zohoor
عضو جدید


عضو شده در: 2 اردیبهشت 1387
پست: 51
محل سکونت: هرجاکه مادر(س) باشد 
امتیاز: 510 دادن امتیاز [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: پنجشنبه 2 خرداد 1387 - 11:31 عنوان: *........به سوی ظهور فاطمه.........* |
|
|
......
................به سوی ظهور فاطمه
.....سلام علیکم
عرض تسلیت به مناسبت شهادت خانم فاطمه زهرا (س) عصمت الکبری به تمام شیعیان و محبان ان بزرگوار ...
سير خلقت نورانى حضرت زهرا(س)
و در حديثى از امام صادق- عليهالسلام- آمده است كه: «جز خدا هيچ نبود، پس خداوند پنج نور را از جلال و عظمت خود آفريد و براى هر يك از آن انوار، اسمى از اسماى الهى بود. خدا «حميد» است و اين اسم در محمد- صلى اللَّه عليه و آله- ظهور يافت. خدا «اعلى» است كه در اميرالمؤمنين على- عليهالسلام- ظهور يافت. و براى خدا «اسماى حسنى» وجود دارد كه نام حسن و حسين- عليهماالسلام- از آن اسماء مشتق است. و از اسم «فاطر» او، نام زهراى اطهر، فاطمه اشتقاق پيدا كرد پس وقتى كه آن انوار را آفريد، اينها را در ميثاق قرار داد، پس در طرف راست عرش جا گرفتند. و خدا فرشتگان را از نور آفريد پس وقتى كه فرشتگان به اين انوار نظر كردند، امر و شأن اينها را بزرگ شمردند و تسبيح را (از آنها) فراگرفتند و اين مطابق با گفتهى فرشتگان است كه در قرآن آمده است: به حقيقت ما (در انتظار اوامر الهى در تدبير عالم) صف كشيدهايم. و به راستى ما تسبيح كنندهايم، و آن هنگام كه آدم- عليهالسلام- را آفريد آدم به سوى اين انوار از طرف راست عرش با دقت نظر نموده عرض كرد: اى صاحب اختيار من! آنان كيستند؟ خداى متعال در پاسخ فرمود: اى آدم! آنها برگزيدگان من و خواص من هستند، اينها را از نور عظمت و بزرگىام آفريدهام و از اسمهاى خودم اسمى را براى اينها برگرفتم، پس عرض كرد: اى پروردگارم! به حقى كه تو بر اينها دارى اسمهاى اينها را به من بياموز، پس خداى متعال فرمود: اى آدم! اين اسمها نزد تو امانت باشد (كه) سرّ و رازى از راز من است. غير تو نبايد بر آن آگاه شود جز به اذن من، عرض كرد: پروردگارم قبول كردم. خداوند پس از گرفتن اين پيمان، اسمهاى آنها را به آدم- عليهالسلام- تعليم داد. و به فرشتگان عرضه كرد، هيچ كدام به آنها عالم نبودند، پس در پاسخ قول خداى متعال كه فرمود: مرا از نامهاى اينها خبر دهيد اگر راست مىگوييد، عرض كردند: منزهى تو! براى ما علمى نيست جز آنچه به ما آموختهاى. همانا تو عالم و داراى حكمتى. (آنگاه خداوند) فرمود: اى آدم! فرشتگان را به اسمهاى آن انوار خبر ده، پس وقتى كه اينها را به اسماء خبر داد، فرشتگان دانستند كه اين مطلب (در نزد آدم) به امانت گذاشته شده و آدم به سبب آگاهى از آن، فضيلت و برترى يافته است. سپس امر به سجدهى آدم- عليهالسلام- شدند؛ زيرا كه سجدهى ملائكه، فضيلتى براى آدم و عبادت براى خداى متعال بود. چون كه سجده ملائكه، سزاوار آدم بود» (1)
حضرت زهرا سلاماللَّهعليه و اهلبيت علت آفرينش هستى
رسول خدا فرمود: هنگامى كه خداى تعالى حضرت آدم ابوالبشر را آفريد و از روح خود در او بدميد، آدم به جانب راست عرش نظر افكند، آنجا پنج شبح غرقه در نور به حال سجده و ركوع مشاهده كرد، عرض كرد: خدايا قبل از آفريدن من، كسى را از خاك خلق كردهاى؟ خطاب آمد: نه، نيافريدهام. عرض كرد: پس اين پنج شبح كه آنها را در هيئت و صورت همانند خود مىبينم چه كسانى هستند؟
خداى تعالى فرمود: اين پنج تن از نسل تو هستند، اگر آنها نبودند، ترا نمىآفريدم، نامهاى آنان را از اسامى خود مشتق كردهام (و من خود آنان را نامگذارى كردهام)، اگر اين پنج تن نبودند، نه بهشت و دوزخ را مىآفريدم و نه عرش و كرسى را، نه آسمان و زمين را خلق مىكردم و نه فرشتگان و انس و جن را.
منم محمود و اين محمد است، منم عالى و اين على است، منم فاطر و اين فاطمه است، منم احسان و اين حسن است، و منم محسن و اين حسين است. به عزتم سوگند، هر بشرى اگر به مقدار ذرهى بسيار كوچكى كينه و دشمنى هر يك از آنان را در دل داشته باشد، او را در آتش دوزخ مىافكنم... يا آدم، اين پنج تن، برگزيدگان من هستند و نجات و هلاك هركس وابسته به حب و بغضى است كه نسبت به آنان دارد. يا آدم، هر وقت از من حاجتى مىخواهى، به آنان توسل كن.
ابوهريره مىگويد، پيامبر اكرم در ادامهى سخن فرمود: ما پنج تن كشتى نجاتيم، هركس با ما باشد، نجات يابد، و هركس كه از ما روگردان شود هلاك گردد. پس هركس حاجتى از خدا مىخواهد پس به وسيلهى ما اهلبيت از حضرت حق تبارك و تعالى مسئلت نمايد».
حقيقت آنست كه پنج تن مقدّس رمز خلقتند:
يا أحمَدُ! لَو لاكَ لَما خَلَقتُ الأفلاكَ، وَ لَو لا عَلِىُّ لَما خَلَقتُكَ، وَ لَو لا فاطِمَةُ لَماخَلقُتُكما. (1)
اى احمد! اگر تو نبودى آسمان و زمين نمىآفريدم و اگر على نبود تو را نمىآفريدم و اگر فاطمه نبود شما را نمىآفريدم (يعنى شمايان رمز خلقتيد).
و فاطمه حوريّهاى بود كه چند صباحى لباس آدميان در بر نمود: (2)
1- ميرجهانى: (ال) جُنّة العاصمة، ص 148 (به نقل از كشف الآلى صالح بن عبدالوهّاب بن عرندس) (و) مرندى: ملتقى البحرين، ص 14 (و) مستنبط: القطره ج 1: ص 164 (و) قمى: سفينةالبحار، ماده «خلق» (و) نمازى: مستدرك سفينةالبحار، ج 3: ص 334 (حديث قدسى)
شايد در نظر نخست اين روايت احتياج به تأمّل داشته باشد؛ امّا با اندكى دقّت، لطافت تعبير به كار رفته در آن اشكار مىگردد.
