Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی

منو اصلی
icon_home.gif صفحه اصلی

icon_community.gif کاربران
tree-T.gif انجمنهای گفتگو
tree-T.gif طرح ختم صلوات گامی به سوی ظهور
tree-T.gif بهترینهای سایت
tree-T.gif لیست اعضا
tree-T.gif پیغام خصوصی
tree-T.gif پیامهای سریع
tree-L.gif نظرات و پیشنهادات
· آرشیو مطالب
favoritos.gif مطالب
tree-T.gif موضوعات
tree-T.gif ارسال مطلب
tree-L.gif آمار سایت


پیامهای کوتاه
پیام های قدیمیتر   

 


آخرین مقاله ها
امام مهدی در کلام امیر المومنین [ 0 نظر شما چیست؟ - 6 مشاهده ]
سلوک[ 0 نظر شما چیست؟ - 15 مشاهده ]
عیدانه[ 0 نظر شما چیست؟ - 31 مشاهده ]
کیمیای محبت[ 0 نظر شما چیست؟ - 31 مشاهده ]
صفای باغ جنان !!!!!!!![ 0 نظر شما چیست؟ - 35 مشاهده ]

[ موارد بیشتر در بخش اخبار و تازه ها ]



درگردان انجمن
موضوعات 626
ارسال ها 1085
بازديدها 197599
پاسخ ها 459
تعداد اعضاء 183
آخرين 20 پيغام انجمن ها

انجمنها جستجو


وضعیت کاربران
در حال حاضر 0 مهمان و 0 کاربر در سایت حضور دارند .

خوش آمدید ، لطفا جهت عضویت در سایت فرم مخصوص عضویت را تکمیل نمائید .


جستجو




انتخاب زبان
انتخاب زبان نمایش :

English Persian


ساعت


کی می آیی یوسف زهرا
PHP-Nukemehraneh_85 می نویسد "

چشم به راه سپيده    
                          


تو را غايب ناميده اند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينكه «حاضر» نباشي.
«غيبت» به معناي «حاضرنبودن»، تهمت ناروائي است كه به تو زده اند و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نمي دانند، آمدنت كه در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند كه تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا كه تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه كه از راه مي رسد، صاحبدلان «دل» از دست مي دهند و قرار از كف مي نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي كنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند...
و اينك اي قبله هر قافله و اي «شبروان را مشعله»، در آستانه آدينه اي ديگر با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه مي كنيم
   
                 آخرین ستاره                                

گل زهرائي
مفتون شدم و شيدا بر شاهد زيبايي
در چشم و دلم برپا طوفاني و دريايي
عالم شده حيراني بر آن گل زهرايي
«اي پادشه خوبان، داد از غم تنهايي
دل بي تو به جان آمد وقت است كه بازآيي»
آن زلف چليپايي در تاب نمي ماند
وين بخت خمارآلود در خواب نمي ماند
در ميكده بين هر دم مي ناب نمي ماند
«دايم گل اين بستان شاداب نمي ماند
درياب ضعيفان را در وقت توانايي»
دي عكس خيالش را در ياد همي كردم
با خاطر او دل را آباد همي كردم
ديدم چو گل رويش فرياد همي كردم
«ديشب گله ي زلفش با باد همي كردم
گفتا غلطي بگذر زين فكرت سودايي»
اي ماه جهان افروز عشق تو كمانم كرد
آن غمزه مستانه چون رخنه به جانم كرد
ديوانه تر از مجنون در عشق تو آنم كرد
«مشتاقي و مهجوري دور از تو چنانم كرد
كز دست بخواهد شد پاياب شكيبايي»
عمري ز فراق تو با زمزمه مي نالم
ناديده گل رويت بر عشق تو مي بالم
مي سوزم و مي سازم با ياد تو خوشحالم
«يارب به كه شايد گفت اين نكته كه در عالم
رخساره به كس ننمود آن شاهد هرجايي»
دلداده منم اي جان، تو دلبر و دلداري
بر اين دل بيمارم، جز تو نبود ياري
عمري به سراپرده، در حسرت ديداري
«اي درد توام درمان، در بستر بيماري
وي ياد توام مونس، در گوشه تنهايي»
ما در غم هجر تو، با ديده ي خونباريم
در عشق و وفاداري، ما شهره ي بازاريم
تو يوسفي و ما هم، مشتاق و خريداريم
«در دايره ي قسمت، ما نقطه ي پرگاريم
لطف آنچه تو انديشي، حكم آنچه تو فرمايي»
رسوايي و بدنامي، در كوي تو ننگي نيست
از دامن تو خالي، برآمده چنگي نيست
والاتر از عشق تو، پيمانه و سنگي نيست
«ساقي چمن گل را، بي روي تو رنگي نيست
شمشاد خرامان كن، تا باغ بيارايي»
اي شاهد زيبارو، شب تا سحرم مي ده
در محو جمال تو، از خود بدرم مي ده
در حلقه ي مستانت، من نوسفرم مي ده
«زين دايره ي مينا، خونين جگرم مي ده
تا حل كنم اين مشكل، در ساغر مينايي»
در عشق گل زهرا، با هلهله مي خوانند
چون بلبل دلداده، بر عشق تو مي بالند
تا هست جهان برپا، در خيل تو مي مانند
«صد باد صبا اينجا، با سلسله مي رقصند
اين است حريف اي دل، تا باد نپيمايي»
مژده كه رضا امشب، جان داروي اصل آمد
در پهنه ي دنيا بين، فرمانبر عدل آمد
بر اهل وفاداران، جانانه و اهل آمد
«حافظ شب هجران شد بوي خوش وصل آمد
شاديت مبارك باد، اي عاشق شيدايي»


کیهان
منبع:     سایت تبیان همدان
"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : شنبه، 17 فروردین، 1387 (178 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | امتیاز : 5)

