Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی

منو اصلی
icon_home.gif صفحه اصلی

icon_community.gif کاربران
tree-T.gif انجمنهای گفتگو
tree-T.gif طرح ختم صلوات گامی به سوی ظهور
tree-T.gif بهترینهای سایت
tree-T.gif لیست اعضا
tree-T.gif پیغام خصوصی
tree-T.gif پیامهای سریع
tree-L.gif نظرات و پیشنهادات
· آرشیو مطالب
favoritos.gif مطالب
tree-T.gif موضوعات
tree-T.gif ارسال مطلب
tree-L.gif آمار سایت


پیامهای کوتاه
پیام های قدیمیتر   

 


آخرین مقاله ها
امام مهدی در کلام امیر المومنین [ 0 نظر شما چیست؟ - 6 مشاهده ]
سلوک[ 0 نظر شما چیست؟ - 14 مشاهده ]
عیدانه[ 0 نظر شما چیست؟ - 30 مشاهده ]
کیمیای محبت[ 0 نظر شما چیست؟ - 31 مشاهده ]
صفای باغ جنان !!!!!!!![ 0 نظر شما چیست؟ - 35 مشاهده ]

[ موارد بیشتر در بخش اخبار و تازه ها ]



درگردان انجمن
موضوعات 626
ارسال ها 1085
بازديدها 197557
پاسخ ها 459
تعداد اعضاء 183
آخرين 20 پيغام انجمن ها

انجمنها جستجو


وضعیت کاربران
در حال حاضر 0 مهمان و 0 کاربر در سایت حضور دارند .

خوش آمدید ، لطفا جهت عضویت در سایت فرم مخصوص عضویت را تکمیل نمائید .


جستجو




انتخاب زبان
انتخاب زبان نمایش :

English Persian


ساعت


چهارده نور: عدالت ؛ آرمان پیامبران بزرگ
SaMa می نویسد "
السلام.....علی المهدی الذی وعدالله عز و جل به الامم

مساله عدالت و پابرجایی آن در میان جامعه بشریت ، آنچنان ضروری و مهم است که خداوند بزرگ بعثت همه پیامبران مرسل و نازل کردن کتاب های آسمانی را به آنان برای اجرای عدالت در میان امت ها و ریشه کن شدن ظلم و ستم از میان آنان بوده است.
خداوند در سوره حدید می فرماید:
همانا ما رسولان خود را با ادله و معجزات فرستادیم و برای شان کتاب و میزان نازل نمودیم تا مردم به عدالت رفتار نمایند.... .
بنابراین هدف از رسالت پیامبران مرسل و نازل شدن کتاب های آسمانی بر آنان ، اقامه عدا و داد در میان آنان بوده است که متاسفانه با کارشکنی های قابیلیان از همان ابتدا تاکنون و تا قبل از قیام و حکومت حضرت بقیه الله الاعظم ، عدل و داد بر جامعه بشریت حکومت نکرده است.
در زمان حکومت 5 ساله حضرت امیر المومنین نیز دشمنان تا می توانستند به کار شکنی می پرداختند به گونه ای که فدک همچنان در دست غاصبان باقی ماند.
گسترده شدن بساط عدل در میان مردم و گرایش امت ها به عدل و داد ، آرمان پیامبران بزرگ الهی است که دولت الهی حضرت بقیه الله الاعظم به آن جامه عمل می پوشاند و با حکومت عادلانه آن حضرت در سراسر گیتی و در میان تمامی جوامع بشری آرزوی پیامبران خدا تحقق یافته و رنج ها، تلاش ها، کوشش ها و زحمت هایی که آن بزرگواران در راه ایجاد حاکمیت عدل و داد در میان مردم متحمل شده اند، به نتیجه می رسد.
در آن عصر رهایی، همه مظلومان جهان از دست ستمگران عالم نجات یافته و نظام زندگی انسانها تغییر یافته و حیاتی تازه می یابند.
به این جهت در زیارت آن حضرت می خوانیم:
سلام بر مهدی که خداوند امتها را به ظهور و حکومت او وعده داده است."
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : شنبه، 3 آذر، 1386 (212 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | چهارده نور | امتیاز : 0)

مهدویت: وقتی باران نبارید
alma7070 می نویسد "بسم رب المهدی(عج)

تقدیم به او که حاضرترین است بر سر وعده ی دیدار و ما همیشه غایب....

وقتی باران نبارید،همه چشم ها به چشمه ها ، قنات ها و چاهها دوخته شد و زندگی هر روزی، اگر چه کمی سخت بود اما، ادامه یافت تا اینکه تابستان و پاییز هم آمدند و رفتند و زمستان؛ اما ابری به آسمان نیامد و بارانی نبارید...
وقتی باران نبارید، بهار به سختی، مثل جوانه ای که پوست شاخه ای را می شکافد و بیرون می زند، مثل دانه ای که پوسته ها را کنار می زند با سر برآورد، از راه رسید. کمی سبزی بر صحن دشت و دمن نشست. همه دل نگران و منتظر دل به باقی مانده ی آب چاه و قنات خوش کردند تا شاید روزی ابری بیاید و بارانی ببارد.اما ، ابری به آسمان نیامد و بارانی نبارید....
وقتی باران نبارید، تابستان هم زودتر از همیشه از راه رسید. همه سبزه های کوتاه و کم پنبه نشسته بر صحن دشت و دامن صحرا را سوخت. برگ ریزانی زود هنگام برگهای خشک و پلاسیده را فرش زمین کرد و گرد و خاک ، رنگ خاکی خود را بر صحن و سرای مردم زد.اما، ابری نیامد و بارانی نبارید...
هرروز وقتی مردم پنجره ی خانه هاشان را به روی صبح می گشودند در دل امید دیدن ابر و بارش باران داشتند. اما، هر روز آسمان، داغی و سوزش خورشید را بیش از پیش به رخ آدمها می کشید.
مردم، زمستان آن سال را هم در حسرت و اندوه پشت سر گذاشتند و بهاری خشک تر را هم تاب آوردند. مثل این بود که اصلاً بهار نیامده است. به تابستان داغ بیشتر شباهت داشت تا بهار.
آدمها در جستجوی آب از روستاها کوچ کردند. زمین ها و مزرعه های بی آب و علف را به داغی آفتاب سپردند و رفتند.خبر بارش باران و جوشیدن چشمه ای در شهری دور، حتی اگر دروغ هم بود همه ی آنهایی را که دست و پایی ونایی برای حرکت داشتند آوارهی شهر و روستا و کوه و دشت میکرد.
سکوتی سنگین چون بختک بر سر همه ی ساکنان شهرها و روستاها فروافتاده بود.
زمین ِ داغ و آسمان داغ تر، دیگر گوسفندی نبود و چوپانی که در میانه ی کوه و دشت سکوت را بشکند. دیگر رودی نبود و غلغل آب در میان صخره ها و سنگ ها که غم از دل دخترکان ببرد.دیگر پرنده ای نبود که در میان شاخسار درختی بخواند.آب که رفت آبادانی هم رفت.
تازه مردم فهمیده بودند که « وقتی باران نبارد یعنی چه؟»
دریافته بودند که وقتی باران نبارد هیچ چیز نمی بارد. آبادانی نمی بارد. اما چه فایده؟
سالها آمدندو پشت سر هم رفتند؛ بهار ، تابستان و زمستان.اما، ابری نیامد و بارانی نبارید....
تا اینکه یک روز ، وقتی همه سر در گریبان فرو کرده و ناامید در پناه دیوارها و زیر سقف ها نشسته بودند، صدایی شنیده شد. معلوم نبود صدا از کجامی آمدو به کجا می رفت.مثل این بود که از زیر گنبد یا طاقی آمده باشد.صدایی پر که تنها برخی از آدمها آن را شنیدند، شاید آ آنها که بیشتر از همه، تشنگی آتش به جانشان انداخته بود.