همچنانكه مىدانيد كنيهى حضرت زهرا (عليهاالسّلام) «امّابيها» است. در سبب مكّنا شدن حضرتش به اين كنيه با مدد از روايتى كه از امام باقر (عليهالسّلام)نقل شده است- و ما آن را در سطور بالا ذكر نموديم- كه حضرت فرمودند ريشه درخت نبوّت زهراى اطهر است و يا روايتى كه ذهبى در كتاب ميزان الاعتدال (ج 1:ص 234) از رسول خدا نقل مىكند كه حضرت مىفرمايند: «أنَا شَجَرَةٌ، وَ فاطِمَةُ أصلُها،وَ عَلِىُّ لِقاحهُا، وَ الحَسَنُ وَ الحُسَينُ ثَمَرُها» (يعنى من درخت، فاطمه ريشه آن، على لقاح آن، و حسن و حسين ميوهى آن هستند) آشكار مىگردد كه خلقت پيامبر، على، حسن و حسين (عليهمالسّلام) در عالم انوار بسته به خلقت حضرت زهرا (عليهاالسّلام) بوده است. فَافهَم فَإنَّهُ دَقِيقٌ جِدّاً.
2- خطيب بغدادى: تاريخ بغداد، ج 5: ص 86.
روشنى عالم از نور حضرت زهرا (س)
ابنمسعود نقل مىكند كه، ديدم على بن ابىطالب عليهالسلام را كه مشغول نماز است و در ركوع و سجودش مىگويد: «اللهم بحق محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم عبدك، اغفر للخاطئين من شيعتى»
پروردگارا، به حق بندهى مقربت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم خطاكاران از شيعيان مرا ببخش.
از نزد او خارج شدم و به محضر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم شرفياب شدم. ايشان را در حال نماز يافتم. ديدم كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم در نماز خود مىگويد:
«اللهم بحق على عليهالسلام عبدك اغفر للخاطئين من امتى»
خداوندا، خطاكاران از امت مرا، بحق على عليهالسلام بندهى مقربت ببخش.
از آنچه ديده بودم، در من وحشت و ترديد بزرگى ايجاد شد. وقتى نماز رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به پايان رسيد، خطاب به من فرمودند:
اى پسر مسعود، آيا كافر شدى بعد از آنكه ايمان آورده بودى؟
عرض كردم، ابداً چنين نيست يا رسولاللَّه، بلكه ديدم على عليهالسلام را كه خداوند را به حق شما طلب مىكرد و شما را ديدم كه خدا را به حق على عليهالسلام مىخوانديد. پس ترديد كردم كه كداميك از شما نزد خداى عزوجل برتريد.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمودند: اى پسر مسعود، بنشين.
پس من در مقابل، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم نشستم.
آن حضرت فرمودند: «ان اللَّه خلقنى و علياً من نور قدرته قبل ان يخلق الخلق بالفى عام اذ لا تسبيح و لاتقديس.» خداوند من و على عليهالسلام را از نور عظمت و بزرگى خود خلق كرد: هزار سال قبل از آنكه ساير خلائق را بيافريند. زمانى كه هيچ تسبيح و تقديسى وجود نداشت.
«ففتق نورى، فخلق منه السموات و الارضين و انا و اللَّه اجل من السماوات و الارضين.» پس نور مرا شكافت و از نور من آسمانها و زمين را آفريد به خداى تبارك و تعالى قسم كه من از آسمانها و زمين برترم.
«وفتق نور على بن ابىطالب عليهالسلام فخلق منه العرش و الكرسى و على بن ابىطالب عليهالسلام و اللَّه افضل من العرش و الكرسى» و چون نور على عليهالسلام را منتشر ساخت عرش و كرسى از نور او خلق گرديد؛ به پروردگار قسم كه على عليهالسلام از عرش و كرسى افضل است.
«و فتق نور الحسن عليهالسلام فخلق منه اللوح و القلم و الحسن عليهالسلام و اللَّه افضل من اللوح و القلم». سپس نور حسن عليهالسلام را باز كرد و لوح و قلم از نور حسن عليهالسلام به وجود آمد و به خدا قسم كه حسن عليهالسلام از لوح و قلم نيز برتر است.
«وفتق نور الحسين عليهالسلام فخلق منه الجنان و الحور العين و الحسين عليهالسلام و اللَّه افضل من الحور العين.» و چون هستى را از نور حسين عليهالسلام معطر كرد، بهشت و حوريان زيباروى از نور او پديدار گشتند؛ واللَّه حسين از حورالعين برتر است.
«ثم اظلمت المشارق و المغارب فشكت الملائكه الى اللَّه تعالى ان يكشف عنهم تلك الظلمه فتكلم اللَّه جل جلاله كلمه فخلق منها روحا ثم تكلم بكلمه فخلق من تلك الكلمه نورا فاضاف النور الى تلك الروح و اقامها مقام العرش فزهرت المشارق و المغارب فهى فاطمه الزهراء عليهاالسلام و لذلك سميت الزهراء لان نورها زهرت به السماوات.» سپس همهى هستى از شرق تا به غرب تاريك ماند. ملائكه بر پروردگار از آن همه تاريكى و ظلمت شكايت كردند و خواستند كه پروردگار تاريكى را از ايشان برطرف كند. پروردگار در اجابت خواستهى آنان كلمهاى فرمود، از آن كلمه روحى خلق گرديد، سپس كلمهاى ديگر فرمود و از آن كلمه نورى خلق شد پس آن نور را به آن روح اضافه كرد و آن را در بلندترين مكان عرش قرار داد. همهى عالم از شرق تا به غرب نورانى شد. آن روح آميخته به نور خلق شده از لطف پروردگار كسى نيست، جز فاطمه زهرا عليهاالسلام و به همين دليل او را زهرا عليهاالسلام ناميدند زيرا نورش آسمانها را روشن ساخت. در ادامهى اين روايت زيبا پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مىفرمايند:
«يابن مسعود اذا كان يوم القيامه يقول اللَّه جل جلاله لى و لعلى ادخلا الجنه من شئتما و ادخلا النار من شئتما و ذلك قوله تعالى (القيا فى جهنم كل كفار عنيد) فالكافر من جحد نبوتى و العنيد من جحد بولايه على بن ابىطالب عليهالسلام و عترته و الجنه لشيعته و لمحبيه.» اى پسر مسعود، چون روز قيامت فرارسد، پروردگار به من و على عليهالسلام مىفرمايد: هركس را كه مىخواهيد به بهشت داخل كنيد و به جهنم بفرستيد هركس را كه مىخواهيد. و اين قول پروردگار در قرآن مجيد است كه (القيا فى جهنم كل كفار عنيد) (1)
هر كافر متكبر لجوج را به جهنم افكنيد پس كافر كسى است كه از نبوت من سرپيچى كند و عنيد كسى است كه از ولايت على بن ابىطالب عليهالسلام و عترتش و محبت كردن به شيعيان و دوستانش سر باززند. (2)
و در روايت ديگرى است كه:
خداوند نور پنج تن را از نور عظمتش آفريد، و آسمان و زمين را از نور پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و عرش و كرسى را از نور على عليهالسلام و لوح و قلم را از نور حسن عليهالسلام و حورالعين را از نور حسين عليهالسلام آفريد. مشرق و مغرب عالم در ظلمت و تاريكى بود. فرشتگان از اين ظلمت به خدا شكايت كردند و خدا را به اين انوار قسم دادند كه ظلمت را بردارد.