مهدویت: مناجات با امام زمان(عج)
مهمان منتظر می نویسد "حكايت غربت
آقاي من ؛ مولاي غريب من ؛ اي مسافر بيابان هاي تنهايي ؛ مضطر فاطمه ؛ اسير آل محمد(ص) ؛ پدر مهربان اهل عالم ؛
مي خواهم غربتت را حكايت كنم ؛ غربتي كه دوازده قرن است ريشه دوانيده‌ ؛ غربتي كه اشك آسمان و زمين را جاري ساخته ؛ غربتي كه حتي براي برخي محبّانت، غريب و ناشناخته است؛ غربتي كه اجداد طاهرينت ، پيش از تولد تو بر آن گريسته‌اند. من از تصوير اين غربت و غم ناتوانم.
از كجا آغاز كنم؟ از خود بگويم يا از ديگران؟ از آناني بگويم كه خاطر شريفت را مي آزارند ، از آنهايي كه دستان پدرانه و مهربانت را خونريز معرفي مي كند؟ از آنها كه حتي دوستانت را از ظهورت مي ترسانند؟
مولاي من... گويي همه چيز ، دست به دست هم داده است تا شما در غربت بمانيد.
از خود آغاز مي كنم كه اگر هر كس از خود شروع كند ، امر فرج اصلاح خواهد شد.
مي خواهم به سوي تو برگردم!
يقين دارم بر گذشته هاي پر از غفلتم كريمانه چشم مي پوشي ؛ مي دانم توبه‌ام را قبول مي كني و با آغوش باز مرا مي پذيري ؛
مي دانم در همان لحظه‌ها ، روزها و سال‌هاي غفلت هم ، برايم دعا مي كردي .
من از تو گريزان بودم ؛ اما تو هم چون پدري مهربان دورادور مرا زير نظر    داشتي. . . العفو . . . العفو . . .
بياييد اندكي فكر كنيم !
آيا تاكنون به غربت امام زمان انديشيده يا اصلاً فكر كرده‌ايم ؟
ناآگاهي از غربت امام عصر (عج) يا باور نداشتن غربت آن جناب ، يا غفلت از اين غربت ، اولين وجه از غريبي امام زمان است.
مولاي من ؛ ارزو داشتم مرا عبدالمهدي مي‌ناميدند.
دوست داشتم از همان اول ، اذان عشق تو را در گوشم زمزمه كرده بودند.
اي كاش از ابتدا مرا براي تو نذر كرده ، حلقه‌ي غلامي‌ات را بر گوشم افكنده   بودند !
اي كاش كامم را با نام تو بر مي‌داشتند و حرز تو را همراهم مي‌كردند !
مهدي جانم! دوست داشتم با نام نامي تو زبان باز مي‌كردم ، اي كاش آن اوايل كه زبان گشودم ، نزديكانم ، مرا به گفتن « يا مهدي »  وامي‌داشتند !
اي كاش مهد كودكم ، مهد آشنايي با تو بود . كاشكي در كلاس اول دبستان ، آموزگارم ، الفباي عشق تو را به من ياد مي‌داد و نام زيباي تو را ، سرمشق دفترچه‌ي تكليفم قرار مي‌داد.
در دوره‌ي راهنمايي ، هيچ‌كس مرا به خيمه‌ي سبز تو راهنمايي نكرد.
در سال‌هاي دبيرستان ، كسي مرا با تو ، كه قطب عالم امكان هستي ، پيوند نزد.
وقتي براي كنكور درس مي‌خواندم ، كسي مرا براي ثبت‌نام در دانشگاه معرفت و محبت امام زمان (ع) تشويق نكرد . كسي برايم تبيين نكرد كه معرفت امام نيز مراتب دارد و خيلي‌ها تا اخر عمر در همان دوران طفوليت و مهد كودك خويش در جا مي‌زنند.
پس از فراغت از تحصيل نيز ، اداره‌ي زندگي و دغدغه‌ي معاش ، مجالي براي فكركردن راجع به تو برايم باقي نگذاشت !
مولاي مهربانم ؛ محبوب دلم ؛
اينك اما ، در عمق ضمير خود ، تو را يافته‌ام ؛ چندي است با ديده‌ي دل ، تو را پيدا كرده‌ام ؛ درر قلب خويش گرماي حضورت را با تمام وجود حس مي‌كنم ؛ گويي دوباره متولد شده‌ام . تعارف بردار نيست . زندگي بدون تو كه امام عصر و پدر  مهربان زمانه‌اي ،  « مردگي» است و اگر كسي هم چون من ، پس از عمري غفلت به تو رسيد ، حق دارد احساس تولدي دوباره كند ؛ حق دارد از تو بخواهد از اين پس او را رها نكني و در فتنه‌ها و ابتلائات آخرالزمان از او دست‌گيري ؛ حق دارد به شكرانه‌ي اين نعمت ، پيشاني ادب بر خاك بسايد و با خداي خود زمزمه كند ؛ الحمد لله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لو لا أن هدانا الله.
"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : چهارشنبه، 14 فروردین، 1387 (334 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | مهدویت | امتیاز : 0)

مهدویت: فرستادن صلوات (جهت تعجیل درامر فرج) می تونه
313 می نویسد "

.:: نشان ؚ? شده روی قلبم  ::.

سلام
بهار طبیعت ، بهار دل ها ...
بوی نم شبنم های صبحگاهی ....
عطر شکفتن شکوفه های بهاری
جان گرفتن طبیعت ...
انشاالله که در این ایام پر برکت و خیر همه دلها به سرسبزی خرمی بهار طبیعت رسیده باشه ...
پروردگار مهربان بار دیگر بر ما منت نهاد و عمری دوباره نصیبمان نمود تا شاهد بهاری دیگر باشیم ...
بهاری که پر از درس های فراوان همچو فصل های گذشته است ...
با همه نشانه ها و علائمی که پروردگار سبحان در زنده شدن طبیعت برای ما قرار داده تا عبرت بگیریم و تجربه کسب کنیم تا در مسیر سبز زندگی به مقصود برسیم لذا پروردگار راه را برای رسیدن به والاترین درجات انسانی و تقرب جستن به ذات مقدسش محیا نموده .....
با این حال زیباترین مسیر و نورانی ترین راه تجلی اعظم و بزرگترین جلوه و نشانه و عظمت پروردگار خلقت و وجود مقدس حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي ـ صلي‏اللّه عليه و آله و سلم است ...
که در حدیث قدسی آمده است :
: لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الْاَفْلاکَ (اگر تو نبودي افلاک را نمي‏آفريدم)

حرف زیاد است درد دل هم فراوان مطلب رو خلاصه میکنم به صلوات بر محمد وآلش
نکته ! : حقیقتا تا به حالا شده فکرکنید که وقتی صلوات میفرستید در عالم ملکوت چه اتفاقی رخ میده ؟
وقتی شما سلام و درود خداوند رو بر حضرت محمد (ص) خواستارید عوالم مختلف چه واکنشی در قبال جواب این درود و سلام به خود نشون میدن ؟

حضرت علی ( ع) فرمود :
((ما بر نسمة خیرا من محمد ))

خداوند در عالم هستی موجودی بهتر ازحضرت محمد (ص) نیافریده است .

