Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی

به سوی ظهور: انجمنهای گفتگو

MySite.com :: مشاهده موضوع - * نگاهي به تكاپوي سياسي - فرهنگي فراماسونري در ايران - 4 *
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست MySite.com » دشمن شناسی

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
* نگاهي به تكاپوي سياسي - فرهنگي فراماسونري در ايران - 4 *
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
zohoor
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 2 اردیبهشت 1387
پست: 51
محل سکونت: هرجاکه مادر(س) باشد blank.gif


امتیاز: 510
دادن امتیاز
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: یکشنبه 15 اردیبهشت 1387 - 19:50    عنوان:  * نگاهي به تكاپوي سياسي - فرهنگي ف پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

برگرفته از روزنامه کیهان مورخ : شنبه 5 خرداد 1386 - 9 جمادي الاول
1428
فراماسونري و جريان دين زدايي تاريخ ايران

دكتر موسي نجفي - موسي حقاني

ايجاد فراماسونري عملي، در 1717 به دست دكتر جيمز اندرسن و جان تئوفيل دزاگوليه صورت گرفت. بر اساس اقدامات اين دو تن، فراماسونري شكلي كاملاً نظري به خود گرفت. اين تغييرات بر اساس فرهنگ بورژوازي و مدرنيسم، كه خود به عنوان جوهر جهان بيني عصر روشنگري مبتني بر اصول و تعاليم فراماسونري اصل تقدس زدايي از دين و نفي ماهيت الهي مذهب بود، صورت گرفت. ويژگيهاي اين جهان بيني عبارت بود از: .1 اصالت عقل و فهم بشري در برابر وحي الهي. .2 روش شناسي تجربي. .3 اصل پيشرفت. .4 پيدايي مفهوم جديدي از طبيعت (تعبير كمي و رياضي و غير معنوي)، كه به طور كامل در تعليمات فراماسونري توسط اندرسن و دزاگوليه و. . . گنجانده شده است.
محسن خان معين الملك (1566-1) : حاكم شدن اين جهان بيني درغرب موجب كنارگذاشته شدن دين از صحنه اجتماع و بروز انديشه هاي اومانيستي و انسان مدارانه شد. بر اساس اين طرز فكر، انسان همه كاره جهان است. اين حركت در فراماسونري بسيار ظريف آغاز مي شود. ابتدا طرفداري از آزادي مذهب مطرح مي شود، سپس دين زدايي با طرح انديشه خداپرستي بدون اعتقاد به اديان (دئيسم: deism)، در مرحله بعد مخدوش كردن اعتقاد به خداوند با طرح اساطير مسيحي - يهودي و نهايتاً نفي اعتقاد به خداوند با جايگزيني مفاهيمي طبيعي به جاي آفريدگار. با طي اين مسير ساير موارد و اصول جهان بيني مدرنيسم نيز خود به خود القا مي شود. البته جريان دين زدايي در فراماسونري داراي ويژگي خاصي است كه با ذكر يك نكته ضروري به بررسي اين جريان مي پردازيم. برخورد فراماسونري بادين عمدتاً به دو شكل صورت گرفته است: .1 حذف دين و اعلام عدم اعتقاد به خداوند به صورت صريح و آشكار. .2 حذف دين به شكل پنهاني و تدريجي بدون اعلام آشكار عدم اعتقاد به خداوند. برخورد نوع اول حركتي ناموفق بود كه توسط گراند اوريان فرانسه آغاز شد. اينان باحذف عنوان معمار بزرگ كائنات اعلام نمودند كه اعتقادي به خداوند، جاودانگي روح و نظاير آن ندارند و در خصوص اعتقاد به خداوند گفتند: «درطول تاريخ، انسان قدرتهايي را كه نتوانسته است توضيح دهد به نام طبيعت، معمار بزرگ، خدا و كائنات ناميده است. با توجه به سطح فرهنگ و دانش اجتماعي و با عنايت بر شرايط سياسي، تعريف كلمه خدا متفاوت بوده است. حدود قدرت خدايي با ظهور پاسخهاي منطقي و معقول رويدادهاي معجزه گونه طبيعي، عقب نشيني نموده است». در نشريه ماسون ترك در خصوص اديان و نظريه داروين مي خوانيم: «انسانهاي اوليه در مقابل نيرو و عظمت رويدادهاي طبيعت به قدرتهاي ماورأالطبيعه اعتقاد پيدا كرده و با اين توهمات، اديان اوليه ظاهر گرديده اند. » و: «نظريه داروين نشان داد كه بسياري از رويدادهاي كائنات كار خدا نمي باشد». نشريه معمارسنان نيز در خصوص بقاي ارواح مي نوسيد: «بروز افكار بقاي ارواح به اندازه عقيده بر وجود خدا قديمي و كهنه است. . . آيا بعد از مرگ حيات وجود خواهد داشت؟ بشر هنوز نتوانسته است به اين سؤال پاسخ دهد». اين حركت آشكار بر ضد دين و مفاهيم ديني عكس العمل شديدي را در جوامع ديني برانگيخت. و موجب شد كه فراماسونها براي حفظ موجوديت خود به موج مخالف بپيوندند و با غير منظم خواندن تشكيلات اين دسته از ماسونها آنها را از خود طرد نمايند. جريان دوم كه اكثر ماسونها در آن سير مي كنند، جريان مبتني بر تحريف و نفي تدريجي اعتقادات مذهبي است كه از پيچيدگي خاصي برخوردار است، كه به بررسي آن مي پردازيم.
فراماسونري و دين زدايي ؛ جريان دين زدايي و فراماسونري جرياني تدريجي است به همان گونه كه طي كردن مراتب ماسوني يك امر تدريجي است و در قالب سير صورت مي گيرد. مكانيسم اين جريان بدين گونه است كه ابتدا عنوان مي شود، مراد از معمار بزرگ جهان همان خداوند است، سپس اعلام آزادي مذهب در مرام ماسوني و ترويج تساهل در زمينه اعتقادات مذهبي، و مرحله بعد ترويج نظريه اعتقاد به خداوند بدون اعتقاد به انبيا و اديان، يعني دئيسم، است كه همزمان با آن آيين مسخ شده يهوديت و مسيحيت نيز در بين افراد به شكل غير مستقيم و در قالب رمز و برخورد سمبليك ترويج مي شود. استناد به مذاهب تحريف شده خود حركتي زيركانه است براي نفي تدريجي اديان و سست نمودن پايه اعتقادات. در مرحله آخر، نوبت به اعتقاد به خداوند مي رسد كه با ارائه آرأ و نظرياتي مغشوش در اين زمينه، عباراتي نظير طبيعت وانرژي جايگزين واژه مقدس خداوند مي گردد. البته حتي رسيدن به اين مرحله نيز، كه عملاً حاصل مي شود، باعث نمي شود آنان در ملأ عام اعلام كفر و الحاد كنند. بدين ترتيب مي بينيم كه اساسي ترين وجه فرهنگي هر قوم كه همان دين باشد در قدم اول مورد تهاجم قرار مي گيرد. براي روشنتر شدن اين بحث، كه اساس و پايه اول تهاجم فرهنگي غرب به كشورهاي اسلامي و ديگر كشورها مي باشد، سير دين زدايي را از اسناد و آرأ فراماسونري پي مي گيريم. دركتاب ديالوگ ماسوني اثر دكتر ايشينداغ، فراماسون ترك، در خصوص آزادي مذهب در فراماسونري و سير تغيير افكار ديني اعضا چنين مي خوانيم: ماسوني به ايمان و عقايد شخصي هيچ برادري مداخله نمي كند. هر ماسون برابر تمنيات روحي خود ديني را پذيرا مي شود. در اين خصوص آزادي كامل دارد. درافكار سياسي نيز وضع به همين منوال است. ما در ماسوني اين طرز شروع را قبول داريم ولي در مراحل بعدي و باگذشت زمان و پيشروي درجات ماسوني موافق با تكامل تدريجي و احراز هويت ماسوني در رسيدن به عقايد مشترك هستيم. از نظر ما، ماسوني نمونه هاي گوناگون انساني را در برمي گيرد و با القاي اصول و پرنسيبهاي اصلي آنان را پرورش داده و بار مي آورد، مي تراشد و صيقل مي دهد، متحول مي كند، و آنها را براي رسيدن به حكمت و عرفان ياري مي كند. با اين اوصاف ماسون فعلي جدا از بيگانه اوليه، به صورت شخصيت ديگري درآمده و به عرفان مي رسد. ماسوني از طريق علم و حكمت و عقل موجبات تحول افكار و عقايد انسان را فراهم مي آورد. مي توان گفت ماسوني يك مؤسسه آدم سازي است. . . . ابتدا ماسوني به مسائل ديني، نژادي، ملي و فلسفي و برداشتهاي سياسي هم مسلكان نمي پردازد. فقط بعدها قسمتهاي مغاير با اصول و دكترين ماسوني، مانند تراشيده شدن سنگ خام، تراشيده شده و با دور ريخته شدن ناهمواريها و مغايرتها و انطباق فرد با عقل و حكمت و عرفان، موجبات ظهور حكما را فراهم