اين بود كه خداوند روح و نور فاطمه عليهاالسلام را آفريد، و مشرق و مغرب آفرينش روشن شد.
1- سورهى مباركهى ق، آيهى 24.
2- بحارالانوار، ج 40، ص 43.
خلقت حضرت زهرا (س)و شيعيان از سرشت يكسان
امام صادق عليهالسلام مىفرمايند: «إن اللَّه خلق محمداً من طينة من جوهرة تحت العرش، و إنه كان لطينته نضح فجبل طينة أميرالمؤمنين عليهالسلام من نضح طينة رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم، و كان لطينة أميرالمؤمنين عليهالسلام نضح فجبل طينتنا من فضل طينة أميرالمؤمنين عليهالسلام، و كانت لطينتنا نضح فجبل طينة شيعتنا من نضح طينتنا، فقلوبهم تحن إلينا، و قلوبنا تعطف عليهم تعطف الوالد على الولد و نحن خير لهم و هم خير لنا، و رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم لنا خير و نحن له خير». (بصائر الدرجات ص 14، بحارالانوار 25/ .
يعنى: «خداوند محمد را از طينت و سرشتى كه از گوهرى در زير عرش بود خلق فرمود، و طينت محمد را تراوشى بود كه خداوند طينت اميرالمؤمنين را از همان تراوش طينت رسول خدا خلق نمود. و طينت اميرالمؤمنين را از نيز تراوشى بود كه خداوند طينت ما را از باقيماندهى طينت اميرالمؤمنين خلق كرد، و براى طينت ما نيز تراوشى بوده كه خداوند شيعيان ما را از همان تراوش طينت ما خلق فرموده است. دلهاى شيعيان ما مشتاق ما هستند و دلهاى ما نيز- بمانند مهربانى و شفقت پدر به فرزند- به آنان توجه دارد. ما براى شيعيانمان بهترينها هستيم و شيعيان ما براى ما بهترينها هستند، رسول خدا نيز براى ما بهترين است و ما هم براى او بهترينها هستيم».
تصوير حضرت زهرا (س)در بهشت
«آدم و حوا در كنار هم نشسته بودند كه جبرئيل به نزدشان آمد و آنان را همراه خود به داخل قصرى از طلا برد، در آنجا تختى از ياقوت قرمز بود و بالاى آن تخت قبهاى بود نورافشان، و در ميان آن قبه چهرهاى غرقه در نور، كه تاجى بر سر نهاده و دو گوشوار از لؤلؤ در گوشش، و گردنبندى از نور بر گردنش آويخته بود. هر دو از نورانيت حيرتانگيز آن تمثال در شگفت شدند به حدى كه حضرت آدم زيبائى همسرش حوا را فراموش نمود (زيرا شاهد يك زيبائى بىسابقه و حسن بىنظيرى بود)، لذا روى به جبرئيل كرد و پرسيد اين صورت كيست؟ جبرئيل گفت: اين فاطمه است، و آن تاجش احمدنما، گردنبندش حيدرنما و دو گوشوارش نشانگر حسن و حسين اوست. آنگاه حضرت آدم سر خويش را به سوى قبه نور بلند كرد، و در آنجا اين پنج اسم را با خط نور نوشته ديد: من محمودم و اين محمد است، من اعلى هستم و اين على است، من فاطرم و اين فاطمه است، من محسنم و اين حسن است، و احسان از من است و اين حسين است.
نامهاى گرهگشا و توبهى حضرت آدم (ع)
وقتى اسامى پنج تن مقدس را جبرئيل براى حضرت آدم قرائت كرد، جبرئيل گفت: يا آدم، اين نامها را بخاطر بسپار كه بعدها يقيناً به آنها نيازمند مىشوى، و آن اسماء مشكلگشاى تو خواهند بود. بعد از آنكه حضرت آدم مرتكب آن ترك اولى شد و در نتيجه بر زمين فرود آمد، بعد از 300 سال اشك ريختن (به ياد آن نامهاى مقدس افتاد) و با آن اسماء مبارك دعائى ترتيب داد و به پيشگاه خداى متعال چنين معروض داشت:
پروردگارا به حق محمد، على، فاطمه، حسن و حسين، يا محمود، يا اعلى، و يا محسن، يا فاطر از خطاى من درگذر و توبه مرا قبول فرما. در آن هنگام از جانب خداى تعالى خطاب آمد كه يا آدم اگر (در آن حال دعا) درخواست مىكردى كه گناهان همهى فرزندانت را بيامرزم هر آينه همهى آنان را مىبخشيدم».
لم يوجد هامشاَ.
عرض ولايت حضرت زهرا (س) بر موجودات
در ضمن حديث معراج آمده است كه خداوند فرمود: اى محمد، من، تو و على و فاطمه و حسن و حسين و امامان از فرزندان حسين را از نور خودم آفريدم و ولايت شما را بر اهل آسمانها و زمين عرضه كردم، هركس آن را پذيرفت در نزد من از مؤمنين به حساب آمد و هركس آن را منكر شد، در نزد من از گمراهان (از ستمگران. خ- ل) محسوب شد، اى محمد! اگر بندهاى از بندگان من آن قدر مرا بپرستد و عبادت كند كه از كار افتد و از لاغرى و ناتوانى بسان مشك خشكيده و فرسودهاى شود و بعد به هنگام ورود بر من منكر ولايت شما باشد او را نخواهم آمرزيد تا اينكه اقرار به ولايت شما نمايد.
اى محمد، آيا دوست دارى آنان را ببينى؟ گفتم: آرى، پروردگارا! فرمود: نگاه كن، من به طرف راست عرش نگريستم، و اسم خود را ديدم و اسم على و فاطمه و حسن و حسين و على و محمد و جعفر و موسى و على و محمد و على و حسن را و اسم مهدى را در وسط آن به گونهاى ديدم كه گويا ستارهاى درخشان است فرمود: اى محمد! اينان حجتهاى من بر آفريدگانم مىباشند و اين آن كسى است كه از فرزندان تو، به شمشير قيام مىكند و از دشمنانم انتقام مىگيرد. (1)
1- تأويل الايات 1/ 98.
التماس دعا ...
************************
يا أحمَدُ! لَو لاكَ لَما خَلَقتُ الأفلاكَ، وَ لَو لا عَلِىُّ لَما خَلَقتُكَ، وَ لَو لا فاطِمَةُ لَماخَلقُتُكما.
اى احمد! اگر تو نبودى آسمان و زمين نمىآفريدم و اگر على نبود تو را نمىآفريدم و اگر فاطمه نبود شما را نمىآفريدم (يعنى شمايان رمز خلقتيد).
