Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی

به سوی ظهور: انجمنهای گفتگو

MySite.com :: مشاهده موضوع - *........چرا به آینده بپردازیم؟ ..........*
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست MySite.com » انتظار و منتظر

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
*........چرا به آینده بپردازیم؟ ..........*
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
zohoor
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 2 اردیبهشت 1387
پست: 51
محل سکونت: هرجاکه مادر(س) باشد blank.gif


امتیاز: 510
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 16 اردیبهشت 1387 - 06:12    عنوان:  *........چرا به آینده بپردازیم؟ ......... پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

چرا به آینده بپردازیم؟

با نگاهی به عقربه های ساعت،تکاپوی زمان برایمان نمایان می شود،اوقاتی که از پی هم می آیند و میروند.اعدادی که نشان داده می شوند و از دیر و زود شدن وعده ها خبر می دهند؛اینکه چه مدت از تولد فردی می گذرد؟و یا چند سال است که حکومتی پابرجاست؟و از وجهی دیگر،چقدر از عمرمان باقی است؟
در هر صورت،جواب با "زمان" داده می شود،اینکه "چه مدت از آغازی می گذرد؟"و یا " چه مدت تا پایانی باقی است؟" .هر دو صورت را در چهارچوبه زمان ، بررسی میکنند . اما به نظر می رسد،اثرات این دو نوع نگرش ، تفاوت های بسیاری با هم دارند ، که صاحبان این دو منظر را در جایگاه هائی متفاوت ، نسبت به هم قرار می دهد ، چه از لحاظ افق دید ، چه از لحاظ دغدغه ها و اولویت ها و به تبع آن تفکرات،برنامه ها و اعمال، لذا بجاست که بطور خلاصه این دو منظر را مورد بررسی قرار دهیم.
در صورت بررسی از منظر آغاز ، ابتدا و مدت زمان گذشته از آن ، موضوعاتی چون ، تداوم ، ثبات ، ماندگاری و به تبع آنها آرامش ، جلب توجه میکنند . چون با چنین دیدی به زمان نگریستن ، مدام "داشته ها" را پر رنگ جلوه می دهد ، که به دنبال آن با عدم بررسی دقیق تدریج و سیر تکامل مواجه خواهیم شد ، زیرا در چنین فضایی ، دیگر "آنچه که باید در سیر تکامل واقع می شد " ، اهمیتی ندارد ، بلکه آنچه که در خلال این مدت بدست آمده ، به چشم می آید ، دور از ذهن نخواهد بود ، اگر بگوئیم ، چنین نگرشی در ظاهر به فرد آرامش میدهد ، چون مدام "دستاوردها" را می بیند ، اما در واقع ، همراه آن آرامش ، "سکون" که ثمره "رضایت از آن پیشرفت هاست" ، جایگزین روحیه تحول خواهی و تحرک فرد می شود که در نتیجه باعث ، کند شدن حرکت و عقب افتادن از برنامه و سیر تکامل می شود .
اما در صورت بررسی نگرشی که به پایان ، سرانجام و مدت زمان باقی مانده می پردازد ، موضوعاتی چون ، " چه خواهد شد ؟ " ، " چرا چنین خواهد شد ؟" و به تبع آنها " چه باید کرد ؟ " ،جلب توجه می کند. زیرا چنین نگرشی نسبت به زمان ، نه تنها " داشته ها " و "دستاوردها" را به سنجش فرا می خواند، بلکه با بررسی افق دور دست آینده که چه بسا ، برای صاحب چنین نگرشی ، بسیار نزدیک بیاید ، در صدد نقد و بررسی و به چالش کشاندن آن داشته ها و دستاوردها هم بر می آید . چون در چنین فضایی ، فرد خود را مدام در معرض آینده می بیند و دنبال ارائه بهترین رفتار در قبال آن خواهد بود . به نوعی می توان گفت "التهابی" شبیه ، التهاب ناشی از شمارش معکوس را به یاد می آورد . زمان سنج بمبی که بکار افتاده و مدام به زمان انفجار نزدیک می شود ، چنین التهابی ، فرد را ناچاراً و یا از روی خواست خود ، بر آن میدارد تا برای زمان باقیمانده ارزش بسیاری قائل باشد . برای تک تک ثانیه ها و کمتر از ثانیه ها ، بسیار اهمیت قائل شود و به هیچ قیمتی حاضر به از دست دادن آن نباشد . در قالب این مثال ، فرد در مواجهه با بمب ، یا باید ابتدا نوع بمب را بشناسد ، سپس راه خنثی کردن آن را بیابد و در نهایت به دقت و با سرعت عمل مناسب ، سعی کند که به بهترین نحو کار خنثی سازی آن را انجام دهد و یا شاید ، تصمیم به فرار از صحنه بگیرد و باسرعت تمام ، خود را از صحنه دور کند ، اما آیا در قبال آینده نیز می توان چنین رفتار کرد ؟ میتوان گریخت و به جائی رفت که از تکاپوی زمان و شمارش معکوس آن به سوی آینده در امان ماند؟ مسلما خیر ، چون ما در چهارچوبه زمان قرار داده شده ایم،زمانی که پیوسته در تکاپو است؛با راستا و جهتی به سوی آینده و البته بازگشت ناپذیر.لذا گریزی جز ورود به آینده نداریم ، پس با این پیش فرض که ما در چهار چوبه زمان قرار داریم،آنچه که اهمیت پیدا می کند،نحوه نگرش ما به زمان خواهد بود.نگرشی که حال و هوا ، فضای فکری ، دغدغه ها،اولویت ها،تفکرات، برنامه ها،رفتارها و صادره های ما را تحت تاثیر خود قرار می دهد .