مي سازد. در اينجا آزادي وجدان و افكار حاكم است. فعاليتهاي معموله صرفاً به علت جرح و تعديل عقايد هم مسلكان انجام مي پذيرد. هدف ايجاد كاراكتري مطابق با دكترين ماسوني در هم مسلكهاست. ماسوني داراي نظام، آداب و عصاره اي است كه در نتيجه دكترين ماسوني حاصل مي شود. براي كساني كه به ساحل عرفان رسيده اند، ديگر عبارت تولد اديان مفهومي ندارد. آنها بر ماوراي دين مسلط شده اند. از نظر آنان وابستگي به دين و مذهب خاصي بي مورد است. مطالب نقل شده از كتاب ديالوگ ماسوني سير استحاله فرهنگي اعضاي تشكيلات فراماسونري را آشكار مي كند. همان طور كه ملاحظه مي شود، اين سير از ادعاي آزادي مذهب آغاز مي شود، با رسيدن به عقايد مشترك تداوم مي يابد و با نفي مذهب و جايگزيني عقل و علمگرايي به جاي آن به پايان مي رسد. بنيانگذار آزادي مذهب در فراماسونري دكتر جيمز اندرسن است كه تحت تعاليم ژان تئوفيل دزاگوليه قانون اساسي فراماسونري را در سال 1723 تدوين كرد. تا قبل از وضع اين قانون فراماسونها درهر كشوري از دين و شعاير مذهبي همان كشور پيروي مي كردند؛ با وضع اين قانون فراماسونها بر آن شدند كه دين خود رابه يك سو نهاده و مذهب واحدي كه همان پيروي از اخلاق و فضيلت باشد! اختيار كنند. بر اساس ماده يك قانون اساسي اندرسن كه مي گويد: «درباره خدا و مذهب يك نفر ماسون به حكم شخصيت خود مجبور است از قانون اخلاق پيروي كند و اگر اين هنر ماسوني را خوب درك كند هرگز ملحدي احمق و فاجري بي دين نخواهد شد و بر خلاف وجدانش رفتار نخواهد كرد. » افراد ماسون ملتزم به پيروي از قانون اخلاق مي شوند و همين براي آنها كافي است و نيازي به مذهب و پيروي از احكام آن وجود ندارد. فراماسون ايراني ميرزا ملكم خان ناظم الدوله در پيروي از همين اصل است كه مي گويد: «انتشار علوم در اكثر ممالك يوروپا و ينگي دنيا مردم را به جهت اكتساب حسن اخلاق از اعتقادات و عبادات كه شرط دوگانه هر دين است مستغني داشته است. » وي معتقد است كه اعتقادات و عبادات براي به دست آوردن اخلاقيات است، حال اگر اخلاقيات از راه ديگري نظير آنچه كه در غرب اتفاق افتاد به دست بيايد، ديگر نيازي به اعتقادات و عبادات نيست! و اين همان ترويج اباحيگري است كه غرب هم اكنون دچار آن است. مواردي كه از دكتر ايشينداغ و ملكم خان ذكر شد اصولي است كه دقيقاً در لژهاي فراماسونري تعقيب مي شود. درطريقت دمولاي، كه يكي از طريقتهاي فرعي وابسته به آيين اسكاتي مي باشد و وظيفه آن تربيت فرزندان ماسونها، جهت احراز آمادگي براي ورود به سازمان فراماسونري است، به عضو تشكيلات، دمولاي گفته مي شود: پيشينيان ما به خوبي آگاه بودند كه آزادي مذهب كه كتاب آسماني نشانه آن است و آزادي كشور ما كه اين پرچم مهر آن است و آزادي فهميدن كه كتابهاي درسي ما بنياد آن است، آن گاه مؤثر خواهد بود كه همدست پيش بروند. از آنجا است كه طريقت دموله در اين سه سنگر هفت شمع روشن مي كند تا رمزي از هفت هنر اصلي اين طريقت باشد. اينك من اين هنرها را برمي شمارم: مهر فرزندي، سرفرودآوردن به آنچه سپنتا است، ادب، دوستي، وفاداري، پاكي و ميهن پرستي.

_________________
* مادر جان ! ما نباشیم تا تو باشی *

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر
تشکرها از این تاپیک
zohoor از این تاپیک تشکر میکنم 
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 10 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید
شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید
شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi | INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.16 ثانیه