منبع : بحار الانوار ، ج16ص368


جایگاه حضرت رو ببینید این نکته خیلی ظریف و حساسیه ها توجه داشته باشید !
تا به حالا فکر کردید که وقتی شما به بهترین موجود خلق شده خداوند صلوات بفرستید خداوند چقدر خشنود میشه و چه پاداشی رو برای شما در نظر میگیره ؟ پاداشی که ملک مخصوص شمارش ، توان حساب پاداش ذکرصلوات رو نداره !
حالا خیلی از این چرا اما و اگر ها هست ولی نمی دونم چرا این گمراهان به ساحت مقدس پیامبر توهین میکنند !!!
اینقدر جاهلیت ...
وقتی به رسول خدا توهین و دشنام میگن به گفته خود رسول الله (نعوذبالله ) به خداوند توهین ودشنام میدن ...می بینید چه دنیایی پر از بد بختی رو برای خودشون محیا میکنند از خداوند بترسند عذاب الهی نزدیک است ...
چی بگم ...
همه شما عزیزان تجربه داشتید که صلوات چقدر گره گشا بوده و هست و چه کرامات والایی از ذکر صلوات دیده و شنیده و یا تجربه کردید انشاالله به خواست خداوند و یاری آقا امام زمان (عج) می خواهیم از میلاد رسول الله خاتم الانبیا حضرت محمد مصطفی (ص) تا میلاد منجی عالم بشریت حضرت صاحب العصر و الزمان مهدی (عج) صلوات بفرستیم می دونید که الان وجود حضرت مهدی (عج) مصداق وجود پیامبر اکرم هستن ازکمالات و صفات درجات گرفته تا جایگاه صفات خاصه الهی که در ایشون متجلیه...
(حتما در این مورد مبحثی اشاره میکنیم )

حالا می تونید این مطلب رو درک کنید که

فرستادن صلوات (جهت تعجیل درامر فرج) می تونه کلیدی از کلید های ظهور آقا امام زمان (عج) باشه

پس بیاید همت کنیم با دلی آرام و مطمئن با قلبی خاشع و روحی بلند مرتبه به درگاه ابدیت خواستار فرج حضرت باشیم با ذکر صلوات بر محمد و آلش

****************************************
راهنمایی شرکت در ختم صلوات کلیک کنید :


http://salawatlink.blogfa.com


دوستان توجه داشته باشید در همین سایت به سوی ظهور هم میتونند شرکت کنند فرقی نداره مهم دلها و نیتهای شماست!

راستی انشاالله از صلوات بیشتر میگیم تا جایگاهش برامون بهتر روشون بشه !

*****************************
امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
هر کس بعد از نماز صبح و ظهر بگويد:

«اللهم صلّ علي محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم»

نمي ميرد تا اينکه قائم آل محمّد (صلي الله عليه وآله) را درک کند.

*******************

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

التماس التماس التماس دعا برای فرج آقا امام زمان روحی و ارواحنا فداه

اللهم عجل لولیک الفرج

برای شادی روح پاک امام شهدا و شهدا صلوات ختم کنید


"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : یکشنبه، 11 فروردین، 1387 (197 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | مهدویت | امتیاز : 0)

مهدویت: من در انتظارم....
alma7070 می نویسد "



من در انتظارم ،
من در تب و تابم از فرط انتظار
من در انتظارم ،
من در التهابـــــم از فرط انتظار

چند روز ديگر تـــــــــــا آمدنت مانده ؟
ديگر طاقتی ...
ديگر فرصتی نيست ...
من به انتها رسيده ام از فرط انتظار

کاش دستانم را بگيری
کاش بر چشمانم بنشينی
چيزی تا غروب نمانده ،
عطر نيايش در همه جا پيچيده ،
فرشته ها از آسمان تا زمين صف کشيده اند ،
صدای بالهايشان در اضطرابم ميکند ،
چه کسی می داند در گوشه دلم چه خبر است ؟!

من ،
باز ،
توبه شکسته ام

تـوبـــه عــــاشقـی دل را ،
باز هم ،
شکسته ام


چگونه نشکنم ، حال آنکه امواج عاشقی ، ديگر چيزی از ساحل صبر بر جای نگذاشته ؟!
می دانی ...
هيچ می دانی وقتی تـو نگاهـم مـيکنی چـه بـر سـر دل تنهـايـم می آوری ؟!
می دانی وقتی می عشقت را قطـره قطـره در وجودم جاری ميکنی دلـم چـه مـيکشد ؟!
مستم می کند ...
مجنون مـيشوم ...
خوب نگاهم کن ...
ليلايی که مجنون شده است ديدنيست

"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : سه شنبه، 6 فروردین، 1387 (131 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | مهدویت | امتیاز : 0)