اما سوال بعدی اینجاست که چه افقی از آینده باید مد نظرمان قرار گیرد؟آینده ای که در سیر زمان به دنبال آن می گردیم و انتظارش را می کشیم و تمام حواسمان را می خواهیم که معطوف به آن باشد؛کدام نقطه از آینده،توجه ما را به سوی خود جلب می کند و کدام ارزش چنین توجهی همه جانبه را دارد؟در جامعه،افرادی را موفق می دانند که برای زندگی خود هدفی را در نظر گرفته اند و این هدف را در نقطه ای از آینده دست یافتنی دیده اند و سپس برای رسیدن به آن هدف،برنامه ریزی کرده اند و تمام تلاش خود را انجام میدهند تا طبق برنامه زمانبندی شده جلو بروند و در موعد مقرر به آن هدف دست یابند.چنین افرادی را عموما "آینده نگر " یا "دور اندیش " معرفی می کنند و برای این نحوه نگرش آنها اهمیت ویژه ای قائل هستند." اما خود " زمان " برنامه زمانبندی شده برای رسیدن به کدام هدف است؟" .
چه بسیار اهداف ریز و درشتی که انسان ها در طول تاریخ برای خود در نظر گرفتند و سر موعد مقرر خود انجام شدند،اما "برنامه زمان " همچنان به حرکت و سیر خود ادامه می داد،گوئی خداوند با اعمال چنین برنامه ای،در افقی وسیع و دوردست،هدفی بسیار مهم را دنبال می کند،که در پایان راه و مسیر زمان،که "آخرالزمان " نامیده می شود، محقق خواهد شد.
بله،"آخرالزمان"، افقی از زمان،که در طول تاریخ توجه بسیاری را به سوی خود جلب کرده و کوشش بر این سوال که "چه خواهد شد؟" را از سوی این افراد باعث شده است.افرادی که نمی توانستند نسبت به آینده و به خصوص آخرالزمان بی تفاوت باشند،افرادی که با تمام وجود شمارش معکوس زمان را حس می کردند و این التهابِ ناشی از آن بود که باعث بروز رفتارهای متفاوت آنها نسبت به دیگر افراد هم عصر خودشان می شد؛تا حدی که برخی از مردم آنها را دیوانه خطاب می کردند،اما به هر حال "آنها آینده را بیش از حال بها می دادند "و این رفتار مردمان خللی در کار آنها ایجاد نمی کرد.اما چرا؟جواب این سوال را باید در افق آخرالزمان جست.اینکه برنامه خدا برای آینده چیست؟زمان های گذشته را با انجام موضوعاتی واقع کرد،زمان حال را با انبوه تحولات درگذر قرارداده و آینده پیش روست،چه روی میدهد،چگونه روی می دهد و از اینها مهمتر،ثمره این ماجراست.اینکه وقوع آخرالزمان منجر به انجام چه موضوعاتی می شود و اهمیت این موضوعات تا چه حد است که از صدها و بلکه هزاران سال قبل،توجهی ویژه را به سمت خود معطوف کرده است،بطوریکه،بازتاب آن را به صورتی گسترده و فراگیر در تمام عالم میتوان پیگیری کرد.