*******************
از فاطمه(س)* با فاطمه(س) *برای مهدی فاطمه(س)
نام گذارى حضرت زهرا سلاماللَّهعليها
«تسميتها من عند ربّ العزة، شأن أبيها و بعلها و بنيها». (1)
نامگذارى زهرا عليهالسلام است از طرف خداوند متعال مىباشد، همانند اسمگذارى محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم، و على و حسن و حسين عليهمالسلام؛ و همين مطلب دلالت دارد بر اينكه اين پنج نفر- در برابر پروردگار - از خود هيچگونه اختيارى ندارند، و تمام امورشان حتى انتخاب نامشان، مربوط به خداى متعال بوده، و به كسى در مورد آنان اجازهى دخالت داده نشده است.
حضرت محمد بن عبداللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم هرگز مجاز نيست كه از جانب خود فاطمه و حسن و حسين عليهمالسلام را نامگذارى كند. همچنين در اسمگذارى على بن ابىطالب كه مولود كعبه و خانهزاد خداست،
اسرار نام های حضرت فاطمه زهرا (ع)
حضرت امام صادق (ع) فرمود: فاطمه نزد خداي تعالي 9 اسم دارد: فاطمه، صديقه، مباركه، طاهره، زكيه، راضيه، مرضيه، محدثه و زهرا.
چرا فاطمه ؟
رسول خدا فرمود: زيرا او و شيعيانش از آتش جهنم قطع شدهاند. (فاطمه به معناي قطعشده و بريده است.)
و نيز امام صادق (ع) فرمود: زيرا او از هر شر و بدي بريده شده است و نيز چون مردم از رسيدن به معرفت كامل او قطع شده اند.
چرا صديقه ؟
زيرا او هرگز در زندگي جز راست نگفت و هر آنچه پدر بزرگوارش فرمود، تصديق كرد.
رسول خدا به اميرالمؤمنين فرمود: يا علي، من به فاطمه سفارشهايي كرده ام كه به تو بگويد. او هر چه گفت بپذير، زيرا او راستگوست، بسيار راستگو.
چرا مباركه ؟
بركت به معناي خير فراوان است و از فاطمه نسل فراواني به عالم اسلام هديه شده . لذا در بعضي از تفاسير آمده است كه در آيهي « انا اعطيناك الكوثر» ( اي رسول گرامي ما به تو خير كثير عطا كرديم) منظور، فاطمه (س) است.
چرا طاهره ؟
امام باقر (ع) فرمود: زيرا او از هر ناپاكي ظاهري و هر گونه ناپاكي دامن، مبري است.
و نيز طبق روايات متعدد، آيه تطهير( انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا) درباره حضرت فاطمه نازل شده است. پس فاطمه طاهره است زيرا هر گونه رجس و پليدي و ناپاكي از وجود مقدسش دور است.
چرا زكيه ؟
زكاة هم به معناي رشد و نمو و هم به معناي طهارت است، بنابراين زكيه هم يعني از فاطمه نسل پرباري پا به عرصه وجود خواهد گذاشت و هم اينكه او وجودي است پاك و طاهر .
چرا راضيه ؟
زندگي كوتاه حضرت فاطمه با غم و اندوه و نيز با تلاش و سختي همراه بود. او زندگي بسيار مشكلي را پشت سر گذاشت ولي هرگز لب به شكايت باز نكرد، بلكه همواره خداي بزرگ را شكر ميكرد و راضي بود .
روايت شده روزي رسول خداحضرت فاطمه را ديد كه لباس خشني بر تن داشت و با دستهاي مباركش آسياب ميكرد در حاليكه طفل كوچك خود را هم شير ميداد. رسول خدا گريان شد و فرمود: اي دختركم، تلخي اين دنيا را بچش، براي رسيدن به شيريني آخرت.
حضرت فاطمه نه تنها لب به شكايت باز نكرد، بلكه عرض كرد: اي رسول خدا، من خدا را براي نعمتهايش سپاسگزارم.
و نيز روزي اميرالمؤمنين از رسول خدا خواست اگر ممكن باشد براي فاطمه مستخدمه اي بگيرد، اما رسول خدا تسبيح فاطمه را به آنها تعليم فرمود. حضرت زهرا پس از شنيدن اين دستور پيغمبر اكرم سه بار فرمود: من از خدا و رسولش راضيم.
چرا مرضيه ؟
تمام كارهاي حضرت فاطمه مورد رضايت خدا و رسول بود. رسول خدا هيچ گاه بر فاطمه غضب نكرد، به او خرده نگرفت و برعكس، گاهي ميفرمود: فداها ابوها. (پدرش به قربانش) .
اين چنين است كه رسول خدا رضاي فاطمه را رضاي خدا ميدانست و ميفرمود: خدا از غضب فاطمه غضب مي كند و از رضايت او راضي ميشود. چرا محدثه ؟
امام صادق (ع) در اين مورد فرمود: زيرا ملائكه از آسمان فرود ميآمدند و با او سخن ميگفتند.
در فرهنگ اسلامى محدثان راستين همواره از حرمت و منزلت ويژه اى برخوردار بوده اند، محدثان و راويان در حفظ و حراست از گنجينه هاى معارف و ارزشهاى دينى و ذخاير گرانمايه مكتب تشيع و رشد و تعالى فرهنگ غنى اسلامى نقش اول را داشته اند و حامل ودايع و امانتهاى گرانقدر الهى و رازدار اسرار آل رسول بوده اند.
چرا زهرا ؟
امام صادق فرمود: زيرا نور آن بانوي مكرمه در يك روز سه بار براي اميرالمؤمنين ميدرخشيد، و چون در محراب عبادت ميايستاد نور درخشنده او براي اهل آسمان مي درخشيد همانگونه كه نور ستارگان براي اهل زمين ميدرخشد.
برخي نامهاي ديگر حضرت فاطمه (س)
حصان (محفوظ)، حره (آزاده، شريف)، سيده (بانوي محترم)، عذراء (پرده نشين)، حوراء (فرشته، حوريه)، مريم كبري (مريم برتر)، نوريه (تابناك، درخشنده ) و نام آن بانو در آسمان، منصوره (ياريشده) است.
كنيه هاي حضرت
ام الحسن، ام الحسين، ام المحسن، ام الائمه، ام ابيها.
حضرت فاطمه (س) آن قدر به پدر بزرگوارش محبت مي كرد و مادرانه عشق مي ورزيد كه " ام ابيها" (مادر پدرش) لقب گرفت
معرفي خوشبختترين آدم روي زمين توسط حضرت فاطمهي زهرا
عن فاطمة الزهرا، عن رسول الله –صلي الله عليه و آله و سلم-:
اِنَّ السعيدَ كلَ السعيـدِ، مَن اَحَبَّ عَليـاً فِـي حَياتِـهِ وَ بَعدَ مَـماتِـهِ.1
همانا خوشبخت، و بلكه آخر همهي خوشبختها، كسي است كه دوستدار علي در زندگياش و بعد مردنش باشد.