«تا بارانی نشوید ، بارانی نمی بارد!»

صدا این را گفته بود، و فقط یکبار گفته بود.
گوشها تیز شده بود. آنها که شنیده بودند به دنبال منبع صدا بودند و کسانیکه خبر آن را از دیگران شنیده بودند، هاج و واج به هم نگاه می کردند. جمله خیلی کوتاه بود: تا بارانی نشوید ، بارانی نمی بارد!
همه از هم می پرسیدند:« تا بارانی نشوید،یعنی چه؟» و یا برخی با کنایه و از روی بی حوصلگی می گفتند:« اینها هذیان تشنگی است!»
اما، تشنگی و نباریدن باران نه هذیان بود و نه خیال.یا بهتر بگویم« نباریدن باران» واقعیتی بود که همه تمنا و تقاضایش را در جانشان احساس می کردند. مثل همه ی درختها، رودخانه های خشک، پرنده ها که دیگر خواندن را هم از یاد برده بودند.حتی ناودانهای شکسته و حوض های ترک خورده و خشک.
کسی برای این پرسش جوابی نداشت: تا بارانی نشوید یعنی چه؟
این جمله ی کوتاه برای قافیه پردازان جذّاب بود و شاید در کنار مجموعه ای از سرودهایشان که در وصف باران سروده شده بود جا می گرفت.اما چه فایده؟
دیگر در آن حال و هوا کسی حوصله ی شعر خواندن نداشت. تازه، شعر شاعران و سخن سخنوران هم که باعث باریدن نمی شد.
صدا چیز دیگری داشت.
بچه ها درماندگی بزرگترها را می دیدند اما به روی خود نمی آوردند.
زنها چیزی دور و مبهم در دل احساس می کردند اما، زبان بیانش را نداشتند. گویا، آنقدر از « باران » و « بارانی شدن » دور افتاده بودند که مزه ی آن راهم از یاد برده بودند. و شاید هم..... کسی چه می داند؟
روزها پشت سر هم آمدند و رفتند. تا اینکه یک روز؛
شاعری پیر که هیچ وقت شعرهایش را نفروخته بود و اصلاً برای فروختن شعری نسروده بود، و به همین خاطر هم او را نمی شناختند و یا به حساب نمی آوردند، در خستگی و خمیدگی، قلم بی رمق خود را به دست گرفت و نوشت»

« تا بارانی نشوید، بارانی نمی بارد!»

کاغذ را در میانه ی قابی شکسته و رنگ و رو رفته، اما مانده از سالهای دور که آسمان از باریدن دریغ نمی کرد، گذارد و با نخی بر گردن آویخت و از خانه ی محقر و کوچک خود بیرون زد.
اگر چه برای کسی حوصله و حال و رمق تماشا نمانده بود، اما، جمله ی آویخته بر گردن شاعر فریاد میکرد. در سکوت، فریاد بلندی بود که شنیده می شد. شاید به این خاطر که آن شاعر در زمره ی یکی از کسانی بود که ندا را شنیده بود.
شاید.......
چشمها در کاسه ی سر می چرخید، اما، پیرمرد، کوچه ها و محله ها را پشت سر می گذاشت. در سکوت او فریادی بلند تا آسمان بالا می رفت: « بارانی شدن! »
کم کم غوغایی در دلها پیدا شد. گویا مردم، یکی یکی چیزی را به یاد می آورند.چیزی که سالها بود از یادشان رفته بود.« بارانی شدن ».
بارانی شدن یعنی: « برای دیگران باریدن ».
چشم پیرمرد که به صورت مردم می افتاد هر کس چیزی در می یافت.
بارانی شدن؛بی تقاضا و سؤال باریدن.
بارانی شدن؛با خاک نشینان و خاک در آمیختن.
تبسم آرام پیر مرد تأییدی بر دریافت همه ی کسانی بود که ناگهان در دلشان اتفاقی می افتاد و از چشمشان برقی می جهید.
بارانی شدن؛بر صحرا و دشت و کوه و بیابان یکسان باریدن.
بارانی شدن؛ زلال و شفاف شدن.....
شاعر پیر، کوچه ها را پشت سر  می گذاشت، از محله ها می گذشت و پشت سر خود غوغایی به پا میکرد.کم کم مردم باران را به یاد می آوردند.تازه باران را می فهمیدند.
بارانی شدن؛ جاری شدن،نایستادن.
بارانی شدن؛آسمانی شدن،آبی شدن.
دیگر صدا از زیر گنبد یا طاقی نبود. در دلها بود که غوغا میکرد.اتفاقی در جان مردم شهر افتاده بود. مردم بارانی شدن را سالها پیش از یاد برده بودند.
همان وقتی که بارانی بودن را از یاد می بردند، باران هم از آسمان دور شد.
همان وقتی که باران را به هیچ می گرفتند، آسمان را از یاد می بردند....
حالا دیگر صدا همه ی حجم جسم و جانشان را پر میکرد.
چشمها به آسمان دوخته شده بود.
همه از خانه بیرون زده بودند. و پابرهنه راهی دشت و صحرا.
از هم خجالت می کشیدند و از آسمان.اما، جملگی، « بارانی شدن » را می خواستند.
« بارانی شدن » را طلب می کردند.
باران را صدا می کردند.
و ناگهان، باران، باریدن گرفت.......


اللهم عجل لولیک الفرج

برگرفته از مجله موعود
"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : دوشنبه، 28 آبان، 1386 (171 مشاهده)
(ادامه متن ... | 1 نظر| چاپ این مطلب | مهدویت | امتیاز : 0)

چهارده نور: اندکی در باره ی حضرت معصومه علیها السلام
montazer313 می نویسد "به بهانه ی اول ذیقعده سالروز میلاد حضرت معصومه علیها السلام


مختصری از زندگی نامه ی حضرت معصومه علیها السلام


نام شريف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترين لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شيعيان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مكرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نيز هست . لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از يك مادر هستند.

ولادت آن حضرت در روز اول ذيقعده سال ١٧٣ هجرى قمرى در مدينه منوره واقع شده است. ديرى نپاييد كه در همان سنين كودكى مواجه با مصيبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربيت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت

در سال ٢٠٠ هجرى قمرى در پى اصرار و تهديد مأمون عباسى سفر تبعيد گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون اين كه كسى از بستگان و اهل بيت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند.


يك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق ديدار برادر و اداي رسالت زينبي و پيام ولايت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. اين جا بود كه آن حضرت نيز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زينب(س) پيام مظلوميت و غربت برادر گراميشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبيت (ع) را با حكومت حيله گر بنى عباس اظهار مى كرد. بدين جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسيد عده اى از مخالفان اهلبيت كه از پشتيبانى مأموران حكومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتيجه تقريباً همه مردان كاروان به شهادت رسيدند، حتى بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نيز مسموم كردند.