در آموزه های فرستادگان الهی پیرامون افق آخرالزمان،دو موضوع،اصلی و پررنگ جلوه داده شده است؛یکی آمدن منجی و موعود در آخرالزمان و از بین بردن ظلم و جور توسط ایشان و سپس،برقراری ملکی خدائی توسط ایشان؛و دیگری از بین رفتن شر و بدی،نابودی بدان و در راس اینها تحقق وعده خداوند درباره از بین رفتن و کشته شدن ابلیس لعین یا همان شیطان.
دو موضوع مهمی که به نظر می رسد،بررسی هرچند کوتاه و مختصر آنها در حد این نوشتار هم،کمک بزرگی در فهم و تبیین رفتارهای مختلف در قبال آخرالزمان باشد.
در این آموزه نسبت به آخرالزمان و مقوله ظهور مصلح و موعود آخرالزمان بسیار تذکر داده شده است.هرچند که از ایشان با نام های مختلفی یاد شده باشد،اما آنچه که در تمامی این آموزه ها مشترک است،مقوله موعود و مصلحی خدائی است که ظهور می کند،او خواهد آمد و ظلم و جور را درو خواهد کرد و از بین خواهد برد و در زمین،قسط و عدل را برقرار می سازد و سپس ملکی خدائی را برپا خواهد کرد.البته این بیانی بسیار ساده،کوتاه و البته ضعیف درباره این موضوع است؛اما در همین سخن کوتاه هم موضوعات جالبی وجود دارد که باید مورد توجه قرارگیرد.اول اینکه در اینجا هدف،برپائی ملکی خدائی معرفی شده،دوم برپاکننده این ملک می باشد،که مصلح و موعود فرستاده شده از جانب خدا معرفی شده است.اگر یکبار دیگر سوالی که ما را به اینجا کشاند مرور کنیم ارتباط جالبی برایمان معلوم خواهد شد،سوال این بود،"زمان، برنامه زمانبندی شده برای رسیدن به کدام هدف است؟".دنبال هدف برنامه زمان بودیم و فرستادگان الهی که انبیاء و رسل (ع) و در راس آنها اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام می باشند، در تعلیم و تربیت هایشان، هدف را برپائی ملکی خدائی معرفی می کنند.خدائی که خود،زمان را قرارداده،اینطور برنامه ریزی کرده که در آخرالزمان و بعد از وقوع یکسری ماجراها،توسط موعود و مصلح فرستاده شده از جانب او،ملکی خدائی برپا شود.به عبارت دیگر،خود خدا هدف را در پایان دنیا،برپائی این ملک قرارداده و تمام سیر زمان را هم به این سو و در این راستا جلو برده،می برد و خواهد برد.
با چنین منظری نگریستن،این موضوع را برای انسان پررنگ می کند که علاوه بر آنچه که در قبل نسبت به خداوندی خدا می اندیشیدیم و بلکه بسیار فراتر از حد تصور جزئی نگر ما،خداوند عالم را نظم و نظامی داده است،نظامی بسیار وسیع و گسترده که همه عالم را در بر گرفته و برای این نظام برنامه دارد.حتی قوانین این نظام هم بر اساس این برنامه تنظیم شده اند،مثلا همین زمان.قانونی است که در این فضا قرارداده شده تا بر اساس این برنامه که با وجود زمان،زمانبندی هم شده است،سیر تدریجی رشد و کمال جلو برود تا به اهداف مد نظر برسد.اهدافی که اوج آنها ،در پایان دنیا،ماجرای ظهور،برپائی آن و برقراری ملک معرفی شده است.
و زمان یکی از قوانین خداوندی است که اگر کمی محدوده دیدمان را وسیع تر کنیم،قوانین دیگری نیز خواهیم یافت با چنین سمت و سوئی و چنین راستائی.اما نکته قابل تامل اینکه،آیا می شود عاقلانه بیاندیشیم و زمان برای ما یک اشاره باشد،اشاره ای که با آن بلافاصله به دنبال موقعیت خودمان در این مجموعه بگردیم و در قبال نظامی که خدا در عالم قرارداده،نظام رفتاری مد نظر خداوند را نتیجه بگیریم؟اینکه در قبال چنین نظامی چه رفتاری باید داشت؟خداوند علاوه بر قوانین و برنامه هائی که در نظام عالم دارد،در طول تاریخ بشر قوانین رفتاری را نیز مطرح کرده است،اینکه انسان ها چگونه باشند،چطور رفتار کنند،باید و نباید ها،امر و نهی ها،دعوتها و بشارتها،انذارها و اخطارها؛اینها از قوانین خداوندی است که برای انسان ها قرارداده تا آنگونه رفتار کنند و مدام این رفتارها را تکامل و ارتقاء داده است و چنین سیر تکامل رفتاری را نیز به تدریج توسط انبیاء و رسل (ع) مطرح فرموده و اوج این رفتارها توسط حضرت رسول الله(ص) مطرح می شود که درنتیجه می توان گفت خداوند رفتارهای انسان ها را نیز نظام مند و قانون مند،جلو آورده است.