از حضرت فاطمه زهرا (س) روايت شده كه در حاليكه بستر را
گسترانيده و مى خواستم بخوابم پدرم رسول خدا(ص)بر من وارد شدو
فرمود اى فاطمه مخواب مكر اينكه جهار عمل را انجام داده باشى :قر آن
را ختم نمايى و انبيا را شفيع خود گردانى و مؤمنين را از خود راضى كنى و
حجوعمره بجاى آورى ، اين را فرمودند و به نماز مشغول شدند. من هم
كنار بستر ايستادم تا نماز شان تمام شد بس كفتم اى رسول خدا مرا به جهار
جيز امر نمودى كه در اين حال نمى توانم انجام دهم ، حضرت تبسمى
نمودو فرمود اگرسه مرتبه سوره ((قل هو الله ) را بخوانى مثل اين است كه
ختم قرآن كرده اى و اگر برمن و انبيا كذشته درود فرستى شفيعانت در روز
قيامت شده ايم و اگربكويى ( سبحان الله و الحمدالله و لااله الا الله و الله اكبر )ثواب
حج و عمره را بدست آورده اى .
انشمندان و تذكرهنويسان شيعه متفقند كه پيکر دختر پيغمبر را شبانه به خاك سپردند.
ابنسعد نيز در روايتهاي خود كه از طريق ابنشهاب، عروه، عايشه، زهري و ديگران است گويد فاطمه (ع) را شبانه دفن كردند و علي (ع) او را به خاك سپرد.
بلاذري نيز در دو روايت خود همين را نوشته است بخاري نيز چنين نويسد: «شوي او شبانه او را به خاك سپرد و رخصت نداد تا ابوبكر بر جنازه او حاضر شود.»
كليني كه از بزرگان علما و محدثان شيعي است و در آغاز قرن چهارم هجري درگذشته و كتاب خود را در نيمه دوم قرن سوم نوشته و نوشته او از ديرينهترين سندهاي شيعه به شمار ميرود، چنين نوشته است: چون فاطمه (ع) درگذشت. اميرالمومنين او را پنهان به خاك سپرد و آثار قبر او را از ميان برد. سپس رو به مزار پيغمبر كرد و گفت: اي پيغمبر خدا از من و از دخترت كه بديدن تو آمده و در كنار تو زير خاك خفته است، بر تو درود باد!
خدا چنين خواست كه او زودتر از ديگران به تو بپيوندد. پس از او شكيبايي من به پايان رسيده و خويشتنداري من از دست رفته. اما آن چنان كه در جدايي تو صبر را پيشه كردم، در مرگ دخترت نيز جز صبر چاره ندارم كه شكيبايي بر مصيبت سنت است. اي پيغمبر خدا! تو بر روي سينه من جان دادي! تو را به دست خود در دل خاك سپردم! قرآن خبر داده است كه پايان زندگي همه بازگشت به سوي خداست.
اكنون امانت به صاحبش رسيد، زهرا از دست من رفت و نزد تو آرميد.
اي پيغمبر خدا پس از او آسمان و زمين زشت مينمايد و هيچگاه اندوه دلم نميگشايد.
چشمانم بيخواب و دل از سوز غم كباب است، تا خدا مرا در جوار تو. ساكن گرداند.
مرگ زهرا ضربتي بود كه دل را خسته و غصهام را پيوسته گردانيد و چه زود جمع ما را به پريشاني كشانيد. شكايت خود را به خدا ميبرم و دخترت را به تو ميسپارم! خواهد گفت كه امتت پس از تو با وي چه ستمها كردند. آنچه خواهي از او بجو و هرچه خواهي بدوبگو! تا سر دل بر تو گشايد و خوني كه خورده است بيرون آيد و خدا كه بهترين داور است ميان او و ستمكاران داوري نمايد.
سلامي كه به تو ميدهم بدرود است نه از ملامت و از روي شوق است، نه كسالت. اگر ميروم نه ملول و خسته جانم و اگر ميمانم نه به وعده خدا بدگمانم و چون شكيبايان را وعده داده است در انتظار پاداش او ميمانم كه هرچه هست از اوست و شكيبايي نيكوست.
اگر بيم چيرگي ستمكاران نبود براي هميشه در كنار قبرت ميماندم و در اين مصيبت بزرگ، چون فرزند مرده جوي اشك از ديدگانم ميراند.
خدا گواه است كه دخترت پنهاني به خاك ميرود. هنوز روزي چند از مرگ تو نگذشته و نام تو از زبانها نرفته، حق او را بردند و ميراث او را خوردند. درد دل را با تو در ميان ميگذارم و دل را به ياد تو خوش ميدارم كه درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه.
منبع: زندگاني فاطمه زهرا(س)، سيد جعفر شهيدي انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي سال 1376 چاپ 26
التماس دعا
دانش اندوزى فاطمه(عليها السلام)
فاطمه(عليها السلام) از همان آغاز، دانش را از سرچشمه وحى فرا گرفت.
آنچه را از اسرار و دانشها، پدر براى او باز میگفت، على(عليه السلام) مینوشت و فاطمه سلام الله علیها آنها را گرد می آورد كه كتابى به نام مصحف فاطمه شد.
http://www.al-shia.com/html/far/books/tarikh-masom/ss-pyshw/fehrest.htm
*
آموزش ديگران
فاطمه زهرا(عليها السلام) با بيان احكام و معارف اسلام، زنان را به وظايفشان آشنا میساخت.
فضّه خدمتگزار فاطمه(عليها السلام)، كه از شاگردان و پرورش يافتگان مكتب اوست در مدّت بيست سال جز با آيات قرآن سخنى نگفت و هر گاه قصد بيان مطلبى را داشت با آيهاى متناسب از قرآن، منظور خويش را بيان میكرد.
فاطمه(عليها السلام) نه تنها از فراگرفتن دانش خسته نمیشد، بلكه در ياد دادن مسائل دين به ديگران از حوصله و پشتكار فراوانى برخوردار بود.
روزى زنى نزد او آمد و گفت: مادرى پير دارم كه در مورد نماز خود اشتباهى كرده و مرا فرستاده تا از شما مسألهاى بپرسم.
زهرا(عليها السلام) سؤال او را پاسخ فرمود.
زن براى بار دوم و سوم آمد و مسأله پرسيد و پاسخ شنيد، اين كار تا ده بار تكرار شد و هر بار آن بانوى بزرگوار، سؤال وى را پاسخ فرمود.
زن از رفت و آمدهاى پى در پى شرمگين شد و گفت: ديگر شما را به زحمت نمىاندازم.
فاطمه(عليها السلام) فرمود: باز هم بيا و سؤالهايت را بپرس، تو هر قدر سؤال كنى من ناراحت نمیشوم، زيرا از پدرم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)شنيدم كه فرمود: روز قيامت علماى پيرو ما محشور میشوند و به آنها به اندازه دانششان خلعتهاى گرانبها عطا میگردد و اندازه پاداش به نسبت ميزان تلاشى است كه براى ارشاد و هدايت بندگان خدا نموده اند.
کوثر (1)
مطلبی که پیش روی شماست، پیرامون معارف بانوی عالمین، کوثر قرآن خانم حضرت صدیقه کبری ( سلام الله علیها ) می باشد؛
سخن پیرامون کوثر می باشد. تنها اسمی که در قرآن به صراحت اشاره به نام خانم صدیقه کبری دارد ، کوثر است؛ زیرا در قرآن نه نام زهرا آمده است و نه نام فاطمه و به صورت غیر مستقیم نامهای بسیاری از خانم در قرآن آمده است اما تنها نامی که اشاره مستقیم به خانم دارد نام کوثر است که جامع جمیع همه اسامی می باشد .