به هر حال ، يا بر اثر اندوه و غم زياد از اين ماتم و يا بر اثر مسموميت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س)بيمار شدند و چون ديگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسيد: از اين شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببريد، زيرا از پدرم شنيدم كه مى فرمود: شهر قم مركز شيعيان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از اين خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند; و در حالى كه «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مى كشيد و عده فراوانى از مردم پياده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربيع الاول سال ٢٠١ هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى كه امروز «ميدان مير» ناميده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار ميزبانى حضرت نصيب او شد.

آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در اين شهر زندگى كرد و در اين مدت مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود.

محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستيه به نام «بيت النور» هم اكنون محل زيارت ارادتمندان آن حضرت است.

سرانجام در روز دهم ربيع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پيش از آن كه ديدگان مباركش به ديدار برادر روشن شود، در ديار غربت و با اندوه فراوان ديده از جهان فروبست و شيعيان را در ماتم خود به سوگ نشاند .مردم قم با تجليل فراوان پيكر پاكش را به سوى محل فعلى كه در آن روز بيرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشييع نمودند.

همين كه قبر مهيا شد دراين كه چه كسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پيدا شدند و به سرعت نزديك آمدند و پس از خواندن نماز يكى از آن دو وارد قبر شد و ديگرى جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد.

آن دو نفر پس از پايان مراسم بدون آن كه با كسى سخن بگويند بر اسب هاى خود سوار و از محل دور شدند.

بنا به گفته بعضي از علما به نظر مى رسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند چرا كه معمولاً مراسم دفن بزرگان دين با حضور اوليا الهي انجام شده است.

پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سايبانى از بوريا بر فراز قبر شريفش قرار داد تا اين كه حضرت زينب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجرى قمرى اولين گنبد را بر فراز قبر شريف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدين سان تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبيت (ع). و دارالشفاي دلسوختگان عاشق ولايت وامامت شد.


تعدادی از احادیث منقول از حضرت معصومه  علیها السلام


۱) فاطمه معصومه (س) اين روايت را از دختر امام صادق(ع) نقل مى كند كه سلسله سندش در نهايت به فاطمه زهرا(س) مى رسد.
فاطمه زهرا(س)، دختر بزرگوار رسول اكرم (ص) فرمود: « آيا فرمايش رسول خدا(ص) را در روز غدير خم فراموش كرده ايد كه فرمود: هر كس من مولاى اويم، على مولاى اوست، و (آيافراموش كرده ايد) ديگر فرمايش آن حضرت را كه فرمود: تو براى من همانند هارون براى موسى هستى؟!»


۲)فاطمه معصومه(س)، از دختر امام صادق (ع) روايتى نقل مى كند كه سلسله سندش به حضرت فاطمه زهرا(س)مى رسد كه آن حضرت مى فرمايد: حضرت رسول اكرم (ص) فرمود: «آگاه باشيد! هركس با محبّت آل محمّد بميرد شهيد از دنيا رفته است.»


تعدادی از روایات و احادیث در شان حضرت معصومه علیها السلام


امام صادق علیه السلام فرموده اند: خداوند حرمى دارد كه مكه است پيامبر حرمى دارد و آن مدينه است و حضرت على (ع) حرمى دارد و آن كوفه است و قم كوفه كوچك است كه از 8 درب بهشت سه درب آن به قم باز مى شود - زنى از فرزندان من در قم از دنيا مى رود كه اسمش فاطمه دختر موسى (ع) است و به شفاعت او همه شيعيان من وارد بهشت مى شوند .

امام رضا (ع) فرمودند: « كسى كه حضرت فاطمه معصومه را زيارت كند پاداش او بهشت است .»  (ثواب الأعمال و عيون اخبار الرضا(ع) )


امام جواد (ع) فرمودند: « كسى كه عمه ام را در قم زيارت كند پاداش او بهشت است .» (كامل الزيارة)


امام صادق (ع) فرمودند: « كسى كه آن حضرت را زيارت كند در حالى كه آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد به بهشت مى رود.»(بحار ج ٤٨ صفحه ٣٠٧)


امام صادق (ع) فرمودند: «آگاه باشيد كه حرم من و حرم فرزندان بعد از من قم است »  (بحار ج ٦٠ صفحه ٢١٦ )


مداحی: حضرت معصومه، کریمه آل عبا، زینب ثانی

« یا فاطمه یا معصومه اشفعی لی فی الجنة بحق مولای صاحب الزمان»



http://www.aviny.com"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : چهارشنبه، 23 آبان، 1386 (1091 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | چهارده نور | امتیاز : 3.6)

چهارده نور: شخصيت علمي امام صادق ( عليه السلام )
mehraneh_85 می نویسد "امام باقر خطاب به ابو بصیر:
ای محمد! این امام تو بعد از من است پس به او اقتدا کن و از عمل او اقتباس نما! به خدا سوگند او همان صادقی است که پیامبر  رسول خدا اوصافش را برایمان  وصف نموده است. همانا شیعیان از پیروز شدگان دنیا و آخرتند.