اما سوال،خدائی که در عالم،نظام برقرار کرده و این نظام را قانونمند کرده و این نظام قانونمد را هدفمند قرارداده،آیا نظام رفتاری انسان ها را نیز اینگونه سمت و سو داده است؟جواب این سوال بسیار مهم خواهد بود چرا که در این صورت رفتارهایمان باید علاوه بر نظام داشتن و ضمنا قانونمند بودن،هدفمند نیز باشد،این نکته آخر یعنی هدفمند بودن رفتارها از اهمیت ویژه ای برخوردار است،چون وقتی هدفی از انجام رفتارها معرفی می گردد،آنموقع درست یا غلط بودن رفتارها با این موضوع چک می شود،اینکه در این راستا هست یا نه و در گام بعدی شدت و ضعف رفتارها نیز در این راستا معلوم می شود،اینکه چقدر این رفتار در این راستا کارآمد و تاثیر گذار است؛که تحولی در نحوه نگرش ما به رفتارهایمان به وجود می آورد،آنموقع سوالاتی چون"چه باید کرد؟"پررنگ تر می شود.زیرا در هر زمانی رفتارها و دستاوردها با چنین هدفی سنجیده می شوند و در چنین فضائی،فرد رفتارهای خود را مدام در معرض سنجش با چنین معیاری خدائی و مهم می یابد.
نکته مهم در سیره و روش فرستادگان خداوند است،ایشان همان گونه که برای مردم از برنامه های خدا سخن می گفتند،از رفتارهائی که باید انجام شود نیز سخن می گفتند،اگر اینهمه توجه دادن به مقوله آخرالزمان،موعود و مسائل مرتبط با آن که توضیح نظام عالم و اهداف آن برای افراد است در این تعلیم و تربیت ها وجود دارد،دور از ذهن نخواهد بود اگر رفتارها را نیز در این راستا و به نوعی توضیح رفتار در قبال این نظام و برنامه های آن بدانیم،اینکه نظام قانونمند خدا در عالم،هدفمند معرفی می شود ،این اهداف را ماجرای ظهور و برپائی ملک معرفی می کنند،لذا بجاست که در قبال چنین نظامی با چنین برنامه و هدفی،رفتاری منطبق با آن انجام شود و نظام رفتاری بر اساس قوانینی برای رسیدن به چنین هدفی جلو برود.حال که هدف ظهور است،هدف رفتاری و ثمره رفتارها،برپائی ظهور باشد و چون هدف برقراری ملک است،ثمره رفتارها برپائی چنین ملکی باشد و البته که در هر مقطع،بهترین رفتار در قبال نظام عالم و برنامه های آن توسط خود این بزرگواران مطرح شده و در خلال این سیر،آن نبی یا آن رسول،خود بهترین رفتار را انجام داده است.با چنین توضیحی رفتارهائی که ذیل عنوان کلی دینیات می شناسیم،همگی در این راستا ارزشمند و قیمتی به نظر می آیند.جالب است،اولواالعزم من الرسل(ع) یعنی نوح(ع)،ابراهیم(ع)،موسی(ع)،عیسی(ع) و حضرت رسول الله(ص) که ما به استناد خود قرآن ایشان را صاحبان شریعت ها می دانیم،توسط اهلبیت ع بهترین رفتارکنندگان در قبال هدف این برنامه الهی معرفی شده اند و اصلا اولواالعزم نامیده شدن این بزرگواران را به دلیل تثبیت عزم این خوبان توسط خدا نسبت به ماجرای موعود آخرالزمان،یعنی امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف بیان میدارند.اینکه هر کدام از این افراد بهترین رفتار را در قبال این هدف خداوندی داشته اند و اما نکته قابل تامل اینجاست که این ماجرا به خود ایشان محدود نشده،مثلا خدا به موسی(ع)می فرماید قومت را هم چنین جلو بیاور و با چنین ماجراهائی آشنا کن و در کل این ماجرا را به آنها متذکر باش و یا در مورد حضرت رسول الله(ص) داریم که ایشان اصلا پیغمبر آخرالزمان هستند و چه بسیار احادیث و روایات از قول ایشان و دیگر اهلبیت (ع)درباره این ماجرا نقل شده است و چه بسیار رفتارهائی را که اهلبیت (ع)درباره این ماجرا به افراد معرفی کرده اند .