کوثر، الخیر الکثیر
کوثر معانی بسیاری را در بر می گیرد , لذا ابتدا در معانی کوثر در تفاسیر صحبت می کنیم.
در تفسیر القمی (ج 2 ص : 445) آمده است: الکوثر , نهر فی الجنه اعطی الله محمدا عوضا عن ابنه ابراهیم
کوثر نهری است در بهشت که خدا آن را به پیامبرش به جای ابراهیم پسرش که از دنیا رفت عطا کرد .
در تفسیر کنز الدقایق ( ج14 ص 460 ) داریم : الکوثر الخیر المفرط الکثیر من العلم و العمل و الشرف الدارین و قیل هو نهر فی الجنه .
کوثر خیر کثیری است از علم و عمل و شرف دو سرا و نهری در بهشت .
معانی کوثر در تفسیر الصافی ( ج 5 ص 382 ) بدین صورت آمده است : الخیر المفرط الکثیر فسّر بالعلم و العمل و النبوه و الکتاب و بشرف الدارین و بالذریه الطیبه .
در اینجا کوثر به علم و عمل و نبوت و قرآن و ذریه طیبه هم اطلاق شده است .
در تفسیر التبیان ( ج 10 ص 417 ) داریم : الشیی الذی من شانه الکثره و الکوثر الخیر الکثیر و هو حوض النبی الذی یکثر الناس علیه یوم القیامه 2
کوثر یعنی خیر کثیر و حوض نبی .
در تفسیر المیزان ( ج 20 ص 521 ) آمده است : الکوثر بر وزن فوعل , الشیی الذی من شانه الکثره و الخیر الکثیر .
علامه طباطبا یی در ذیل معانی لفظ کوثر در جایی دیگر می فرماید : هو الخیر الکثیر و نهر فی الجنه و حوض النبی و اولاده و اصحابه و اشیاعه الی یوم القیامه و علماء امته و النبوه و تفسیر القرآن و الاسلام و التوحید و العلم و الحکمه و المقام المحمود و نور قلبه ... که می گوید 26 معنا در مورد کوثر بیان شده است.
در جایی دیگر هم آورده است : الکوثر ولد فاطمه و ذریته .
همچنین در تفسیر مجمع البیان ( ج10 ص 702 ) می خوانیم : الکوثر بر وزن فوعل الخیر الکثیر .
*
کوثر ، خیر مطلق
در اصول فقه ، قانونی است به نام عموم و خصوص , یعنی یک عبارت یا لفظی جمیع عبارات و الفاظ دیگر را در بر می گیرد و آن می شود عام و بقیه عبارات می شود خاص و رابطه آن دو عبارات می شود رابطه عموم به خصوص .
حال یکی از این الفاظی که برای معنی کوثر به کار بردیم عام است و بقیه الفاظ را از نظر معنایی در بر می گیرد و آن لفظ خیر کثیر است که همه تفاسیر نام برده شده این لفظ را در معنای کوثر به کار برده اند .
یعنی کوثر به معنای خیر مطلق است و الف و لام , الخیر الف و لام شمول است که همه خیرات را در بر می گیرد و الکوثر با الف و لام یعنی الخیر الکثیر که بر وزن فوعل است , خیری که مطلق است و همه خیرات را در بر می گیرد .
پس در اولین معنای کوثر به دو واژه رسیدیم یک خیر و یکی کثیر .
کوثر، سرچشمه ولايت
کوثر یک معنایش حوض کوثر است و و ماء معین ولایت است و آن عذب فراتی است که در عالم الست در وجودمان ریخته شده است و معنای دیگر آن مشکات فاطمی است که انوار السموات و الارض از مشکات فاطمی ساطع شده است و معنای دیگر ام الایمه و الابرار است و معنای دیگر کوثر نهر ولایت است یعنی سر چشمه ولایت, که انشاء الله در مباحث کوثر به این معانی می پردازیم .
ریشه یابی خیر و روح کوثر
کوثر عدد ابجدش 726 است و در روح کوثر و اولین بسط آن به 816 می رسیم که اگر 816 را قبض دهیم 810 می شود که عدد ابجد خیر است , پس روح کوثر خیر است که با یک بسط و یک قبض از ابجد کوثر که 726 است به ابجد خیر که 810 است
*
سینـه ای کـز معـرفت گنجینـه اسـرار بــود
کــی ســـزاوار فشــار آن در و دیــوار بــــود
طـور سینای تجلـی مشعـلی از نــور بـود
سینه سینای عصمت مشتعـل از نـار بود
آن کـه کردی مـاه تابان پیش او پهلو تهـی
از کجـــا پهلــــوی او را تــــاب آن آزار بــــود
نالـه بانـــو زد انـــدر خرمـن هستـی شـرر
گویی اندر طور غم چون نخل آتش بار بود
*
« خیر البریه » چه کسانی هستند؟
در سوره مبارکه بینه آیه 7 داریم : اولیک هم خیر البریه 3 ؛ آنان بهترین بندگانند.
در تفسیر درُالمنثور سیوطی که یکی از متعصبین سنی ها است در وصف بهشتیان آمده که آنها خیر البریه هستند .
نقل می کنند پیامبر اکرم با امیر المومنین در مسجد نشسته بودند یکی از مسلمانان بلند شد و آیه اولیک هم خیر البریه را خواند , پیامبر اکرم اشاره به مولا کردند و فرمودند: ان هذا و شیعته هم خیر البریه .
که گفتیم معنای خیر خانم صدیقه کبری است که از کوثر زاییده شده است .
در سوره مبارکه آل عمران آیه 110 آمده است : کنتم خیر امه اخرجت للناس
شما بهترین امتی هستید که خارج شدید , باز هم لفظ خیر پشت امت است و شنا سنامه امت خیر است .
*
ولایت فاطمی خاصتر از ولایت حیدری است
فاطمه مختص حصن ولایت است , ولی در حصن ولایت هم باز ولایت فاطمه خاصتر می شود , یعنی اول باید مومن شویم و بعد وارد خیر می شویم , خیر حلقه اش تنگ تر از حصن ولایت است و حلقه ولایت فاطمی تنگ تر از ولایت حیدری است , ولایت فاطمی نه محبت فاطمی زیرا محبت فاطمی عامتر از محبت حیدری است اما ولایت او خاصتر است و این ها بطن در بطن است .
نحن اصل کل خیر
در زیارت جامعه کبیره می خوانیم : ان ذُکر الخیر کنتم اصله و فرعه و معدنه و ماواه و منتهاه . 6
اگر خیر نام برده شود شما اهل بیت اصل و فرع و معدن و پناهگاه و اول و آخر آن خیر هستید , خیر مطلق عالم شما اهل بیت هستید .
نحن اصل کل خیر و من فروعنا کل بر و من البر التوحید و عدونا اصل کل شر و من فروعهم کل قبیح و فاحشه . 7
هر خیری که در عالم است ما اهل بیت اصل و ریشه آن هستیم و خیر به سبب ما تعریف می شود و از فروع ما همه نیکیها سرچشمه میگیرند و ... و اصل هر شری دشمنان ما هستند و همه قبایح از فروع آنان است.