مهدویت: نشانه هاى عاشق حضرت مهدى(عليه السلام)
mehraneh_85 می نویسد "نشانه هاى عاشق حضرت مهدى(عليه السلام)
چه كسى مى تواند بگويد من عاشق مهدى(عليه السلام) هستم و نشانه هاى عشق به حضرت مهدى(عليه السلام) چيست؟
محبت و عشق به لفظ و صِرف ادعا نيست، بلكه در عمل نمايان مى شود. قرآن كريم در مورد محبت الهى مى فرمايد:
 (ان كنتم تحبون الله فاتّبعونى يحببكم الله) آل عمران، آيه 31.
 «اگر خدا را دوست داريد از من (پيامبر) پيروى كنيد، تا خدا هم شما را دوست داشته باشد.»
 پس نشانه ى عشق و محبت به خدا پيروى از رسولش است.
كسى مى تواند بگويد من عاشق و دوستدار مهدى(عليه السلام) هستم كه از حضرتش و نائبان ايشان (فقهاى جامع الشرائط) پيروى كند. عاشق براى ديدار معشوق ولقاى او لحظه
 شمارى مى كند و از خود بى خود است و هر آنچه را معشوق مى پسندد انجام مى دهد و از آن كوتاهى نمى كند. بر اين اساس يكى از نشانه هاى عشق به مهدى(عليه السلام)
 انتظار فرج ايشان است. هر چه انتظار بيش تر باشد نشانه ى محبت و عشق بيش تر به حضرت است.
امام زمان(عليه السلام) حافظ و نگهبان دين جدّشان، حضرت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) هستند و با ظهورشان مى خواهند اسلام واقعى را به طور كامل پياده كنند. بنابراين از
 نشانه هاى ديگر عاشق مهدى(عليه السلام)، سعى و تلاش در عمل به دستورات اسلام و فرامين الهى است.
در روايتى كه از امام صادق(عليه السلام) در مورد ياران حضرت مهدى(عليه السلام) نقل شده است، مى خوانيم:
 « من سرّ ان يكون من اصحاب القائم فلينتظر وليعمل بالورع و محاسن  الاخلاق» بحار الانوار، ج 52، ص 140، ح 50.
« هر كس دوست دارد از ياران حضرت مهدى(عليه السلام) باشد، بايد در انتظار باشد و با تقوا و ورع عمل كند و به اخلاق نيكو رفتار نمايد. »
كسى كه چنين محبت و عشقى در او پديد آمد، آن قدر به حضرت مهدى(عليه السلام) نزديك مى شود كه اگر قبل از ظهور حضرت بميرد، همانند كسى است كه در خيمه ى امام  زمان(عج) و همراه ايشان بوده و در ركاب ايشان شهيد شده است. از امام صادق(عليه السلام) نقل شده
« من مات منكم وهومنتظر لهذا الامر كمن هو مع القائم في فسطاطه، قال: ثم مكث هنيئة ثم قال: لا بل كمن قارع معه بسيفه، ثم قال: لا والله  الا كمن استشهد مع رسول الله» بحار الانوار، ج 52، ص 126، ح 18.
«هر كس بميرد در حالى كه منتظر قيام امام زمان(عليه السلام) باشد مانند كسى است كه با حضرت در  خيمه ى ايشان باشد.» سپس امام صادق(عليه السلام) مدتى مكث نمود
 و فرمود: «نه بلكه مانند كسى است كه با امام زمان(عليه السلام)شمشير بزند.» سپس فرمود: «نه،  قسم به خدا مانند كسى است كه با رسول خدا شهيد شده باشد.»

"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : چهارشنبه، 29 اسفند، 1386 (162 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | مهدویت | امتیاز : 4)

مهدویت: آدینه ، یعنی حضور
alma7070 می نویسد "
بسم رب المهدی(عج)

السلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی و لا تهلکنی


عشق را حسرتیست که در زمان هجرت و فراق , دل را متالم ساخته و اشک حرمان غم و اندوه را بر روی غنچه ناشکفته وصال می نشاند. غنچه ای که در هر آدینه مشرف به زیارت جمال باهرالنور آقا اباصالح (عج ) گردیده و عطر خوش وصلت را در فضای غمبار فراق پراکنده می سازد و روح را منبعث می گرداند.
در روز آدینه زمان , زمان وجود است و عالم , عالم معنی , زمان و عالمی که خود منبعث وجود مقدسی است که قداست در وجود ایشان معنی یافته و منزه می گردد.
دل , محمل خویش باز می یابد و به سیر در آفاق آدینه می پردازد تا شاید خود را به جامه واصل ملبس ساخته و با واصلین این روز محشور گردد.
در روز آدینه , دل را خلوتیست شکوهمند , که مرزوقین , صیانت از این خلوت را تنها و تنها در معاشقه با صاحب این روز می بینند و برای رسیدن به آن , خود را از بند تعلقات و تمنیات دنیوی می رهانند.
تن عالم صغیر است و روح عالم کبیر , آن گاه که مقام یابیم و به دیار حبل المتین درآییم .
مهدی جان (عج ) به تو که آخرین احتجاج واهب العطیایی , سوگند که مجاهدتم در راه خروج از حضیض مذلت به بار ننشست مگر آنگاه که به بلاد مقدس آدینه درآمدم و بر کجاوه عشقت سوار گشتم .
مهدی جان (عج ) نمی گفتم چرا که از تو گفتن را نیاموخته بودم و آنگاه که آموختم , گفتن یعنی از تو گفتن , دیگر زبانم الکن بود و گناهان بی شمارم آن را محصور خویش ساخته بود. نمی دانستم که کهکشان وجود را اختر شبگرد و تابناکیست به نام مهدی (عج ) که کویر و برهوت دل را به زیر انوار پرفروغ خویش کشانیده و بهاری مسیحایی بر انفاسش می دمد و احیایش می سازد.
نازنینا , به تو سوگند که دل را شوق مرگ است تا شاید دم مسیحیایی را باز بیند و چشم حیاتش منور به جمال باهرت گردد.
مهدی جان (عج ) تو خود خوب می دانی که اینجا شهر آلاله های سرخ است .اینجا مرز بین خود و خداست .اینجا دیار واصلین به حبل الله است . تو خود شاهدی که صدای یالثارت الحسین خونخواهان سرور آزادگان در این دیار بلند است و تربت پاک کربلای ایران مفروش از خون این عزیران است .
ما باور داریم که یکی از علائم ظهورت , همین صدای یالثارات الحسین است , چرا که الهامات و روایات متواتر دال بر این مدعاست .
مهدی جان (عج ) آنجا که سخن از مسانخ « ذاکر » و « مذکور » است , کدامین ندائیست که ذکر فرجت را در نزد ما منسوخ سازد و ذاکر را قومی دیگر برشمارد , در صورتی که نص صریح عشق را ما در طول هشت سال دفاع مقدس در منظور و منثور خویش سراییدیم .
ما « ذاکر » و تو « مذکور » , اما کدامین است که نداند تو خود ذاکری و ذکر عشاق خویش با اولیا و اوصیا می نمایی .
کدامین است که بر حرمان تو در زمان غیاب صحه نگذارد و شوق ظهورت را برای نجات عالم بشریت کتمان نماید.
مهدی جان (عج ) قصه تنهایی ما و شوق گذشتن از بلاد سراسر خون آلود و غمگنانه فراق و هجرت , قصه ایست که روایتگرش تویی و این تنها بر تو سزاست و بس ...