این بررسی تاحدودی نشاندهنده نظام مند بودن،قانونمند بودن و هدفمند بودن نظام عالم و از طرفی نشاندهنده نظام مند بودن،قانونمند بودن و هدفمند بودن رفتار در قبال این نظام نیز می باشد که نسبت به رفتارها و صادره های ما،بسیار جای تامل و بررسی دارد.اینکه ما چقدر با چنین موضوعی فاصله داریم،در رفتارها چه موضوعاتی را دنبال می کنیم و اصلا آیا نسبت به رفتارهائی که باید انجام دهیم چنین تفکری نظام مند و قانونمند و هدفمند داریم؟
از طرف دیگر در تعلیم و تربیت های فرستادگان الهی موضوع مهم دیگری نیز به چشم می خورد و آن ازبین رفتن و کشته شدن ابلیس لعین یا همان شیطان است.موجودی که از زمان آدم(ع) می داند که زمان مرگش،"یوم الوقت المعلوم" است که در احادیث،یوم الله ظهور معرفی شده است که در این روز ابلیس مهلتش به پایان می رسد و گردن زده می شود؛یعنی یوم الله ظهور برای شیطان حکم زمان مرگ و نزدیک شدن به آخرالزمان حکم شمارش معکوس این ماجرا را دارد که التهابی عجیب را که دور از ذهن هم نیست،در او باعث شده است.
به هر حال،جلورفتن زمان او را به زمان مرگش نزدیکتر می کند ولذا همه کار می کند تا این ماجرا را اگر می تواند تغییر دهد و در غیر اینصورت تا آنجا که می تواند به تاخیر بیاندازد.

- مناجات
الحمد لله ربّ العالمين. خدايا بينهايت شكر و سپاس به خاطر جميع نعمتهايي كه به ما مرحمت فرمودي: نعمت نور اهل بيت (ع)، نعمت ولايت از طريق اهل بيت (ع)، نعمت معارف، نعمت دينيات، نعمت نماز ... خدايا بينهايت شكر و سپاس بخاطر خود اهل بيت (ع). خدايا بينهايت شكر و سپاس به خاطر اينكه صراط المستقيم را اصلاً قرار دادي و بعد اينكه ما را به سمت صراط المستقيم سوق مي‌دهي ... خدايا نعمات عامه تو را هم گرامي مي‌داريم. خدايا بينهايت شكر و سپاس به خاطر نعمت سلامتي، به خاطر نعمت امنيت و عافيت، به خاطر نعمت باران و آب زلال و شيرين[1] ... خدايا ما را نعمت‌باران كردي. خدايا دوست داريم خروجي داشته باشيم و وجودمان و اعمالمان موجب خوشحالي اهل بيت (ع) باشد. خدايا دوست داريم اجازه دهي و توفيق دهي سرباز ظهور باشيم؛ صالح باشيم؛ در نظام تو مجراي به پيش بردن برنامه تو باشيم.
خدايا با آلودگي و زنگار و نفسانيّات و همزات و اينها ... مي‌شود؟ خدايا تزكيه‌مان كن. خدايا دوست داريم كمكمان كني خواست خود را کنار بزنيم ، تا خواست تو در ما جاري باشد و بخواهيم آن چه را که تو بخواهي.
- دوست داريم سرباز ظهور باشيم.
بله؛ ما دوست داريم سرباز ظهور باشيم و از اين همه نعماتي كه خداوند در يك برنامه با حُسن به ما بدون استحقاق مرحمت كرده است براي صالحيت بهره ببريم و اينگونه از نعمات خداوندي حُسن استفاده بشود. ما در زندگيمان هدف مقدس برپايي ظهور را اختيار كرده‌ايم.
- چه كسي برپا كننده ظهور؟
ولي بين دوست داشتن براي سرباز ظهور يا برپا كننده ظهور بودن و عملاً اينچنين شدن فاصله زيادي وجود دارد. در نظام الهي، منجمله در نظام ظهور، خداوند اَعمال را بصورت شجره‌اي انجام مي‌دهد. يعني اهل بيت (ع) تنه اين درخت، و بهترين خوبان بعد از اهل بيت (ع) به عنوان شاخه‌هاي اصلي اين تنه هستند. امام زمان (عج) ظهور را به تنهايي، امّا شجره‌اي اِعمال مي‌كنند و به لحاظ غيور بودنشان به احدي اجازه كوچكترين دخالت در ماجراي ظهور را نمي‌دهند. يعني اگر جزء پيكره امام زمان (ع) نيستيم، اجازه دخالت در برپايي ظهور را نداريم. به كسي اجازه دخالت در برپايي ظهور داده نمي‌شود، مگر اينكه مجراي اللّهيّت الله در ماجراي ظهور باشد؛ شاخساري از شجره خوبان باشد.