*
معرفت فاطمي نامحدود است
لذت بهشتی، معرفت فاطمه
کسی در این عالم به معرفت فاطمه نمی تواند برسد و ما هرگز در این عالم به کنه معرفت فاطمه نخواهیم رسید و به اصل حقیقت او دست نمی یابیم و لذت بهشتی این است که حجب معرفت فاطمه در دنیا برداشته می شود و در بهشت بدون حجب می توانیم فاطمه را بشناسیم و معرفت فاطمه در بهشت هم نا محدود است و در بهشت هم کل یوم هو فی شان است .
التماس دعا
یاد پهلویش نمازم را شکست
*
نورانیت بهشت، لبخند علی و فاطمه
مرحوم علامه میر جهانی رحمه الله علیه در کتاب جنه العاصمه خود_ که از نسخ خطی می باشد ومعمولا از احادیث سّر نقل می کنند _روایت می کند:
بینما اهل الجنه فی نعیمهم اذ سطع لهم نور فظنوه شمسا فقالوا ربنا یقول لایرون فیها شمسا ولا زمهریرا و یقول رضوان هذه فاطمه و علی ضحکا فاشرقت الجنان من نور ضحکهما .
زمانی که بهشتیان در بهشتهاشان متنعمند ناگاه نوری ساطع می شود که گمان می کنند آفتاب است پس می گویند پروردگار ما گفت در بهشت آفتاب را نمی بینید رضوان خازن بهشت گفت , فاطمه و علی خندیدند و بهشتها از نور خنده آنها روشن
*
از خودشناسی تا معرفت فاطمی چندان راه نیست!
فاطمه کیست ؟ آیا ما خودمان را شناخته ایم که فاطمه را بشناسیم. ما اگر خودمان را بشناسیم خدایمان را شناخته ایم , من عرف نفسه فقد عرف ربه و در وجود خودمان اثر خدا می بینیم , و نفخت فیه من روحی ، در وجود خودت اثر خدا می بینی
*
دل هر ذره که بشکافی آفتابیش در میان بینی
حضرت مولا می فرمایند:
و تحسب انک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر
هم درد در وجودت هویداست و هم درمان نزد خودت می باشد.
آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه مثلی است برای وجود ما انسانها و هر نبی و وصی که در طول تاریخ آمد مخاطب کلامش ما انسانها بوده ایم , وجود ما از عوالم مختلف جسم ،روح، نفس و سر و ... تشکیل شده است .
مقام حضرت فاطمه(سلام الله عليها)دربهشت:
و در پاره اي از روايات آمده حضرت فاطمه ( سلام الله عليها ) يکي از سواران چهار گانه روز قيامت است که سوار بر « غضباء » ناقه( شتر ) حضرت رسول خدا( صلي الله عليه و آله ) مي گردد و وارد محشر مي شود .
و در تفسير فرات ابن ابراهيم نقل شده که اميرمؤمنان علي ( عليه السلام ) فرمود :
روزي رسول خدا( صلي الله عليه و آله ) بر فاطمه ( س ) وارد شد در حاليکه فاطمه ( سلام الله عليها ) غمگين بود.
پيامبر خدا( صلي الله عليه و آله ) مطالبي درباره قيامت فرمود تا به اينجا رسيد: اي فاطمه ! هنگامي به در بهشت رسيدي دوازده هزار حوريه با تو ملاقات مي کنند که قبلاَ با هيچکس ملاقات نکرده اند و بعد از ملاقات با تو با هيچکس ملاقات نمي نمايند در دست آنها سلاحي از نور است آنها بر ناقه هائي از نور سوار هستند که پالان آن ناقه ها از طلاي زرد و ياقوت سرخ مي باشد مهار آنها از مرواريد تر است و بر هر ناقه بساطي از سندس که با جواهر آبدار مرصع و متراکم مي باشد قرار دارد هنگامي که وارد بهشت گردي بهشتيان از قدوم تو شادمان گردند و از براي شيعيان تو مائده ( سفره هاي ) مخصوصي که بر کرسي نور قرار دارند حاضر کنند و از غذاي آن تناول کنند در حالي که ساير مردم هنوز درگير حساب و کتاب خود هستند و از براي شيعيان تو آنچه را که ميل داشته باشند هميشه آماده و مهيا شده است. و هنگامي که اولياء خدا در بهشت استقرار مي يابند حضرت آدم (ع) و همه پيامبران بعد از او به زيارت تو مي آيند .(3)
منبع سایت نهاد رهبری شعبه یزد
مقام و منزلت حضرت فاطمه( سلام الله عليها):
حضرت فاطمه ( سلام الله عليها ) يکي از افراد کساء (1) و مباهله (2) و کسي بود که در سخت ترين زمان در راه خدا هجرت نمود و از کساني بود که در شأن آنها آيه تطهير ( 33سوره احزاب ) نازل شد و جبرئيل افتخار کرد که از جمله آنها باشد و خداوند به پاکي و صدق آنها گواهي داد . او مادر ائمه اطهار( عليهم السلام ) و يادگار حضرت رسول خدا( صلي الله عليه و آله ) است که نسل حضرت پيامبر تا روز قيامت از او باقي مي ماند او سرور زنان دو جهان از آغاز و انجام است او در گفتار و سخن شبيه ترين انسانها به پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) بود اخلاق و شيوه زندگي او از اخلاق و شيوه زندگي رسول خدا( ص ) حکايت مي کرد و راه رفتنش بسان راه رفتن پيامبر ( ص ) بود و هر گاه او بر رسول خدا( صلي الله عليه و آله ) وارد مي شد ايشان از او استقبال گرمي مي کرد و دستهايش را مي بوسيد و او را در جاي خود مي نشانيد و وقتي که پيامبر خدا( ص ) بر حضرت فاطمه ( س ) وارد مي شد ، حضرت زهرا( سلام الله عليها) بر مي خاست و از پيامبر ( ص ) استقبال گرم مي کرد و دستش را مي بوسيد . پيامبر ( ص ) بسيار فاطمه (س) را مي بوسيد و هر زمان مشتاق بوي بهشت مي شد او را مي بوئيد و مي فرمود : فاطِمَةُ بَضعَةُ مِنُّي مَن سَرَّها فَقَد سَرُّتي وَ مَن سائَها فَقَد سادئَتي.
« فاطمه پاره تن من است کسي که او را شاد کند مرا شاد نموده است و کسي که به او بدي کند به من بدي کرده است .»
فاطَمَة آَعَزَّ النَّاسِ اِلَيُّ . « فاطمه عزيزترين مردم نزد من است .»
