Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی

به سوی ظهور: انجمنهای گفتگو

MySite.com :: مشاهده موضوع - *.......... مکاشفه ای ،،،،،،،،، از برزخ ظهر عاشورا ،،،،،،، از یک مسافر ........... *
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست MySite.com » انتظار و منتظر

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
*.......... مکاشفه ای ،،،،،،،،، از برزخ ظهر عاشورا ،،،،،،، از یک مسافر ........... *
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
zohoor
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 2 اردیبهشت 1387
پست: 51
محل سکونت: هرجاکه مادر(س) باشد blank.gif


امتیاز: 510
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 16 اردیبهشت 1387 - 15:31    عنوان:  *.......... مکاشفه ای ،،،،،،،،، از بر پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

بسم الله الرحمن الرحيم

مي‌‌گفت ساعاتي مانده بود به عاشورا در حال خودم بودم . خانم مهرباني ، مهربانتر از مادري آمد ، دست مرا گرفت . گفت : بيا باهم برويم .
مي‌‌گفت : گفتم كه كجا ؟ فرمود : مي‌‌خواهيم به وادي كربلا برويم و صحنه‌‌اي را براي فردا ترسيم كنيم ، جايگاه افراد را مشخص كنيم . مي‌‌گفت : بين انبيا اختلاف افتاده ، بين ملائكه اختلاف افتاده ، به خاطر اينكه در موضعي از كربلا قرار بگيرند دارند با هم دعوا مي‌‌كنند . من مي‌‌خواهم به كربلا بروم و تعيين كنم كه كداميك از گذشتگان ، كداميك از اموات در كجا مستقر شوند ، تا [هنگامي كه] فرزندم حسين فردا به ميدان بيايد ، ميدان به بهترين نحو آراسته شده باشد . فرزندم سان ببيند ، مراسمي انجام شود .
مي‌‌گفت : هنوز قدمي بر نداشته بوديم كه به موضع كربلا رسيديم . مي‌‌گفت ديدم زكريا فرياد مي‌‌زند كه من مي‌‌خواهم در كنار آب باشم و از ابوالفضل استقبال كنم .
به او گفته شد زكريا ! تو در راه ما عاشقانه زندگي كردي و شهيد شدي . عاشقانه زندگي كردن و در راه ما جان باختن جايگاهش جايگاه علي اكبر ماست . بيا در كنار مسير علي‌‌اكبر ما بايست . زكريا كشيده شد به سوي مسيري كه علي‌‌ اكبر فردا بايد به ميدان مي‌‌رفت و مي‌‌جنگيد .
مي‌‌گفت : ديدم كه فلان غلام سياه كه مدتهاست از دنيا رفته بود مي‌‌گفت من مي‌‌خواهم در مسير ابوالفضل بايستم .
مادر مهربان فرمود : تو هميشه سعي مي‌‌كردي در خفا از ما دفاع كني ، در حاشيه باشي ولي وجودت مملو از حب ما بود و در راه ما شهيد شدي . تو برو در جايگاهي كه حبيب بن مظاهر مي‌‌خواهد به ميدان برود بايست و در آنجا قرار بگير .
مي‌‌گفت فلان پادشاه آمد جلو ؛ فلان پادشاهي كه مدتها بود از دنيا رفته بود گفت : من مي‌‌خواهم در مسير ابوالفضل قرار بگيرم و از ايشان استقبال كنم .
مادر مهربان گفت : تو خيلي خطا داشتي ولي در نهايت بسوي ما اقبال كردي . ما تو را پذيرفتيم ، تو جان نثاري كردي ، دست از آئين قبليت برداشتي و به دين ما شهيد شدي ، تو برو در مسير رزم حرّ قرار بگير .
مي‌‌گفت : كثيري از آيندگان آمدند ، از عالم ذر هجوم آوردند كه ما مي‌‌خواهيم در مسير ابوالفضل بايستيم .
مادر مهربان فرمود : شما كساني هستيد كه فقط بر سر و سينه مي‌‌زنيد و بر حسين من گريه مي‌‌كنيد شما برويد در كنار خيمه‌‌ها ، آنجايي كه زينب من مي‌‌ايستد ، پشت سر زينب بايستيد . آنها كشيده شدند به آن سو .
مي‌‌گفت ديدم انبوهي از پروانه‌‌ها ، انبوهي از زنبورها دارند به اين سو مي‌‌آيند ، نزديكتر كه آمدند ديدم اينها زنبور نيستند اينها پروانه نيستند . اينها انسانهايي هستند بسيار رشيد ، بسيار نوراني ، در حالي كه بال دارند . اينها گفتند كه هر كجايي كه تعيين كنيد ما در همانجا بايستيم . كثيري از انبيا همراهشان بودند .
مادر مهربان فرمود : شما كساني هستيد كه چون اباالفضل من به ارزشها نگاه كرديد . چون اباالفضل من سوختيد و از ارزشها دفاع كرديد . چون اباالفضل من در حال حركت و قيام براي ارزشها گريستيد . اگر فقط قيام مي‌‌كرديد ، عاشقانه قيام مي‌‌كرديد و شهيد مي‌‌شديد عموماً جايگاهتان در مسير علي اكبر بود . ولي چون در حين قيام سوختيد ، از عمق وجود سوختيد چون سعي كرديد از ديدگاه اباالفضل من به ارزشها نگاه كنيد و در قبال صحنه‌‌ها چون اباالفضل من رفتار كنيد شما بياييد در مسير رزم اباالفضل قرار بگيريد .
مي‌‌گفت به مادر مهربان گفتم : افراد را ، گذشتگان را ، آيندگان را به دسته جاتي تبديل كرديد ، تقسيم كرديد و هر كدام را ، هر قشر را در جايي گماشتيد .
فرمود : دسته‌‌اي از دسته‌‌اي ديگر برتر هستند ولي همه‌‌شان از ما هستند . هم آن كساني كه براي حق قيام مي‌‌كنند و شهيد مي‌‌شوند و هم آن كساني كه فقط بر سر و سينه مي‌‌زنند و گريه مي‌‌كنند ، همه‌‌شان از ما هستند ، همه‌‌شان در كربلاي ما جا دارند ، همه شان در بساط ما جاي دارند .
احساس ما نزد زينب ماست .
دستان ما ، انگشتان ما نزد ياوران ماست .
جگر ما همراه علي اكبر ماست .
و صورت ما نزد اباالفضل ما .
مي‌‌گفت به او نگاه كردم ، او احساس مرا متوجه شده بود . فرمود : بله ، همين طور است ؛ زماني كه علي‌‌اكبر به ميدان رفت جگر ما به ميدان رفت . زماني كه او تكه پاره شد ، جگر ما تكه پاره شد . زماني كه اباالفضل ما به ميدان رفت ، صورت ما به ميدان رفت . هر زخمي كه بر اباالفضل ما وارد شد بر صورت ما وارد شد .

و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطّاهرین

_________________
* مادر جان ! ما نباشیم تا تو باشی *

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر
تشکرها از این تاپیک
zohoor از این تاپیک تشکر میکنم 
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 10 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید
شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید
شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi | INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.15 ثانیه