- لذا بايد عضوي از پيكره امام (ع) باشيم.
پس ما بايد مجراي اِعمال ظهور از جانب خدا و سپس از جانب امام زمان (ع) باشيم نه فردي در مقابل امام زمان (عج) كه مي‌خواهد براي ظهور كار انجام بدهد. جبهه الله، جبهه توحيدي است. در جبهه توحيدي فقط يك نفر وجود دارد، « الاصدقاء نفس واحدة في جسوم متفرّقة ». در جبهه باطل، تعدّد نفرات وجود دارد. پس نياز داريم به اينكه وجودمان مانند جسمي براي اهل بيت (ع) باشد و ايشان ما را به عنوان ابزاري بكار بگيرند؛ كلام و فعلشان را از طريق ما انجام بدهند. براي اين منظور بايد از هر غل و غش و از تمام نفسانيّات و آلودگي‌ها تزكيه بشويم، آنچنانكه در اثر آن با نور ملكوتي امام (ع) اداره بشويم. عضوي از پيكره امام (ع) شدن، جسمي براي امام (ع) شدن اينچنين است. كسي كه جزء پيكره امام زمان (ع) مي‌شود صفاتش، صفات مهدوي است؛ اخلاقش، اميالش و نيّاتش مهدوي است. چشمه صفات و چشمه اميال و چشمه افعال امام زمان (ع) است. بله؛ توفيق عمل براي برپايي ظهور داشتن بعد از تزكيه است. اول انسان بايد تزكيه بشود تا بعد بتواند به اذن خداوند عالَم را تزكيه كند.
- نور امام (ع) در حال زياد شدن است.
ما از يك طرف عزم به برپايي ظهور داريم و اصلاً هدف زندگيمان است و از طرف ديگر بسيار با شرط توفيق در آن كه ذكر شد فاصله داريم. بله؛ اين ماجرا ساده نيست. ساليان سال از غيبت مولايمان مي‌گذرد و هنوز شيعيان نتوانسته‌اند آماده شوند تا امام زمان (عج) را براي برپايي ظهورشان « همراهي» كنند و امام (ع) هم به لحاظ منطقشان كه « بيا تا برويم» است در مورد برپايي ظهور دست نگه داشته‌اند.
ولي مي‌دانيم كه همه خيرات و توفيقات قائم به خداوند از طريق اهل بيت (ع) است. توفيق تزكيه شدن و عضوي از پيكره امام (ع) شدن را هم خداوند مي‌دهد. قرائن و شواهد نشان مي‌دهد خداوند برنامه خود براي برپايي ظهور را در اين زمانه به جريان انداخته است و از اين رو « توفيق» تزكيه شدن براي شيعيان را قرار داده است. خداوند در اين زمانه در حال جاري كردن معارف مربوط به ظهور است كه بسيار براي كسانيكه وارد مقاطع قبل از ظهور مي‌شوند مورد نياز است؛ و از سوي ديگر آن معارف اثر اصلاحي و تزكيه‌اي بر روحيات و ان شاء الله ديگر ابعاد ما دارد. به علاوه خداوند در حال افزايش دادن نور ولايتش از طريق اهل بيت (ع) است؛ مقوله عظيمي كه تا قبل از اين نبوده است و دراين زمانه به حمد خداوند در حال جاري شدن است.
- اميد به بهره بردن از نور امام (ع)
ما در اين زمانه بسيار اميد داريم از نور امام (ع) - نور ولايت خداوند از طريق امام (ع) - بتوانيم بهره ببريم. ولي نور امام (ع) را چگونه دست يابيم؟ آيا الزاماً بايد در عوالم بالا برويم و بصر عوالمي داشته باشيم تا بتوانيم بهره ببريم؟ نه؛ به حمد خداوند در عمق عالَم، در دنيا، مي‌توان از نور امام (ع) بهره برد. خداوند در عبادات و دينيّات كسانيكه اهل كارواني شدن و اهل حرف‌شنوي از قافله‌سالار هستند، ان شاء الله نور امام (ع) را قرار مي‌دهد و اين افراد با مقيّد شدن به عبادات و دينيّات در معرض اين نور قرار مي‌گيرند، آنچنانكه بتوانند اثر بگيرند و بهره ببرند. همانطور كه ذكر شد، اين ماجرا در اين زمانه در حال تقويت است. دينيات و عباداتي كه مي‌توان از آنها ياد كرد، اَعمالي مانند دعا، نماز، ذكر و شكر نعمت، صلوات، تقوي ورزيدن، و پرداختن به معارف مي‌باشد.