و سخنان ديگر که بيانگر محبت سرشار حضرت پيامبر ( ص ) به حضرت فاطمه زهرا( س ) است مانند اينکه به او مي فرمود : يا حَبيبَةَ اَبِيها. « اي محبوب و دوست پدر »
منبع سایت نهادرهبری مرکز یزد
http://www.nahad.com/
سخنان على عليه السلام بر مزار زهرا
كلينى عالم و محدث معروف شيعى - متوفاى 328 ه.ق - مىنويسد:
پس از وفات فاطمه (سلام الله عليها)، على (ع) او را پنهان به خاك سپرد و جاى قبرش را ناپديد كرد، سپس برخاست روبه مزار رسول خدا (ص) كرد و گفت:
سلام بر تو يا رسول خدا (ص) ! از من و از دخترت كه به ديدار تو آمده و اكنون در كنارت زير خاك خفتهاست، خداوند چنين خواسته كه او زودتر از ديگران به تو ملحق شود.
اى پيامبر خدا (ص) ! شكيبائىام از فراق محبوبهات بپايان رسيده، و خويشتن داريم بخاطر جدايى سرور زنان عالم از دست رفته است. اما چه چاره جز آنكه طبق سنت تو بر مصائب صبر كنم، آنچنان كه در مصيبت جدائيت صبر نمودم. من سرت را در آرامگاهت نهادم و تو بر روى سينه من جاى دادى «همه از خدائيم و به سوى خدا باز خواهيم گشت» همانا امانتبه صاحبش رسيد و گروگان دريافت گشت و زهرا (سلام الله عليها) از دستم گرفته شد.
اى رسول خدا (ص) پس از او آسمان و زمين در منظر نگاهم زشت مىنمايد.
اندوهم جاودانه شد و شبم در بيخوابى مىگذرد و غمم پيوسته در دل است تا خدا مرا در جوار تو ساكن گرداند.
غصهاى دارم كه از شدتش دل به خون نشسته و اندوهى دارم بهت آور چه زود جمع ما را به پريشانى كشانيد و ميان ما جدائى افكند تنها بسوى خداوند شكايت مىبرم به همين زودى دخترت از همدستشدن امتتبر ربودن حقش به تو خبر خواهد داد، همه سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه، چه بسا درد دلهائى كه چون آتش در سينهاش مىجوشيد و در دنيا راهى براى گفتن و شرح دادن آن نيافت او هم اكنون مىگويد و خداوند هم داورى مىكند و او بهترين داورانستسلام بر شما سلام وداع كننده كه نه خشمگين است و نه دلتنگ اگر مىروم بخاطر دلتنگيم نيست و اگر بمانم بخاطر بدگمانيم به خدا از آنچه به صابران وعده داده نباشد.
آه، آه صبر آرام بخش و زيباست و اگر بيم چيرگى ستمكاران بود براى هميشه چون معتكفان دراينجا مىماندم و چون فرزند مرده شيون سرمىدام و سيل آسا مىگريستم خدا گواهست كه دخترت پنهان بخاك سپرده مىشود در حالى كه حقش غصب شد و از ارثش محروم گشت. با اينكه هنوز روزى چند از وفاتت نگذشته بود و بر خاطرهها از يادت غبار كهنگى ننشسته بود.
اى رسول خدا (ص) ! دل را به ياد تو آرام ميدارم درود خدا بر تو و سلام و رضوان خدا بر فاطه (سلام الله عليها) باد» . (16)
از فراق فاطمه ( عليها السلام) على (عليه السالم) بشدت اندوهگين بود، رنج و اندوه على (ع) در سخنان از دل برآمدهاى كه دركنار مزار زهرا (سلام الله عليها) گفت هويدا است. گاه نيز سوز دل خود را در مرثيههايى كه مىسرود و يازمزمهمىكرد نشان مىداد. در ديوانى كه منسوب به اميرالمومينى (ع) استشعرى با نوزده بيت آمده كه على (ع) آنرا بر مزار فاطمه زهرا ( عليها السلام) سروده است. (17)
اما ابوالعباس مبرد - متوفاى 285 ه - دو بيت از آن شعرها را با اندكى تفاوت ذكر كرد. و گويد على (ع) به اين اشعار تمثل جست.
لكل اجتماع من خليلين فرقه و كل الذى دون الممات قليل و ان افتقادى واحدا بعد واحد دليل على ان لايدوم خليل (1
جمع هر دو دوستى را عاقبت فراق و پريشانى است و هر چيز جز مرگ ناچيز است و اينكه من دوستى را پس از دوست ديگر از دست مىدهم نشان آن است كه هيچ دوستى جاويد نمىماند.
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد وآخر تابع له علی ذلک
شبيه نيمه شب قدري
نه مثل ساره اي و مريم ! نه مثل آسيه و حوّا
فقط شبيه خودت هستي ! فقط شبيه خودت زهرا!
اگر شبيه كسي باشي ، شبيه نيمه شب قدري
شبيه آيه تطهيري! شبيه سوره « اعطينا»!
شناسنامه تو صبح است ، پدر تبسّم و مادر نور
سلام ما به تو اي باران ، سلام ما به تو اي دريا!
كبود شعله ور آبي! سپيده طلعت مهتابي!
به خون نشستن تو امروز، به گل نشستن تو فردا!...
بگير آب و وضويي كن ، ز چشمه سار فدك امشب
نماز عشق بخوان فردا ، به سمت قبله عاشورا
اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ
یاابالصالح ارشدناالی الطریق یرحمکم الله
خرابات بهشت
ما فاطميان اهل خرابات بهشتيم
خاكيم ولى خاك نجف روضه سرشتيم
گاهى شجر طيّبه گاهى شجر طور
گه اهل بهشتيم و گهى باغ بهشتيم
ما مزرعه گريه شبهاى علىايم
او آب به ما داد و كنون حاصل كشتيم
در عمر كم خويش فقط اشك فشانديم
يعنى كه در اين باديه جز نور نكشتيم
برما حرجى نيست اگر باده كشيديم
آن را كه در اين مدرسه گفتند نوشتيم
اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ
یاابالصالح ارشدناالی الطریق یرحمکم الله
شیخ صدوق (ره) در امالی و خصال به اسنادش از محمد ابن سهل بحرانی به اسنادش از امام جعفر ابن محمد الصادق (علیهما السلام) نقل می کند که فرمودند:
گریه کنندگان (آنهایی که خیلی زیاد گریه می کردند) پنج نفر بودند:
- آدم علیه السلام
- یعقوب علیه السلام
- یوسف علیه السلام
- فاطمه زهرا سلام الله علیها
- امام سجاد علیه السلام
... و فاطمه سلام الله علیها در فراق رسول الله آنقدر می گریست که اهل مدینه ناراحت شده و به حضرت گفتند: با این همه گریه و زاری ما را ناراحت نموده ای. پس حضرت فاطمه سلام الله علیها هر روز از مدینه به سمت مقبره شهدا (ی احد)می رفت و آنقدر گریه می کرد که دلش آرام می گرفت ، آنگاه به شهر بازمی گشت ...
اَلّلهمَّ اَرَنا فی آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیهِ السَّلام ما یَأمَلون وَ فی اَعدائِهِم ما یَحذَرون.
اَلّلهمَّ اجعَلنا مِمَّن تَنتَصِرُ بِهِ لِدینِک و تُعِزُّ بِهِ نَصرَ وَلیِّکَ وَ لا تَستَبدِل بِنا غَیرَنا. _________________ * مادر جان ! ما نباشیم تا تو باشی * |
|