عمری به خزان رفت و ندیدیم گل و گلزار
رفت عمر گران بی نگه اندر رخ مهیار
بلبل به سکوت و دف مطرب شده خاموش
جام بی می و نی بی دم هر دو پی غمخوار
در راه وصال از غم هجران همه دل خون
خون می چکد از بقعه دل در پی دلدار
شب مست و سپیده ندمید از رخ مشرق
چون سر رسد آن باد صبا کو دل بیدار
در وصف جمالش نتوان ذکر دو عالم
عالم همه مدهوش جمالش شده اذکار
ساقی ندهد می , شده خالی همه جامش
لولی به خراب و خم می در پی هوشیار
ما زاده زعشق و به هوایت همه مستیم
در ندبه عشقت شده ایم زار و گرفتار
« گنجی » به خلاف و همه عمرش به معاصی
با این همه او دل به تو دارد , نه به اغیار
"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : جمعه، 24 اسفند، 1386 (158 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | مهدویت | امتیاز : 0)

چهارده نور: ثامن الائمة، على بن موسى الرضا(ع(
mehraneh_85 می نویسد "ثامن الائمة، على بن موسى الرضا(ع(

اسم آن بزرگوار على ، كنيه او ابو الحسن الثاني و لقب مشهور او رضا است . عمر مبارك آن حضرت پنجاه و پنج سال بود . (1) در يازده ذى القعده سال 148 هجرى به دنيا آمد (2) و در سال 203 هجرى (3) در آخر ماه صفر به دست مأمون عباسى مسموم و شهيد شد.
مدت امامت آن بزرگوار، بيست سال بود (4)  كه تقريبا هفده سال آن را در مدينه ، ملجأ عوام ، منجى انام  ، معلم علما و مروج دين بود. سه سال آخرعمرا را اجبارا درطوس گذراند  و سرانجام درآنجا به دست مأمون شهيد شد.
مقام علمى حضرت رضا(ع)
از منابع اسلامى درباره ي امام هشتم (ع ) مى ‏توان نتيجه گرفت كه آن حضرت عالم به ما سوى الله، واسطه فيض اين عالم ، معدن كلمات پروردگار ، صندوق انوار الهى و خزينه ي علم خداوند متعال است. احتجاجات و مباحثات حضرت رضا (ع) با فرقه ‏هاى مختلف در مجلس مأمون ، مقام علمى آن حضرت را آشكار مى‏كند. چنانكه بارها مأمون مى‏گفت:" ما اعلمُ احداً افضل من هذا الرّجل على وَجهِ الارض."
" هيچ كس را در روى زمين داناتر از حضرت رضا نمى ‏دانم. "
تواضع حضرت رضا(ع)
ياسر، خادم آن حضرت مى‏ گويد: حضرت رضا هميشه با خدمه و كارگران خود غذا مى‏ خورد و دوست داشت با آنها بنشيند و صحبت و درد دل كند. بعضى از ناآگاهان به اين كار حضرت ايراد مى ‏گرفتند و حضرت مى ‏فرمود:" ... الجزاءُ بالاعمال." (5)
...  فضيلت فقط و فقط به كردار است.
ادب و اخلاق حضرت رضا(ع)
ابراهيم بن عباس كه در مسافرت از مدينه تا طوس همراه  آن حضرت بوده است ، چنين مى ‏گويد : « نديدم به احدى ظلم كند ، هيچ وقت كلام كسى را قطع نمى‏ كرد و هيچ حاجتى را رد نمى‏ نمود . پاى خود را مقابل احدى دراز نمى‏ كرد و در مقابل احدى تكيه نمى ‏داد و با هيچ كس سخن جسارت آميز نمى ‏گفت.» (6)
سخاوت حضرت رضا(ع)
اينک خبري را که کليني درباره ي سخاوت آن بزرگوار نقل کرده ذکر کنيم : راوى مى ‏گويد: « با جمعى بسيار خدمت حضرت رضا بوديم كه ابن سبيلى آمد و چنين گفت: يابن رسول الله! من دوست شما و پدران شما هستم. نفقه خود را در راه حج گم كرده ‏ام. نفقه ي راه به من عنايت كنيد ، چون به خراسان رسيدم براى شما صدقه مى‏دهم ، زيرا آنجا مكنت دارم. امام از اتاق بيرون رفت و پس از چندى از بالاى در ، دويست دينار به او داد و فرمود: لازم نيست صدقه بدهى . امام پس از رفتن ِ آن مرد به درون آمد و در پاسخ به حاضران دربيان سبب کارخود فرمود : خواستم ذلت سؤال را در چهره ي او نبينم. آيا نشنيده ‏ايد كه رسول اكرم فرموده است: صدقه پنهانى ، معادل هفتاد حج) است ، گناه آشكار موجب خذلان ، و گناه پنهانى را خداوند مى ‏آمرزد. » (7
هدف مأمون از انتخاب امام به عنوان وليعهد  
مأمون با تظاهر به تشيع (8) در صدد رفع مشكلاتى بود كه از ناحيه‏ علويون - از آغاز خلافت - بر سر راهش قرار گرفته بود او در اين مبارزه ، گام به گام حركت كرد و در نهايت « ولايتعهدى‏» را بر امام رضا عليه السلام تحميل نمود .
مأمون در برابر اعتراضى كه در مورد ولايتعهدى امام عليه السلام بر او شد چنين پاسخ داد:
« اين مرد [امام رضا عليه السلام] كارهاى خود را از ما پنهان كرده و مردم را به امامت خود ‏خود مى ‏خواند ، ما او را بدين جهت وليعهد قرار داديم كه مردم را به خدمت ما بخواند و به خلافت ما اعتراف نمايد و در ضمن شيفتگان ايشان بدانند كه او آن چنان كه ادعا مى‏كند ، نيست ؛ و اين امر (خلافت) شايسته ي ما است نه او! و همچنين ترسيديم ، اگر او را به حال خود بگذاريم در كار ما شكافى به ‏وجود آورد كه نتوانيم آن را پر كنيم و اقدامى عليه ما بكند كه تاب مقاومتش را نداشته باشيم . اكنون كه در رابطه با وى ، اين شيوه را پيش گرفته ، در كار او مرتكب خطا شده و خود را با بزرگ كردن او در لبه‏ى پرتگاه قرار داده ‏ايم ، نبايد در كار وى سهل ‏انگارى كنيم . بدين جهت ‏بايد كم كم از شخصيت و عظمت او بكاهيم تا او را پيش مردم به صورتى در آوريم كه از نظر آنها شايستگى خلافت را نداشته باشد ، سپس در باره ‏ى او چنان چاره انديشى كنيم كه از خطراتي كه ممكن بود متوجه ما شود جلوگيرى كرده باشيم ‏» . (9)