اگر نور امام (ع) نباشد، با توجه به فتنه‌هاي موجود در دنيا و آلودگي‌ها و ظلمتهاي اعماق، اعمال عبادي ما چه جايگاهي دارد؟ چقدر ظلمت را مي‌تواند نابود كند؟ آري. همه خيرات منجمله تزكيه قائم به امام (ع) است. نعمت نور امام (ع) منّت بزرگ خداوندي است و ما به آن افتخار مي‌كنيم « قد منّ الله علينا».
- اثر بهره بردن از نور امام (ع)
اثر بهره بردن از نور امام (ع) تزكيه شدن، سوق داده شدن به سمت صراط المستقيم و سوق داده شدن به سمت عضوي از پيكره امام (ع) شدن است. اول اصلاح و تزكيه خود بايد تا با اذن و توفيق الهي اصلاح و تزكيه عالم از طريق وجود مجرا شده ما شايد.
- مشكل ما
وقتي به وضعيت كنوني خود مي‌نگريم شايد ببينيم كه در اثر مقيد شدن به دينيات و عباداتي كه نور امام (ع) در آنها است، اصلاح و تزكيه چشمگيري در ما رخ نمي‌دهد، آنچنانكه به سرعت به سمت مهدوي شدن و عضوي از پيكره امام (ع) شدن سوق داده شويم. شايد ببينيم نمي‌توانيم مشمول آن تزكيه بشويم كه بشود آن را حس كرد و از ثمراتش براي اصلاح امور و مسائل خودمان و سپس براي اصلاح عالم استفاده برد. چگونه بايد برخورد كنيم؟ آيا بايد منكر افزايش نور امام (ع) در عمق عالم بشويم؟ نه. منكر نعمت بزرگ خداوندي شدن خسراني براي ما است؛ پس زدن رحمت (عطاي بدون استحقاق) است.
يك رفتار اين است كه صبر كنيم تا نور امام (ع) زيادتر و زيادتر بشود تا بالاخره بشود توفيقي داشت. اين يك راه ممكن است. چون ماجراي زياد شدن نور امام (ع) در حال انجام است. ولي خداوند مجال عزم نشان دادن براي ما قرار داده است. دوست داريم مجاهده كنيم و با ارتقاء كيفيت اَعمالمان از نور امام بيشتر بهره ببريم و حركت ما به سمت سرباز ظهور شدن بيشتر بشود.
- رفتار ما
دينيات و عباداتي كه خداوند نور امام (ع) را در آنها قرار مي‌دهند، شأن (جايگاه) بالايي دارند كه ما بخاطر تاريكي دنيا متوجه شأن و قيمت آنها نيستيم. ما سعي كنيم شأن آنها را بشناسيم تا حدي كه به شأن آنها ايمان بياوريم؛ و اين ايمان به عمل كشيده بشود؛ عملاً شأن آنها را رعايت بكنيم. در اين نوشتار سعي شده است به عنوان يك سعي و تلاش، شأن برخي از اعمالي كه خداوند در آنها نور امام (ع) را قرار مي‌دهد بيشتر شناخته شود و با كيفيتِ بهتر پرداختن به آنها، ان شاء الله از نور امام (ع) بيشتر بهره ببريم و حركت ما به سمت سرباز ظهور شدن بيشتر بشود. ولي قبل از بحث درباره آن اَعمال، ابتدا شأن مقوله همراهي با امام (ع) و قرب به امام (ع) مطرح مي‌شود كه يك موضوع كليدي و اساسي در حركت و رشد انسان است.