در دوره امامت امام صادق ( عليه السلام ) مسلمانان بيش از پيش به علم و دانش روي آوردند و در بيشتر شهرهاي قلمرو اسلام بويژه در مدينه ، مكه ، كوفه ، بصره و ... مجالس درس و مناظره هاي علمي داير واز رونق خاصي برخوردار گرديد .
در اين زمان با استفاده از فرصت به دست آمده امام صادق( عليه السلام ) توانست نهضت علمي فرهنگي پدرش امام باقر( عليه السلام ) را ادامه داده و علوم و معارف اهل بيت را بيان كرده در همه جا منتشر كند . سفرهاي اجباري و اختياري امام به عراق و به شهرهاي حيره ، هاشميه و كوفه و برخورد با اربابان ديگر مذاهب فقهي وكلامي نقش بسزايي در معرفي علوم اهل بيت و گسترش آن در جامعه داشت .
در اين شهرها گروههاي مختلف براي فراگيري دانش نزد آن حضرت مي آمدند و از درياي دانش او بهره مند مي بردند . برخورد وي با گروههاي مختلف مردم سبب شد كه آوازه شهرتش در دانش و بينش ديني ، علم و تقوي ، سخاوت و جود وكرم و ...
در تمام قلمرو اسلام طنين انداز شود و مردم از هر سو براي استفاده از دانش بيكران وي رو سوي كنند . در اين دوره علوم و فلسفه ايراني ، هندي و يوناني به حوزه اسلامي راه يافت و بازار ترجمه علوم گوناگون از زبانهاي مختلف به زبان عربي گرم و پررونق گرديد .
همچنين مكتبهاي كلامي و فرقه مذهبي و فقهي در اين عصر پايه گذاري شد .
امام صادق ( عليه السلام ) با تمام جريانهاي فكري و عقيدتي آن روز برخورد كرده و موضوع اسلام و تشيع را در برابر آنها روشن ساخته و برتري بينش اسلام تشيعي را ثابت كرده است .
مناظرات امام صادق (عليه السلام) با اربابان دانشهاي گوناگون چون پزشكان ، فقيهان ، منجمان ، متكلمان ، صوفيان و... بويژه مناظرات وي با ابوحنيفه مشهور و در منابع شيعه و سني ثبت است .
شاگردان امام باقر (عليه السلام) پس از درگذشت آن حضرت به گرد شمع وجود امام صادق( عليه السلام ) حلقه زدند .
امام ( عليه السلام ) نيز با جذب شاگردان جديد به تأسيس يك نهضت عظيم فكري و فرهنگي و بالنده مبادرات ورزيد ، به گونه اي كه طولي نكشيد مسجد نبوي در مدينه منوره و مسجد كوفه در شهر كوفه به دانشگاهي عظيم تبديل شد . درگيري شديد بين بني عباس و بني اميه ، آنان را آن چنان به خود مشغول كرده بود ، كه فرصتي طلايي براي امام صادق ( عليه السلام ) و يارانش به دست آمد .
آن حضرت با استفاده از اين فرصت به بازسازي و نوسازي فرهنگ ناب اسلام پرداخت و شيفتگان مكتب حق از اطراف و اكناف ، از بصره ، كوفه ، واسط ، يمن و نقاط مختلف حجاز به مركز اسلام ؛ يعني مدينه ، سرازير شدند وچون پروانگي دلباخته به گرد شمع وجود امام صادق ( عليه السلام ) تجمع كردند . تشويق و تعليم مي نمود و در نتيجه ، هر كدام از آنها در يك يا دو رشته از علوم مانند : حديث ، تفسير ، فقه و كلام ، تخصص پيدا مي كردند .
دردانشگاهي كه امام بوجود آورده بود شاگردان بزرگ و برجسته اي همچون هشام بن حكم- محمد بن مسلم- ابان بن تغلب- هشام بن سالم - مومن الطاق - مفصل بن عمر - جابر بن حيان و... تربيت كرد كه هر يك از آنها شخصيتهاي بزرگ علمي و چهره هاي درخشاني بودند كه خدمات شاياني انجام دادند . به عنوان نمونه هشام بن حكم 31 جلد كتاب و جابر بن حيان بيش از 200 جلد در زمينه علوم گوناگون بخصوص رشته هاي عقلي طبيعي و شيمي كتاب نوشته است و به عنوان بدر علم شيمي مشهور است .
دانشمندان علم حديث شمار كساني را كه مورد اعتماد بوده اند - راويان ثقه - و از آن حضرت نقل كرده اند تا چهار هزار نفر را نوشته اند .
شاگردان دانشگاه امام منحصر به شيعيان نبوده بلكه پيروان اهل تسنن نيز از مكتب آن حضرت برخوردار مي شدند .
بزرگان اهل سنت چون مالي بن انس ، ابوحنيفه ، سفيان ثوري ، سفيان بن عيينه ، ابن جريح ، روح ابن قاسم و... ريزه خوار خوان دانش بيكران او بودند . ابو حنيفه كه دو سال شاگرد امام بود اين دوره را پايه علوم و دانش خود معرفي كرده مي گويد :
اگر آن دو سال نبود " نعمان " از بين رفته بود
"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : شنبه، 19 آبان، 1386 (258 مشاهده)
(ادامه متن ... | 1 نظر| چاپ این مطلب | چهارده نور | امتیاز : 3)

مهدویت: در اندیشه ظهور
SaMa می نویسد "

فکر و اندیشه درباره فرا رسیدن روزگار پر شکوه حکومت خاندان وحی که جهان و جهانیان را ازفروغ تابناک ولایت الهی روشن نموده و همگان را با رشد و جهش فراگیر به سوی بهترینها رهنمون می شود، بسی سرور آفرین و حیات بخش است.
روزگاری که نشانی از فقر و تنگدستی ، زور و تزویر و پستی در صحنه گیتی وجود ندارد و پرچم عدالت و انسانیت در سراسر جهان هستی به اهتزاز در می آید.
روزگاری که خرسندی و خشنودی همه مردمان جهان را فرا می گیرد ، به گونه ای که هیچ گونه فرد ناراضی و ناراحت از حکومت وجود نخواهد داشت و جامعه بشریت در آن زمان از هر گروه و قبیله و از هر نژاد و ملت از حکومت عدل الهی آن حضرت خشنود و خوشحالند، و در کمال خرسندی به حیات تازه و زندگی پیشرفته ای که سراسر جهان را در آن زمان فرا می گیرد، ادامه می دهند.
مقررات برده ساز و انگیزه های شوم نظام های طاغوتی همچنان بر مردم حکمرانی می کند و از چشمه ساران عدالت خبری نیست! و کشتارهای گروهی که تاریخ نظیر آن را سراغ ندارد به وقوع پیوسته و توده های انبوه بشر را در خاک و خون می کشد.
اسفناک تر از آن که بازماندگان بر اثر کشتارهایی که خود با چشم خود ناظر آن بوده اند، و بر اثر گرسنگی ها و سختی های دیگر دل هایشان مرده و نشاط ، آرامش و آسودگی خود را کاملاً از دست می دهند و به سوی راه صحیح نجات هدایت نمی شوند؛ اما سرانجام سروش غیبی مردمان را به سوی نظام عدالت و آزادی فرا می خواند.
سرانجام آن روز فرا خواهد رسید که مصلح بزرگ جهان از کنار کهن ترین معبد تاریخ ، نوای دلنوازش را به گوش جهانیان برساند و دیدگان آزمند توده های محروم به سیمای پر فروغ آخرین نماینده خدا روشن شود.

آشنایی با مقام امام زمان


یکی از راه های مهم افزایش معرفت و آشنایی با مقم رفیع حضرت بقیه الله الاعظم ، شناخت و آشنایی با نقش وجود آنحضرت در جهان هستی و نظام عالم آفرینش می باشد.

اگر ما بدانیم که آن بزرگوار محور عالم می باشند و بر اساس مقام خلیفه اللهی ، آن حضرت نه تنها جانشین خداوند در عالم ما بلکه در سراسر عالم هستی و همه کهکانشها و سحابی ها و حتی حاکم بر ملائکه ای که حامل عرش الهی می باشند هستند معرفت ما به شان و مقام عظیم آن حضرت بیشتر می شود و مهر و علاقه و دوستی و محبت ما به آن بزرگوار افزایش می یابد.
آن گاه متوجه می شویم که چگونه تاکنون از امام عصر غافل بوده و از توجه به ساحت مقدس آن حضرت که امام حی و موجود می باشند غفلت ورزیده ایم!
یاد همه ائمه اطهار جمیل و نیکو است ولی چرا یاد آن حضرت از یاد همه ائمه اطهار جمیل تر و نیکوتر است؟!
زیرا همه کوشش ها و جانفشانی ها یی که رسول خدا و ائمه اطهار نمودند، به وسیله آن حضرت به نتیجه می رسد و دستاورد همه شهامت ها و شهادت های اهل بیت با دستان پر قدرت آن بزرگوار به دست می آید.
نتیجه رسالت حضرت رسول اکرم و امات ائمه اطهار توسط آن حضرت در میان امت ظاهر می شود پس یاد آن حضرت و یاد ظهور آن بزرگوار یاد رسول خدا و یاد همه ائمه اطهار است.
آری ؛ یاد اجل جمال جمیل آن بزرگوار ، یاد جمیل جمال جمیل همه امامان معصوم می باشد.
"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : یکشنبه، 13 آبان، 1386 (196 مشاهده)
(ادامه متن ... | 4 نظر شما چیست؟| چاپ این مطلب | مهدویت | امتیاز : 0)

مهدویت: علائم و نشانه هاي آخرالزمان
alma7070 می نویسد "بسم رب المهدي(عج)

السلام عليك يا بقية الله

در رابطه با حوادثي كه فرموده اند در زمان غيبت حضرت مهدي(عج) پيش خواهد آمد، ما بايد مراقب باشيم نه از كساني باشيم كه به وجود آورنده ي آن حوادث خواهند بود و نه از كسانيكه تحت تأثير آنان قرار مي گيرند و به رنگ آنها در مي آيند. علائم و نشانه هاي آن زمان را بشنويم و در حفظ و حراست معنوي و اخلاقي خود بكوشيم.

