هوس كه او را به ذلّت و بدبختى مى كشاند و همچنين اسارت ستمگران خودكامه و طبقات مرفّه پرتوقّع گام برمى دارد و از هر فرصتى براى اين هدف مقدّس استفاده مى كند و هشدار مى دهد كه هر جا نعمت هاى فراوانى روى هم انباشته شده است، حقوق از دست رفته اى در كنار آن به چشم مى خورد!
امام(عليه السلام) هشدار مى دهد كه در باز گرداندن روح آزادى و مساوات و عدالت كمترين انعطافى نبايد نشان داد بلكه اصولا مقام والاى حكومت را در درجه نخست براى همين امر پذيرفته است و آن كس كه گمان مى برد على(عليه السلام) روى اين موضوع معامله اى خواهد كرد، سخت در اشتباه است و على(عليه السلام) را نشناخته است.
3ـ جذبه هاى عرفانى نهج البلاغه به گونه اى است كه ارواح تشنه را با زلال خود آن چنان سيراب و مست مى كند كه نشئه شراب طهورش از تمام ذرات وجود آدمى آشكار مى گردد!
هنگامى كه سخن از شناسايى خدا و جاذبه صفات جمال و جلال اوست گفتارش چنان اوج مى گيرد كه خواننده احساس مى كند بر بال و پر فرشتگان سوار شده، به دوردست ترين نقاطى كه انديشه انسانى از آن فراتر نتواند رفت، پرواز مى كند.
هنگامى كه براى بيدار كردن ارواح خفته و بى درد، تازيانه سخن را به دست مى گيرد و از مرگ و پايان زندگى و سرنوشت اقوام پيشين بحث مى كند، آن چنان تكان دهنده است كه روح هر انسانى را به لرزه درمى آورد، لرزه اى دردناك و در عين حال لذّت بخش و بيدارگر.
4ـ يكى ديگر از جاذبه هاى نيرومند نهج البلاغه همان گونه كه قبلا اشاره شد، اين است كه در هر ميدانى گام مى نهد چنان حق سخن را ادا مى كند و دقايق را مو به مو شرح مى دهد كه گويى گوينده اين سخن تمامى عمر را اشتغال به بحث و بررسى روى همين موضوع داشته، نه غير آن.
هنگامى كه امام(عليه السلام) يك خطبه توحيدى را آغاز مى كند و به شرح اسما و صفات جمال و جلال خدا مى پردازد، چهره يك فيلسوف بزرگ الهى در نظر انسان مجسّم مى گردد كه ساليان دراز همه وقت سخن از توحيد گفته و دُرهاى گرانبها در اين زمينه سُفته و غير از آن گفتارى نداشته است; نه به سوى تجسّم گام برمى دارد و نه به سوى تعطيل صفات و آن چنان خدا را معرّفى مى كند كه انسان با چشم دل او را همه جا در آسمانها، در زمين و درون جان خود حاضر مى بيند و روحش سرشار از انوار معرفت الهى مى گردد.
امّا همين كه نهج البلاغه را مى گشاييم ناگاه چشم ما روى خطبه جهاد متوقّف مى گردد; فرمانده و افسر شجاع و دلاورى را مى بينيم كه لباس رزم در تن كرده و دقيق ترين دستورات و تاكتيك هاى جنگى را براى افسران و لشكريان خود تشريح مى كند، آن چنان كه گويى در تمام عمر جز با ميدان جنگ و فنون نبرد سر و كار نداشته است.
هنگامى كه نهج البلاغه را ورق مى زنيم امام را بر كرسى حكومت و رهبرى امّت مى بينيم كه آيين كشوردارى را براى استانداران و فرمانداران خود شرح مى دهد، رموز انحطاط و اوج گرفتن تمدّنها، سرنوشت اقوام ظالم و ستمگر و راه وصول به يك آرامش اجتماعى و سياسى و نظامى را با پخته ترين عبارات بيان مى كند آن چنان كه گويى در سرتاسر عمر كارى جز اين نداشته است.
دگر بار آن را باز ورق مى زنيم امام(عليه السلام) را بر مسند درس اخلاق و تهذيب نفوس و تربيت ارواح و افكار مى بينيم، مرد وارسته اى به نام «همّام» از او تقاضاى درس جديد در زمينه صفات و روش هاى پرهيزگاران كرده و آن چنان تشنه است كه با يك پيمانه و دو پيمانه سيراب نمى گردد.
امام دريچه هاى دانش سرشار خود را به روى او گشوده، آنچنان درس پارسايى و وارستگى و پرهيزگارى به او مى دهد و حدود يكصد صفت از صفات آنها را در عباراتى محكم، عميق و نافذ براى سالكان راه حق برمى شمرد، گويى كه قرنها بر همين مسند و همين جايگاه به ارشاد خلق و تربيت نفوس و تدريس اخلاق پرداخته است، تا آن جا كه سؤال كننده پس از شنيدن اين گفتار صيحه اى مى زند و نقش بر زمين مى شود! و اين گونه نفوذ سخن چيزى است كه در تاريخ سابقه ندارد.
به راستى اين صحنه هاى مختلف نهج البلاغه كه هر كدام در نوع خود كم نظير يا بى نظير است، از اعجاب انگيزترين ويژگى هاى اين كتاب بزرگ محسوب مى شود.
برگرفته از کتاب : پیام امیر المومنین 1 : آیت الله مکارم شیرازی |
|