همراهي با امام (ع) و قرب به امام (ع)
در حركت راه خدا ابتدا به ما گفته مي‌شود بايد طبقات عوالم را طي كنيد و اين حركت در مسير صراط المستقيم به سمت نشئات باشد. ولي بايد بدانيم اين « انا اليه راجعون» با قرب به امام (ع) ميسر است. همراه معلم عالم (ع) باشيم، او ما را اليه رجعت مي‌دهد و كارهايي كه براي اين منظور نياز است انجام مي‌دهد. نور خود را به ما تزريق مي‌نمايد. آن موقع كه صلاح بداند تعليم مي‌فرمايد و مطالب معارفي جاري مي‌نمايد؛ آن موقع كه صلاح بداند، هدايتها و خواستها را مطرح مي‌كند تا ما تبعيت كرده و خود را اصلاح كنيم؛ آن موقع كه صلاح بداند، جنبه‌هاي ناپيداي ما را اصلاح مي‌فرمايد؛ آن موقع كه صلاح بداند امور ما را اصلاح مي‌نمايد؛ آن موقع كه صلاح بداند، ابتلائاتي براي ما قرار مي‌دهد، آن موقع كه صلاح بداند سمع و بصر عوالمي عطا مي‌نمايد ... و اينها اعمال صفت ربوبيّت و ولايت بر ما است. بايد در نزد خليفه ربّ و وليّ عالم باشيم تا آنطور كه ربوبيت صحيح اقتضا مي‌كند ما را جلو ببرد. در اين رابطه به خليفه ربّ دل ببنديم و به او اعتماد كنيم. چون سبحان الله. الحمد لله.
اصل بر همراه امام (ع) بودن است نه بدست آوردن علم يا نعمات مختلف. « العلم حجاب الاكبر» نشود. خودمان نبايد وليّ خودمان يا ربّ خودمان باشيم و تعيين كنيم كه الآن چه به ما برسد خوب است. اگر حركت در مسير نشئات مطرح مي شود، طمع به اين حركت نكنيم. اگر چيزهاي مختلف مطرح مي‌شود، به آنها طمع نكنيم. ما نزد امام (ع) باشيم، همراه امام (ع) باشيم. او هر جا كه خواست ما را مي برد و آنجا كه خدا بخواهد ما را مي برد. صراط المستقيم اين است.
وقتي كه خداوند در قرآن مي‌فرمايد السّابقون السّابقون، نمي‌فرمايد كه اينها كساني هستند كه نشئات را حركت كردند. بلكه مي‌فرمايد: السّابقون السّابقون اولئك المقرّبون»[2] ما طالب قرب به امام (ع) هستيم و مي‌دانيم با امام (ع) باشيم، «اليه» حركتمان مي‌دهند. با امام (ع) باشيم، ايشان بر صراط المستقيم حركتمان مي‌دهند. به دنبال امام (ع) بودن، به دنبال امام (ع) حركت كردن، صراط المستقيم است. خواه به چپ حركت كند، خواه به راست، به هر طرف كه امام (ع) حركت كند، آنجا صراط المستقيم است.
اقوم اين است كه « السّابقون السّابقون اولئك المقرّبون» نه « السّابقون السّابقون اولئك الذين اليه راجعون». قرب به مربي الهي پر رنگ است و الزامي است تا در پي آن اليه رجعت كردن و حركت بر مسير صراط المستقيم ممكن شود.
ما نه طبقات عوالم را انتخاب كرديم نه طبقات نشئات را نه نعمات مختلف را. ما امام (ع) را انتخاب كرديم. هر چه او خواست و هر جا ما را برد يا نبرد، همان را مي‌خواهيم؛ پسنديم آنچه را مولي پسندد.
اگر حركت راه خدا را در تعليم يا خواست‌هاي «خود تعيين كرده» جستجو كنيم، يك جاي كار ممكن است پايمان لنگ بزند. اگر در ابتداي حركت به نيّت خواست‌هاي مختلف بخواهيم حركت كنيم، يك جاي كار اعتراض مي‌كنيم كه مگر قرار نبود ما به فلان مقوله برسيم.
نكته: قرب به امام (ع) درجات دارد. نگوييم تا من امام (ع) را نبينم و از او كلامي نشنوم، محضر او را قرب حساب نمي‌كنم. آن فضايي كه گفته مي‌شود محضر امام (ع)، درجه‌اي از قرب به ايشان است و مطالب مطرح شده در مورد آن صادق است؛ با اين توضيح كه امام (ع) هر وقت صلاح بدانند، درجه قرب را بيشتر مي‌كنند.
دوست داريم سبقت بگيريم؟ جزء السابقون شدن برايمان يك ارزش است؟ « السّابقون السّابقون اولئك المقرّبون » چون دنبال قرب بودند، سبقت داده شدند.
خدايا مرا به صراط المستقيم برسان. خدايا مرا به قرب امامم برسان.
خدايا دوست دارم جزء السابقون باشم. خدايا مرا به قرب امامم برسان.

_________________
* مادر جان ! ما نباشیم تا تو باشی *

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر
تشکرها از این تاپیک
zohoor از این تاپیک تشکر میکنم 
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 10 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید
شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید
شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi | INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.20 ثانیه