از جمله ي آن علائم اينكه:

ــ در آن زمان علم حقيقي [ يعني،خداشناسي و خداپرستي از ميان مردم] برداشته ميشود و جهل[ يعني، مقهوريت در مقابل شهوات و اهواء نفساني]ظاهر و بارز ميگردد.دانشمندان اعم از ديني و غير ديني فراوان ميشوند، اما عمل به علم كم ميشود. عالمان هدايتگر اندك و عالمان گمراه كن بسيار ميشوند!

عجيب است! طوري ميشود كه همان دانشمندان به قول خود ديني هم كه بايد كارشان ارشاد و هدايت مردم باشد، كم ميشوند و كثيراً به جاي هدايت ، مردم را به ضلالت و گمراهي مي افكنند.

واقعاً بايد پناه ببريم به خداو بدانيم كه تنها دانشمند و فقيه بودن، در امر هدايت كافي نيست؛ اهل عمل بودن و ورع داشتن لازم است. ممكن است كسي خيلي دانشمند باشد، حتي در علوم ديني هم فقيه باشد ولي ورع و تقوا نداشته باشد؛ اين آدم مضلّ است و چه بسا زيانش به حال مردم ، بيشتر از غير عالمان باشد!!!

ــ مسجدها از نظر ساختمان آباد است و از نظر هدايت ويران است.

ــ شما به مكه و مدينه كه مي رويد، مي بينيد مسجدها را چه زيبا و عالي ساخته اند اما در آنجا از هدايت به حقايق اسلام و قرآن كه مكتب اهل بيت است خبري نيست، دروغ را روا مي دانند و ربا را[ حلال تر از شير مادر] مي خورند.

به راستي خيلي مايه ي تأسف است كه در بازار مسلمانان رباخواري، دروغگويي،تدليس و كلاهبرداري يك امر عادي شده است! اصلاً باكشان نميشود و مسئله حق الناس در نظرشان مفهومي ندارد.

ــ ساختمان ها را محكم ساخته و دين را به دنيا مي فروشند و مردم نالايق را به كارهاي مهم مي گمارند و زنان را طرف مشورت قرار مي دهند و از آنها در تمام امور زندگي نظرخواهي مي كنند!!!

ــ صف هاي جماعت خيلي فشرده و بدنها به هم چسبيده اما قلب ها با هم مختلف است و از هم رميده و زنان با شوهرانشان، براساس حرص در دنيا طلبي ، در تجارت و كسب و كار شركت مي كنند.( منتخب الاثر/424-427)

ــ همه با هم كار مي كنند تا زندگي دنيا تأمين شود، ديگر كاري به اين ندارند كه آيا با موازين ديني منطبق هست يا نيست! مهم اين است كه بايد زندگي كنيم.


نشانه هاي آخرالزمان از زبان پيامبر اكرم(ص)

در حديثي هم كه از رسول اكرم(ص) نقل شده،آمده است:

* زماني بر امت من خواهد آمد كه درآن زمان باطنشان ناپاك و ظاهرشان نيكو ميشود.

* دنياطلبي در جانشان رسوخ ميكند. خواهان آنچه كه نزد خداست نمي باشد و وَقعي به وعده هاي خدا نمي گذارند.

* كارشان ريايي ميشود و خالي از خوف خدا.
در اين موقع است كه خداوند آنها را به عذاب و عقابي فراگير و عمومي مبتلا ميسازد. آنگاه مانند آدمي كه در حال غرق شدن است و دست و پا مي زند دعا ميكنند و هرگز هم اجابت نمي بينند.( منتخب الاثر/426)

* در آن زمان علم[ بارفتن علما[ بساطش را از ميان مردم برچيده ميشود و جهل جانشين آن ميگردد.

* قاريان قرآن فراوان ميشوند و عمل به قرآن كم ميگردد.
قاريان ، حافظان، معلمان و مفسران قرآن از زنان و مردان تا بخواهيد زياد ديده ميشوند امااز عمل به قرآن خبري به گوش نمي رسد،گويي كه ملخ ريشه ي آن را خورده است.

* شعرا زياد ميشوند و احياناً بيشتر از قاريان قرآن كه حتي در مجالس ترحيم نيز اكثراً به جاي قرائت قرآن ، شعر مي خوانند و ثواب آن را هديه به روح ميت ميكنند!!!

* در آن زمان فقهاي هدايتگر كاهش مي يابند و فقهاي گمراه كننده فراوان مي گردند.
البته منظور از فقها تنها صنف استنباط كننده ي احكام فقهي نيستند بلكه منظور ، مطلق دانشمندان آگاه از مباني دين است( اعم از روحاني و غيرروحاني) كه سخنانشان ، حكيمانه است ولي اعمالشان دردي درمان ناپذير است.

* دروغگويي در ميان مردم حلال ميشود/ اصلاً زندگي براساس دروغ مي چرخد. اگر دروغ نباشد كارشان پيش نمي رود/ رباخواري آن چنان عادي و علني ميشود كه مجالي براي توبيخ و سرزنش نمي ماند.

واقعاً عجيب است! اين سخنان از معجزات رسول خدا و ائمه ي هدي است. آن روز فرموده اند و امروز مي بينيم كه اين چنين است. اگر امروز كسي بگويد : اين معامله ربوي و حرام است، نه تنها باورشان نميشود؛بلكه گوينده را به تمسخر و استهزاءمي گيرند.
ساختمان هاي محكم و برج هاي بلند و باعظمت ميسازند.قرآن و احكامش تعطيل ميشود. چنان ميشود كه اما قائم، مردم را به اسلام جديد دعوت ميكند!!! قمار آشكار و احياناً مايه ي افتخار مي گردد.

ساز و آواز و آهنگ هاي لهوي آنچنان فراگير ميشود كه مسلمانان از كنار آن به طور عادي مي گذرند و خود را موظف به نهي از آن نمي دانند.( منتخب الاثر/424-438)

فرموده اند: در زمان غيبت دعا براي تعجيل فرج و حفظ ايمان و يقين زياد داشته باشيد.ضمن دعا در زمان غيبت، اين چند جمله آمده است:

خدايا! نكند به خاطر اينكه مدت غيبتش طول كشيده است، حالت يقين ما از بين برود.
اين بلا و گرفتاري بسيار بزرگي است و خدا نكند دچار آن شويم.

حالا با اين همه گناهان كه داريم ، كاري كنيم كه حداقل اعتقاد ما نسبت به امامانمان خدشه دار نشود.

خدايا! در زمينه اطاعت از ولي امرت، تثبيتم كن. مرا نگه دار. نگذار متزلزل بشوم. نگذار اعتقادم از بين برود.
البته ما انتظار فرج داريم و براي تعجيل در فرج دعا مي كنيم اما مي دانيم كه غيبت و طول مدت غيبت براساس مصلحت الهيه است و ما حق چون و چرا گفتن نداريم.در همين دعا مي خوانيم:

خدايا! به من توفيق صبر بر غيبت آن حضرت عنايت كن به طوريكه نگويم چرا غيبت طول كشيد و اين چگونه است؟( مفاتيح الجنان)

آاااااااااااااااااااااااي خداي مهربونم از شر فتنه هاي آخرالزمان به خودت پناه مي آرم،پناهم ده.
مددي يا صاحب الزمان،مدد،مدد،مدد.....