« ابا صلت هروى ‏» نيز در خصوص واگذارى ولايتعهدى به على بن موسى الرضا عليه السلام مى ‏گويد:
« ولايتعهدى را به امام واگذاشت ، تا به مردم نشان دهد كه او چشم به دنيا دارد و بدين ترتيب ، موقعيت معنوى خود را پيش آن‏ها از دست ‏بدهد » .(10)
عكس العمل امام رضا عليه السلام در برابر پيشنهاد ولايتعهدى
اولين واكنش امام هشتم عليه السلام نسبت ‏به پيشنهاد مأمون در خصوص ولايتعهدى ، سر باز زدن از آمدن به خراسان  بود زيرا آمدن او به «مرو» يك پيروزى سياسى براى مأمون به حساب مى‏آمد. (11)
كلينى از « ياسر خادم ‏» و « ريان بن صلت ‏» نقل مي کند که : وقتى كار امين پايان گرفت و حكومت مأمون استقرار يافت، نامه‏اى به امام عليه السلام نوشت و از او خواست تا به خراسان بيايد ، ولى امام به درخواست او جواب مساعد نمى‏داد . (12) مأمون در سال 200ه . ق نامه ‏ها و پيك ‏هاى متعددي به مدينه ، حضور حضرت رضا عليه السلام فرستاد و آن حضرت را با به خراسان دعوت كرد (13)
سرانجام  " رجاء بن ابى الضحاك‏ "  را مأمور كرد كه امام عليه السلام را به اين مسافرت مجبور كند. (14)
وداع امام هشتم از مدينه و مكه :
شيخ صدوق رحمة الله ازسجستانى آورده است:
« وقتى كه فرستاده ‏ى مأمون براى بردن امام رضا عليه السلام از خراسان به مدينه آمد ، من آنجا بودم. امام عليه السلام به منظور خداحافظى و براى وداع ، به مسجد النبى كنار قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله رفت و مكرر با قبر پيامبر ( ص ) وداع مى كرد ، بيرون مى ‏آمد ، نزد قبر باز مى ‏گشت و با صداى بلند گريه مى‏كرد . من به امام نزديك شده ، سلام كردم امام جواب سلام مرا داد ، حضرت را در رفتن به سفر خراسان تهنيت گفتم. امام فرمود :  به ديدن من بيا زيرا از جوار جدم خارج مى‏شوم ، در غربت از دنيا مى ‏روم و در كنار قبر هارون مدفون مى ‏شوم! من همراه حضرت به خراسان رفتم ، تا اين كه از دنيا رفت و در كنار قبر هارون به خاك سپرده  شد. (15
« حسن بن على وشاء » مى ‏گويد كه امام رضا عليه السلام به من فرمود :
« موقعى كه مى ‏خواستند مرا از مدينه بيرون ببرند ، خانواده ‏ام را جمع كرده و به آن‏ها گفتم من ديگر به سوى شما بر نمى ‏گردم » .
سپس دست پسرش حضرت امام جواد عليه السلام را گرفت ، به مسجد برد و او را به قبر مطهر رسول خدا صلى الله عليه و آله چسبانيد و نگهدارى او را به بركت روح مطهر پيامبر صلى الله عليه و آله از خدا خواست.
حضرت امام جواد عليه السلام به پدرش نگاه كرده ، فرمود : به خدا سوگند به سوى خدا مى ‏روى.
سپس امام هشتم عليه السلام به خدمتكاران و نمايندگان خود دستور داد تا از حضرت جواد عليه السلام اطاعت كنند و با او مخالفت ننمايند و به آن‏ها تفهيم كرد كه فرزندش امام جواد عليه السلام جانشين  اوست. (16)
امام رضا در ايران:
شهر « مرو » مركز خلافت مأمون بود . به دستور مأمون ، امام هشتم شيعيان را از مدينه به بصره ، از آن جا به اهواز ، سپس از مسير فارس به خراسان  آوردند (17) . در بعضى از كتب تاريخى آمده است كه امام از طريق « قم ‏» آورده شد. (18)
امام رضا عليه السلام در نيشابور ، در جمع عده اي زيادي از مردم و به درخواست جمعي از دانشمندان ، اين حديث را از پدرانش روايت کرد ؛ فرمود :
پدرم از پدرش تا امير المؤمنين على عليه السلام و او از پيامبر صلى الله عليه و آله و او از جبرئيل نقل كرد كه خداوند فرمود: كلمة ُ لا اله الا الله حِصنى فـَمن دَخلَ حِصنى اَمِنَ مِن عـَذابى. (19)
« كلمه ي  توحيد ، سنگر محكم من است ، پس هر كس داخل آن گرديد ، از عذاب من در امان است ‏» .
امام رضا عليه السلام بعد از اندك تأملى، به آن‏ها فرمود:  اين موضوع شروطى دارد.
و انا من شروطها. (20)
« پذيرش امامت من ، از جمله ‏ى شروط آن است ‏» . (21)
بيست هزار و به قولى بيست و چهار هزار نفر اين سخن را نوشته اند. (22)
به اين ترتي ب، حضرت ثامن الائمه عليهم السلام ، شرط توحيد را ، ولايت و امامت آل على عليه السلام دانست.
امام همچنين در مورد " ولايتعهدي " خود فرمود: « مأمون حقى را به ما داد كه ديگران آن را نپذيرفتند » . (23)
تا قبل از موضع گيرى شفاف امام عليه السلام در مورد امامت ، اين موضوع فقط در ميان خواص مطرح بود ؛ ولى پس از طرح اين مطلب ، مهم در ميان عامه‏ ى مردم نيز گسترش پيدا كرد.

