zohoor
عضو جدید


عضو شده در: 2 اردیبهشت 1387
پست: 51
محل سکونت: هرجاکه مادر(س) باشد 
امتیاز: 510 دادن امتیاز [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: دوشنبه 16 اردیبهشت 1387 - 15:31 عنوان: *.......... مکاشفه ای ،،،،،،،،، از بر |
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم
ميگفت ساعاتي مانده بود به عاشورا در حال خودم بودم . خانم مهرباني ، مهربانتر از مادري آمد ، دست مرا گرفت . گفت : بيا باهم برويم .
ميگفت : گفتم كه كجا ؟ فرمود : ميخواهيم به وادي كربلا برويم و صحنهاي را براي فردا ترسيم كنيم ، جايگاه افراد را مشخص كنيم . ميگفت : بين انبيا اختلاف افتاده ، بين ملائكه اختلاف افتاده ، به خاطر اينكه در موضعي از كربلا قرار بگيرند دارند با هم دعوا ميكنند . من ميخواهم به كربلا بروم و تعيين كنم كه كداميك از گذشتگان ، كداميك از اموات در كجا مستقر شوند ، تا [هنگامي كه] فرزندم حسين فردا به ميدان بيايد ، ميدان به بهترين نحو آراسته شده باشد . فرزندم سان ببيند ، مراسمي انجام شود .
ميگفت : هنوز قدمي بر نداشته بوديم كه به موضع كربلا رسيديم . ميگفت ديدم زكريا فرياد ميزند كه من ميخواهم در كنار آب باشم و از ابوالفضل استقبال كنم .
به او گفته شد زكريا ! تو در راه ما عاشقانه زندگي كردي و شهيد شدي . عاشقانه زندگي كردن و در راه ما جان باختن جايگاهش جايگاه علي اكبر ماست . بيا در كنار مسير علياكبر ما بايست . زكريا كشيده شد به سوي مسيري كه علي اكبر فردا بايد به ميدان ميرفت و ميجنگيد .
ميگفت : ديدم كه فلان غلام سياه كه مدتهاست از دنيا رفته بود ميگفت من ميخواهم در مسير ابوالفضل بايستم .
مادر مهربان فرمود : تو هميشه سعي ميكردي در خفا از ما دفاع كني ، در حاشيه باشي ولي وجودت مملو از حب ما بود و در راه ما شهيد شدي . تو برو در جايگاهي كه حبيب بن مظاهر ميخواهد به ميدان برود بايست و در آنجا قرار بگير .
ميگفت فلان پادشاه آمد جلو ؛ فلان پادشاهي كه مدتها بود از دنيا رفته بود گفت : من ميخواهم در مسير ابوالفضل قرار بگيرم و از ايشان استقبال كنم .
مادر مهربان گفت : تو خيلي خطا داشتي ولي در نهايت بسوي ما اقبال كردي . ما تو را پذيرفتيم ، تو جان نثاري كردي ، دست از آئين قبليت برداشتي و به دين ما شهيد شدي ، تو برو در مسير رزم حرّ قرار بگير .
ميگفت : كثيري از آيندگان آمدند ، از عالم ذر هجوم آوردند كه ما ميخواهيم در مسير ابوالفضل بايستيم .
مادر مهربان فرمود : شما كساني هستيد كه فقط بر سر و سينه ميزنيد و بر حسين من گريه ميكنيد شما برويد در كنار خيمهها ، آنجايي كه زينب من ميايستد ، پشت سر زينب بايستيد . آنها كشيده شدند به آن سو .
ميگفت ديدم انبوهي از پروانهها ، انبوهي از زنبورها دارند به اين سو ميآيند ، نزديكتر كه آمدند ديدم اينها زنبور نيستند اينها پروانه نيستند . اينها انسانهايي هستند بسيار رشيد ، بسيار نوراني ، در حالي كه بال دارند . اينها گفتند كه هر كجايي كه تعيين كنيد ما در همانجا بايستيم . كثيري از انبيا همراهشان بودند .
مادر مهربان فرمود : شما كساني هستيد كه چون اباالفضل من به ارزشها نگاه كرديد . چون اباالفضل من سوختيد و از ارزشها دفاع كرديد . چون اباالفضل من در حال حركت و قيام براي ارزشها گريستيد . اگر فقط قيام ميكرديد ، عاشقانه قيام ميكرديد و شهيد ميشديد عموماً جايگاهتان در مسير علي اكبر بود . ولي چون در حين قيام سوختيد ، از عمق وجود سوختيد چون سعي كرديد از ديدگاه اباالفضل من به ارزشها نگاه كنيد و در قبال صحنهها چون اباالفضل من رفتار كنيد شما بياييد در مسير رزم اباالفضل قرار بگيريد .
ميگفت به مادر مهربان گفتم : افراد را ، گذشتگان را ، آيندگان را به دسته جاتي تبديل كرديد ، تقسيم كرديد و هر كدام را ، هر قشر را در جايي گماشتيد .
فرمود : دستهاي از دستهاي ديگر برتر هستند ولي همهشان از ما هستند . هم آن كساني كه براي حق قيام ميكنند و شهيد ميشوند و هم آن كساني كه فقط بر سر و سينه ميزنند و گريه ميكنند ، همهشان از ما هستند ، همهشان در كربلاي ما جا دارند ، همه شان در بساط ما جاي دارند .
احساس ما نزد زينب ماست .
دستان ما ، انگشتان ما نزد ياوران ماست .
جگر ما همراه علي اكبر ماست .
و صورت ما نزد اباالفضل ما .
ميگفت به او نگاه كردم ، او احساس مرا متوجه شده بود . فرمود : بله ، همين طور است ؛ زماني كه علياكبر به ميدان رفت جگر ما به ميدان رفت . زماني كه او تكه پاره شد ، جگر ما تكه پاره شد . زماني كه اباالفضل ما به ميدان رفت ، صورت ما به ميدان رفت . هر زخمي كه بر اباالفضل ما وارد شد بر صورت ما وارد شد .
و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطّاهرین _________________ * مادر جان ! ما نباشیم تا تو باشی * |
|