صداي آمدنت را به گوش ما برسان/ زمان غيبت خود را به انتها برسان/
كنار تربت زهرا به وقت نافله ات/ دعاي خويش را به ياري اين گدا برسان/

بخوان دعاي فرج را، دعا اثردارد/ دعا كبوتر عشق است كه بال وپر دارد/
بخوان دعاي فرج را كه يوسف زهرا/زپشت پرده ي غيبت به ما نظر دارد/
"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : چهارشنبه، 9 آبان، 1386 (695 مشاهده)
(ادامه متن ... | 3 نظر شما چیست؟| چاپ این مطلب | مهدویت | امتیاز : 2)

مهدویت: امام مهدی در کلام امیر المومنین
mehraneh_85 می نویسد "قسمت دوم

خاندان مهدى‏عليه السلام
 اميرالمؤمنين‏عليه السلام  در معرفى خاندان حضرت مهدى‏عليه السلام  از تعابير زيادى استفاده كرده‏اند و هر يك از آن‏ها به گوشه‏ اى از واقعيّت دلالت دارند كه در مجموع به همراه توصيفات ديگرى كه از ساير ائمه ‏عليهم السّلام  نقل شده است به طور كامل شخصيّت امام عصرعليه السلام  را به انسان‏ها مى‏شناسانند. به عنوان مثال در يك جا مى‏فرمايند: آن حضرت از قريش است. در مورد ديگر وى را از بنى‏هاشم معرفى مى‏كنند. در ضمن يكى ديگر از سخنانشان او را از عترت پيامبرصلى الله عليه و آله  مى‏خوانند و... كه هر كدام از اين عبارات به بُعد خاصّى از شخصيت امام زمان‏عليه السلام  دلالت دارند و در نتيجه اين اختلاف در الفاظ و عبارات با يكديگر منافاتى ندارند و همه آن‏ها اوصاف يك حقيقت نورانى را روشن مى‏كنند.
  - عن الحسين بن على‏عليه السلام  قال: جاء رجل الى اميرالمؤمنين‏عليه السلام  فقال له: يا اميرالمؤمنين نبئّنا بمهديكم هذا؟ فقال: اذا درج الدارجون و قلّ المؤمنون و ذهب المجلبون فهناك. فقال: يا اميرالمؤمنين عليك السلام ممّن الرجل؟ فقال‏عليه السلام : من بنى‏هاشم من ذروة طود العرب... [9]
  از حسين بن على‏عليه السلام  نقل شده است كه آن حضرت فرمود: شخصى خدمت على‏عليه السلام آمد و به آن حضرت گفت: اى اميرمؤمنان براى ما از مهدى‏عليه السلام  سخن بگو. على بن ابيطالب‏عليه السلام  فرمودند: هنگامى كه رفتنى‏ها بروند و اهل ايمان كم شوند و آشوبگران و جنگ طلبان نابود گردند، در چنين شرايطى او ظهور خواهد كرد. آنگاه همان شخص عرضه داشت يا اميرالمؤمنين! درود و سلام بر تو باد، حضرت مهدى‏عليه السلام  از كدام طايفه است؟ حضرت فرمودند: او از بنى‏هاشم است كه بهترين طايفه عرب و قُلّه شرف و جوانمردى به حساب مى‏آيد.
  - ...عن ابن زرير الغافقى، سمع علياًعليه السلام  يقول هو من عترة النبى‏صلى الله عليه و آله [10]
  نقل شده است كه ابن زرير غافقى شنيد كه على بن ابيطالب‏عليه السلام  مى‏فرمايند: مهدى‏عليه السلام از عترت پيامبر اكرم‏صلى الله عليه و آله  است.
  - قال على بن ابى‏طالب‏عليه السلام : هو فتىً من قريش... [11]
  على بن ابيطالب‏عليه السلام  فرمودند: او (حضرت مهدى‏عليه السلام ) از قبيله قريش... است.
    نام مبارك مهدى‏عليه السلام
  در مجموعه سخنان حضرت على‏عليه السلام  با روش‏هاى مختلفى از نام مبارك امام زمان‏عليه السلام ياد مى‏شود. در يك مورد تصريح به نام آن حضرت غير جايز دانسته شده است. در مورد ديگر از آن با اشاره سخن به ميان مى‏آيد و بالاخره در مورد ديگر به صراحت نام مخصوص بيان مى‏شود.
  - ...عن جابر بن يزيد الجعفى قال: سمعت ابا جعفرعليه السلام  يقول: سأل عمر اميرالمؤمنين‏عليه السلام عن المهدىّ فقال: يا ابن ابى طالب اخبرنى عن المهدىّ ما اسمُهُ؟ قال‏عليه السلام : امّا اسمُهُ فلا، انّ حبيبى و خليلى عَهِدَ اِلىَّ ان لا اُحدِّث باسمِهِ حتّى يبعثه اللَّه عزّوجلّ و هو ممّا استودع اللَّه عزّوجلّ رسوله فى  علمه. [12]
  جابربن يزيد جعفى مى‏گويد: از امام باقرعليه السلام  شنيدم كه مى‏فرمود: روزى عمر بن خطاب به اميرالمؤمنين‏عليه السلام  گفت: اى پسر ابوطالب! نام مهدى چيست؟ آنرا براى من بيان كن.
 على‏عليه السلام  فرمود: اسم اورا نمى‏گويم، چون حبيب و خليل من )رسول اكرم ‏صلى الله عليه و آله ( با من عهد كرده است اسم او را براى كسى بيان نكنم تا اينكه خداوند وى را مبعوث و ظاهر گرداند و اين از امورى است كه خداوند عزّوجلّ علم آن را نزد پيامبرش امانت و وديعه نهاده است.
  - ...عن على بن ابيطالب‏عليه السلام  قال: المهدىُّ مولِدُهُ بالمدينة من اهل بيت النبىُّ اسمُهُ اسم نبىٍّ... [13]
  على بن ابيطالب‏عليه السلام  فرمودند: مهدى در مدينه به دنيا مى‏آيد. او از اهل بيت پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه و آله  است. و هم اسم با يكى از پيامبران است...
 در يكى از اشعار منسوب به حضرت على‏عليه السلام  در اين باره آمده است:
فثم يقوم القائم الحق منكمو بالحق   ياتيكم  و بالحق ّ يعمل
سمىُّ   نبى ّ اللّه  نفسى فدائه فلا تخذلوه يا بنىّ و عجّلوا  [14]
 سپس آن قيام كننده بر حق، از ميان شما قيام خواهد كرد. او حق را خواهد آورد و به آن عمل خواهد كرد.
 جانم فداى او كه همنام رسول خداصلى الله عليه و آله  است. اى فرزندان من! به يارى او بشتابيد، مبادا او را بى يار و ياور رها سازيد.
  - عن على‏عليه السلام  قال: اسم المهدىُّ  محمد [15]
  حضرت على‏عليه السلام  فرمود: اسم حضرت مهدى‏عليه السلام  محمد است

"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : شنبه، 5 آبان، 1386 (169 مشاهده)
(ادامه متن ... | 1 نظر| چاپ این مطلب | مهدویت | امتیاز : 3)

مهدویت: زمزمه هاي انتظار
alma7070 می نویسد "
باسم رب المهدي عجل ا... تعالي فرجه الشريف
السلام عليك يا مولاي، سلام مخلص لك في الولايه اشهد انك الامام المهدي قولاً و فعلاً و انت الذي تملأ لارض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً فعجل الله فرجك و سهل مخرجك و قرب زمانك و كثر انصارك و اعوانك و انجز لك ما و عدك فهو اصدق القائلين و نريد ان نمن علي الذين استضعوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين، يا مولاي يا صاحب الزمان.
 