امام رضا عليه السلام در مرو

حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام با همراهان وارد مرو و در خانه ‏اى كه برايشان در نظر گرفته بودند ، مستقر شد و مورد تكريم مأمون قرار گرفت . (24)
از متون تاريخى بر مى ‏آيد كه مأمون ابتدا خلافت را به امام عليه السلام پيشنهاد كرد ؛ ولى امام عليه السلام آن را به شدت رد كرد.
مأمون براى جلب رضايت امام عليه السلام تلاش كرد . اين را يزنى ‏ها در مرو بيش از دو ماه طول كشيد ، ولى امام عليه السلام به هيچ وجه موافقت نكرد . مأمون افراد ديگرى را نزد امام فرستاد اما آن‏ها نيز نتوانستند امام عليه السلام را متقاعد سازند كه ولايتعهدى را بپذيرد .
وقتى ديدند به اين روش كارى از پيش نمى ‏برند ؛ امام را گاهى تلويحا و گاهى صراحتا به مرگ تهديد مى ‏كردند. (25
امام رضا عليه السلام متوجه خطرات اين بازى سياسى بود لذا گرچه در سال 201 قمرى ولايتعهدى را قبول كرد ولى مكررا خبر مرگ خود را قبل از مأمون گوشزد مى ‏كرد. (26)
امام رضا عليه السلام در پاسخ ريـّان كه از حضرت پرسيد: شما با آن همه زهد در دنيا چرا ولايتعهدى مأمون را پذيرفتيد؟ فرمود:
قد علم الله كراهتى (27) « خدا مى ‏داند كه چقدر من از اين موضوع ناخشنودم ‏» .
علت پذيرش ولايتعهدى
امام رضا عليه السلام ولايتعهدى را پذيرفت در حالى كه مى ‏دانست‏ به قيمت جانش تمام خواهد شد ، ولى اگر نمى ‏پذيرفت علاوه بر جان خودش جان شيعيان نيز به خطر مى‏افتاد. در آن روزگار كه تفكرات و فلسفه ‏هاى الحادى و ضد دينى رواج كامل داشت ؛ اگر امام اقدامى مى ‏كرد كه جانش را از دست مى‏داد ، شيعيان به انحراف كشيده مى ‏شدند. در آن روز وجود امام عليه السلام براى سلامتى افكار شيعيان ضرورى بود. (28)
علاوه بر اين امام با قبول ولايتعهدى عملا از بنى عباس اعتراف گرفت كه علويين حق حكومت دارند بلكه از بنى عباس هم برترند و غصب حق ِ كسى دليل حق نداشتن او نيست.
« ابن ‏معتز » شاعر دربارى در اشعارش به همين نكته اشاره مى ‏كند و مى ‏گويد:
اگر مأمون ولايتعهدى را به امام رضا عليه السلام داد ، كسى فكر نكند خلافت و حكومت ‏حق «رضا» و علويين است و مأمون را در خلافت ‏حقى نيست ، مأمون ولايتعهدى را به امام رضا عليه السلام داد تا به او و علويون بفهماند حكومتى كه شما براى آن خود را به كشتن مى ‏داديد نزد من ارزشى ندارد ( شاعر متوجه شده بود كه واگذارى ولايتعهدى اعتراف به حقانيت امام است و با اين حرفها سعى مى ‏كرد حقيقت را واژگون جلوه دهد) . (29)
نكته ديگر اين كه امام عليه السلام با قبول ولايتعهدى ، اين شايعه را خنثى كرد كه ائمه تنها به امور دينى مردم مى پردازند و كار فقهى انجام مى ‏دهند ؛  اما به خير و شر امور مسلمين كارى ندارند از اين جهت است كه امام رضا عليه السلام در پاسخ « محمد بن عرفه ‏» كه دليل قبول ولايتعهدى را پرسيد؟ فرمود : به همان دليل كه جدم داخل شدن در شوراى شش نفره را پذيرفت [من نيز ولايتعهدى را پذيرفتم.] .
در مجموع بايد گفت: امام به قبول ولايتعهدى راضى نبود گر چه فوايدى در برداشت ولى‏ خطرات آن بيشتر از نفع آن بود و كاملا معلوم بود كه مأمون با اين کار سعي در جلوگيري از بسط و نفوذ امام خواهد داشت . (30)
پى نوشت ‏ها:
1) اصول كافى، ج 1، ص .486
2) اصول كافى، ج 1، ص .486
3) اصول كافى، ج 1، ص .486
4) اصول كافى، ج 1، ص .492
5) كافى، ج 8، ص .230
6) اعلام الورى، ص .314
7) مناقب ابن شهر آشوب، ج 4 ص 360 و .361
8) مروج ‏الذهب، ج ‏3 ص ‏417- ابن اثير، ج ‏6 ص ‏408.
9) عيون اخبار الرضا، ج ‏2 ص ‏167- 168 به نقل از حيات فكرى سياسى امامان شيعه، ج ‏2 ص ‏74، رسول جعفريان.
10) همان، ص ‏241.
11) حيات فكرى و سياسى امامان شيعه، ج ‏2 ص ‏78، سال 1371.
12) همان، ص ‏77.
13) سوگنامه‏ ى آل محمد ، ص ‏112، محمد محمدى اشتهاردى.
14) حيات فكرى و سياسى امامان شيعه، ص‏78.
15) عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج ‏2 ص ‏217.
16) كشف الغمه، ج ‏3 ص ‏141- انوار البهيه، ص ‏239.
17) الخرائج و الجرائح ، ص ‏236 
18) انوار البهيه ، ص ‏240.
19) معانى الاخبار ، ص ‏371، امالى صدوق، ص ‏142، حلية الاولياء ، ج ‏3 ص ‏192، عيون اخبار الرضا ج ‏2 ص ‏146.
20) التوحيد ، ص ‏25- 26.
21) اين حديث ‏به حديث ‏سلسلة الذهب معروف گرديد.
22) اعيان الشيعه، ج ‏2 ص ‏18، چاپ ارشاد.
23) عيون اخبار الرضا ، ج ‏2 ص ‏145، به نقل از حيات فكرى و سياسى امامان شيعه، ج ‏2 ص ‏105.
24) ارشاد مفيد ، ج ‏2 ص ‏251.
25) الحياة السياسيه لامام الرضا عليه السلام، ص ‏280.
26) همان.
27) بحار الانوار ، ج ‏49 ص ‏130، علل الشرايع ، ص ‏238، حياة الامام الرضا عليه السلام، ص ‏244.
28) الحياة السياسيه لامام الرضا عليه السلام ، ص ‏290.
29) همان ، ص ‏308.
                                                                                               منبع تبیان 30) همان ، ص ‏30
"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : دوشنبه، 20 اسفند، 1386 (111 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | چهارده نور | امتیاز : 0)