سلام بر مهدي، جوهر دين و نور يقين، ذخيره الهي و منجي نهائي؛

سلام بر مهدي، كعبه مقصود و قبله موعود، سر عظيم و اسم اعظم؛

سلام بر مهدي، ستاره طالع و نجم ثاقب، مسيح مسيحها و موعود موعودها؛

سلام بر مهدي، صاحب شب قدر و عصاره عصر؛

سلام بر مهدي، ديده بان خدا و مظهر هدي، وصي اوصياء و گزيده اولياء؛

سلام بر مهدي، علم منصوب و علم مصبوب، پرچم برافراشته و دانش انباشته؛

سلام بر آن عزيزي كه كمال موسي و بهاء عيسي و صبر ايوب با اوست، و آن سفينه النجاه در وصفش فرمود: تعرفون المهدي بالسكينه و الوقار، و بمعرفه الحلال و الحرام و بحاجه الناس اليه و لايحتاج الي احد.

او كه چون برخيزد عالمي را برخيزاند و بدنبال خويش كشاند.

به دورش دولت حق رخ نمايد

                                        جهان را فيض وي فرخ نمايد

اللهم اجعلني من انصاره و اعوانه، اللهم كما جعلت قلبي بذكره معموراً فاجعل سلاحي بنصرته مشهوراً.

او كه چون بيايد امحاء باطل و احقاق حق نمايد و نشان دهد كه سيرت عدل كدام است و احياي كتاب و سنت به چه معناست؟

او كه چون در آيد يعطف المهوي عل يالهدي هواپرستي را به خداپرستي بازگرداند و صالحان را وارث زمين گرداند و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذاكران الارض يرثها عبادي الصالحون (انبياء /105)

اي دلشدگان! به ره يافتگان تأسي كنيد و سكه عشق بنام او زنيد كه رخساره اش چون ستاره تابنده است، غم ......

حسرت ديدار جان جانان را نزدايد و نشايد كه به يافتن درهم و ديناري مشغول شويم و زا آن خزانه حق مغفول! السلام عليك يا حجه ا.... التي لاتخفي

مهدي جان! كاش نسيان بر حلاوت ايمان رجحان نمي يافت تا ترا در هيچ زمان به آني و كمتر از آني از خاطر نمي برديم و جز غصه هجران، نمي خورديم و دست نياز جز به درگاه خداي بي نياز بر نمي داشتيم و جز در طلب آن طلعت رشيده و غره حميده نمي شتافتيم.

اي هميشه بهار! تنها اقرار به وجود انوار و عنايت سرشارت رهگشاي كار نيست كه شما بزرگواران عناصر الابرار و دعائم الاختيار مي باشيد و بر زمين دل عاشقانتان، بذر باور مي پاشيد.

و اين باور است كه عشق به شما را در دل مومنين نهاد و چون اين واقعه رخ داد و اين نقش بر ضمير افتاد شما را ساسه العباد و اركان البلاد و بر خيمه هستي اوتاد دانستيم، به جستجويتان كمر شوق مي بستيم و بر موانع راه به ذوق مي خنديديم كه:

رنج آسا دان چو مقصد شد بزرگ

                                               گرد گله توتياي چشم گرگ

به ديدن يوسف اگر دست از ترنج نشناختند، و اكبر نه و قطعن ايديهن و قلن حاش لله ما هذا بشراً ان هذا
الا ملك كريم. ترا نديده بسيار كسان دل باختند كه:

آن كس  که ترا شناخت جان خاك ره است

                              همه دل خوشي عاشق از تو به يك دم نگه است

ايا ابواب الايمان و امناء الرحمن! بندگان را شيريني دلباختگي بچشانيد و به وادي عشق بكشانيد تا همه دنيا را با دمي ديدار معامله نكنند و چون مصلحت ديدار مقدر نبود از انتظار، اظهار تنگي حوصله نكنند. در اين دنياي تار به نور انتظار، دل خوش دارند كه شما ائمه الهدي و مصابيح الدجي ايد؛ نشانه خدائيد كه قاصد راه تقرب، با شما آغاز سفر كند و به شوق مقصد با سختي گذر، سركند.

مولاي من! طليعه نورت و زمزمه ظهورت، آغاز حضورت نيست! كه آن هر دو، زمانها را در نور ديده و اين را ديده هاي محرم در لحظات مغتنم به چشم بيقرار ديده!

تو غائب از نظر نامحرماني، كه چشم ناپاك را خاك حرمت كور مي كند و ديدنت را ناميسور!

هزار مرتبه گر شويم اين دهان به گلاب     

                                           هنوز نام تو بردن كمال بي ادبي است

آنان را كه داعيه ارادت است، در پيش رو، باديه امتحان رشادت است و در محضر آن برگزيده انام، زبان را جاي عرض اندام نيست. كه چون عنايتش بر اين ارادت مهر قبول زد تيغ كلام از نيام كام برون نمي خزد، بل تنها از دل، نسيم سپاس مي ورزد.آري داعيه دار را در اين ميدان، نه فقط كار دشوار است كه در طي اين طريق، سنگيني بار است. پس بكوشيم تا جامه عشق بپوشيم.

كه عاشق را نگاهي مي كند مست

                                          كه جان با آن نگه، خواهد شد از دست

عزيزان! عاشقان! محرمان!

يك چشم زدن غافل از آن ماه نباشيد

                                                  شايد كه نگاهي كند آگاه نباشيد

اين سوداگري نه سرسري است كه غفلت از بي هنري است

تشنه را چشمه نيز چشم انتظار است

                                             آن سان كه تشنه بر چشمه، بي قرار

تو بندگي چو گدايان به شرط مزد مكن

                                            كه خواجه خود روش بنده پروري داند

كاهلي نشان جاهلي است، بهوش باش كه هرچه در جام ارادتت ريخت به ولع بنوش، نوشت باد! نوش!


                                       سيد محمد حسيني         

"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : دوشنبه، 30 مهر، 1386 (182 مشاهده)
(ادامه متن ... | 3 نظر شما چیست؟| چاپ این مطلب | مهدویت | امتیاز : 2.5)

مهدویت: منتظرت می مانم مهدی جان
PHP-NukeSaMa می نویسد "





در شبان غم و تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جان فرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
_______________________
دویدی در غروبی به فریاد دل من
شروع تازه ای دادی
دمیدی تا سحرگاه
به شب هایم طلوع تازه ای دادی
منم مفتون سیمای نکویت
که با مهتاب روی خود
به غمهایم غروب تازه ای دادی
شاید آغاز من عجیب باشد ! باورم نمی شود تنها با یک تلنگر کوچک بیدار شدم از ظلمتی که حالا جنونی است در دیدگانم و چه شرمسارم !!!!!
خدایا حالا کجام چقدر دور شدم و چه نزدیکم به اصل خویش
نمی دانم شاید انتظار دیدن وعده ات انتظار دوری باشد اما این تنها انتظار شیرینی است

»اللهم عجل لویک الفرج«

عالی ترین اندیشه ها در »انتظار« نهفته است


اکنون همه دانشمندان آگاه می دانند که فکر و اندیشه انسان در حیات و زندگی انسان بسیار موثر است.
اندیشه های منفی انسان را یک فرد منفی بار می آورد و اندیشه های مثبت شخصیتی سازنده و مفید برای انسان به ارمغان می آورد.
اندیشه های کوتاه ، آدمی را محدود به زمین و زمان معینی می سازد و اندیشه های بلند، انسان را بر فراز اعصار و زمان ها قرار می دهد و سرزمین های دیگر را تحت تاثیر افکار  و اندیشه های او قرار می دهد.
در زمینه تکامل انسان چه فکری می تواند از اندیشه در پیرامون تکامل جهان هستی و نجات همه انسان ها کامل تر و موثر تر باشد؟
کسی که می تواند فکر و اندیشه خویش را گسترش داده و درباره پیشرفت عالم هستی بیندیشد ، اگر فقط برای ترقی خود و خانواده اش بیندیشد، آیا در افکار کوتاه غوطه ور نشده  و به اندیشه های کوچک نپرداخته است؟!
حضرت امیر المومنین علی (ع) می فرماید:
رساننده ترین چیزی که رحمت الهی به وسیله آنجاری می شود این است که رحمت برای همه مردم در خاطر داشته باشد.
بنابراین ، نجات و رها شدن از گرفتاری را ، نه برای یک فرد و یک گروه نه برای یک ملت و کشور ، بلکه برای همه مردمان جهان بخواهید، و نجات عالم فقط با ظهور حضرت مهدی ارواحنا فدا و در دولت کریمه آن حضرت واقع می شود.
"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : شنبه، 28 مهر، 1386 (376 مشاهده)
(ادامه متن ... | 5 نظر شما چیست؟| چاپ این مطلب | مهدویت | امتیاز : 3)

مهدویت: امام مهدی در کلام امیر المومنین
mehraneh_85 می نویسد "قسمت اول 

   نَسَب حضرت مهدى‏عليه السلام
 در لابلاى سخنان على بن ابيطالب‏عليه السلام  روايات زيادى در زمينه معرفى نسب امام زمان‏عليه السلام  به چشم مى‏خورد كه به يك بيان مجموعه اين قبيل از روايات به سه دسته تقسيم مى‏شوند. در بخشى از آنها او را فرزند خودشان معرفى مى‏كنند، در قسمتى ديگر آن حضرت را از فرزندان حضرت فاطمه‏ عليها السّلام  و بالاخره در دسته‏اى از روايات حضرت مهدى‏عليه السلام  را از اولاد امام حسين‏عليه السلام  معرفى كرده‏ اند.
  - عن ابى جعفر محمد بن على‏عليه السلام  قال: خطب اميرالمؤمنين على بن ابيطالب‏عليه السلام  بالكوفة بعد منصرفه من النهروان... فحمد اللّه و اثنى عليه و صلىّ على رسول اللّه ‏صلى الله عليه و آله و ذكر ما انعم اللّه على نبيّه و عليه ثم قال: ...و مِنْ وُلدى مهدىُّ هذِهِ الاُمّة
[5]
  امام محمد باقرعليه السلام  مى‏فرمايند: اميرالمؤمنين على بن ابيطالب‏عليه السلام  وقتى كه از جنگ نهروان به كوفه برگشتند براى مردم خطبه‏ اى خواندند... در آن خطبه نخست خدا را سپاس گفتند و درود به روان پيامبرصلى الله عليه و آله  فرستادند و نعمت‏هايى را كه خداوند به رسولش و بر خود آن حضرت عنايت كرده است يكى يكى شمردند سپس در ادامه فرمودند: از جمله نعمت‏هاى خداوند بر من آن است كه مهدىّ اين امّت از فرزندان من است.
  - عن زرّبن حبيش سمع عليّاً [عليه السلام ] يقول: المهدىّ رجلٌ منّا مِنْ وُلد فاطمة.
[6]
 زرّبن حبيش شنيد كه على بن ابيطالب‏عليه السلام  مى‏فرمود: مهدى مردى از ما اهلبيت و از فرزندان حضرت فاطمه زهرا است.
  - ...عن على بن موسى الرضاعليه السلام  عن ابيه... عن ابيه اميرالمؤمنين على بن ابيطالب‏عليه السلام  انه قال: التّاسِعُ مِنْ وُلْدِك يا حُسَيْنُ هُوَ القائِمُ بالحق... 
[7]
  ... حضرت امام رضاعليه السلام  از پدر بزرگوارش موسى بن جعفرعليه السلام  و او نيز از پدرش... او از امام حسين‏عليه السلام  و آن حضرت از اميرالمؤمنين على بن ابيطالب‏عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت خطاب به امام حسين‏عليه السلام  فرمودند: نهمين فرزند تو اى حسين! قائم بر حقّ (مهدى‏عليه السلام ) است...
  - عن ابن العياش قال: حدثّنى الشيخ الثقة ابوالحسين بن عبدالصمد بن علىّ... عن نوح بن دراج عن يحيى عن الاعمش ... انهم كانوا عند على‏بن ابيطالب‏عليه السلام ... و اذا اقبل الحسين‏عليه السلام  يقول: بأبى انت يا ابا ابن خيرة الاماء. فقيل يا اميرالمؤمنين ما بالك؟ تقول هذا للحسن و هذا للحسين‏عليه السلام ؟ و من ابن خيرة الاماء؟ فقال: ذاك الفقيد الطريد الشريد م-ح-م-د بن الحسن‏ بن على‏ بن محمّد بن على‏بن موسى ‏بن جعفربن محمّدبن على ‏بن الحسين هذا و وضع يده على رأس الحسين‏عليه السلام. 
[8]
   ابن عياش در كتاب مقتضب مى‏گويد: شيخ ابوالحسين بن عبدالصمد بن على از نوح بن دراج و چند نفر ديگر نقل كرد كه آن‏ها در حضور اميرالمؤمنين‏عليه السلام  بودند، وقتى امام حسين‏عليه السلام  وارد شد حضرت به ايشان فرمودند: پدرم به قربان پدر فرزند بهترين كنيزها!
 به آن حضرت گفته شد: يا اميرالمؤمنين علّت چيست كه براى امام حسين‏عليه السلام  اين تعابير را به كار مى‏بريد؟ فرزند بهترين كنيزها كيست؟
 حضرت على‏عليه السلام  در جواب فرمودند: او گمشده‏اى است كه از نزديكان و خويشاوندان و وطن خود دور است، نام او م-ح-م-د فرزند حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين است؛ در اين هنگام دست خود را بر سر مبارك امام حسين‏عليه السلام نهاده فرمودند: همين حسين‏عليه السلام



[6] ملاحم ابن طاووس، ص  175ح  203 كنزالعمال، ج  14ص 591ح  .39675
[7]    كمال الدين، ج  1ص  304 اثباةالهداة، ج  6ص 395
"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : چهارشنبه، 25 مهر، 1386 (216 مشاهده)
(ادامه متن ... | 3 نظر شما چیست؟| چاپ این مطلب | مهدویت | امتیاز : 3.5)

مجموع خبرها 193 (20 صفحه | درهر صفحه 10)
[ 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 ]
کلام نور

امام علی (ع):

عدل آن است که در افعال خدا ، گمان بی حکتمی نبرید.