مهدویت: چشمه اینجاست!
alma7070 می نویسد "بسم رب المهدی (عج)

السلام علیک یا بقیة الله

 
نياز به آرامشي دارم كه در آن خود را بيابم و آنگاه نشان جان را از او بگيرم،
 و تا منزل جانان با او همسفر گردم.
مقابل آينة سكوت مي­ايستم و به خود مي­نگرم.
آينه به ديده­ام نشانة جان را مي­دهد و مردمك چشمانم را تشنة جانان مي­كند.
 مي­خواهم با مهدي باشم با چشمه زندگي، با چشم خدا و با زُلالي ناب؛
به سكوت نياز دارم، به آرامش، به خلوت انس تا از پردة خيالات رها شوم
 «جمال يار ندارد نقاب چهره ولي          تو خاك ره بنشان تا نظر تواني كرد»
آسمانِ چشمانم را ابري سياه گرفته؛
 دوست دارم بگريم تا صاف شوم و سبك­بال و بي­خود از خود؛
اي اشك، كمكم كن تا خود را در تو شستشو دهم و از آينه، بيشتر لذت ببرم.
 كمكم كن تا صاف شوم و بهتر ببينم و بشنوم و بگويم:
«خويش را صافي كن از اوصاف خود       تا ببيني ذات پاك صاف خود»
 وقتي بناست از دوست بگوييم و دل به ياد او بسپاريم، بايد از غير او دل برداريم و به جز او به ياد نياريم.
مهدي يار مي­خواهد و ياور؛
براي اين ياري  هرچه داري در طبق اخلاص بگذار و بياور هر چه مي­داني و هر چه مي­تواني
 اگر دانسته ها را ارج نهي و داشته­ها را به راهش خرج كني، او ندانسته­ها را به تو ياد مي دهد و نداشته ها را به توامداد و از تو نخواسته اند مگر به قدر استعداد.
تو مي­تواني و بايد بتواني،  تو با او بيعت كرده­اي و عهد بسته­اي.
 او را تنها نگذار كه نه او را بلكه خود را تنها گذاشته­اي و خدا نكند كه كسي به خودش وا گذاشته شود!
او را بشناس و به نداي او كه دعوت به فطرت الهي است لبيك گو.
 چقدر او را مي­شناسي؟ چقدر بايد او را بشناسي؟ او را چطور و چگونه مي­شناسي؟
اگر او را نشناسي قوانين زندگي را نشناخته اي و در نتيجه نمي تواني برنامة صحيحي براي زندگيت داشته باشي!
محك شناخت چيست؟ هر قدر فرمانبردارتر و مطيع­تر باشي او را بيشتر شناخته اي.
از امام صادق (ع) پرسيدند: حداقل معرفت امام چيست؟
فرمود: اينكه اطاعت او را برخود واجب بداني!
همانگونه كه ، امامتِ امام از خداست،  طاعت امام نيز طاعت خداست و محبت او محبت به خدا و دشمني او دشمني خداست!
مَثَل او در ميان دلها، مَثَل كعبه است و دل بي كعبه را دل مگو كه گِل است.
 مَثَل امام براي عالم هستي ، مَثَل بند است براي تسبيح كه اگر او نباشد، نظامي براي هستي نيست.
مَثَل امام براي دين، مَثَل ستون فقرات است براي تن كه اگر او نباشد، دين اقامه نمي شود.
مَثَل امام براي زندگي، مَثَل جان است براي بدن كه اگر او نباشد، جاني نيست براي زندگي.
 او حلقه اتصال زمين  به آسمان است و آسمان به زمين.
با ولاي او سر به سجده طاعت مي نهيم و از پروردگار فرمان مي بريم.
به او اقتدا مي كنيم تا خداوند عبادت ما را باعبادت او بپذيرد و ما را با او
 او محور كمالات است و نقطه پرودگار عالم وجود!
همه مخلوقات به مدد او در حركتند، به سوي كمالات و صعود!
 در راه او زيان نيست و هر چه هست سود است و سود!
 نعمت از اوست ، بركت از اوست و به يمن او رودخانه­ها زاينده­اند و درختان پرثمر و آسمان بارنده و زمين روياننده و زيبايي­ها فزاينده و زندگي پاينده!
از اين قافله وانمانيم كه ما اشرف مخلوقات و سرآمد موجود­اتيم؛
ماييم كه بار امانتي را به دوش گرفته­ايم كه زمين و آسمان از آن اِبا داشتند و سر باز زدند
تاج اختيار و اراده بر سر ماست.  ماييم كه با انتخاب خود پاي در آتش عشق نهاده ايم و عاقلانه سالك طريق جنون شده­ايم.
دل ما پروانه­اي است مجذوب روشنايي،
مهدي انسان كامل است! دوازدهمين جانشين پيغمبر، آخرين ذخيره داور، امام غايب از نظر!
چون خورشيدي از پشت ابر نور مي افشاند و طريق مي­نماياند
دلهاي مستعد را مي­پروراند و محبّتش را به ذائقه­هاي شائق  مي چشاند
بايد عاشق شد و پاي در ركاب كرد
عشق مثل آب است؛ اگر مانعي بر سر راهش نباشد، همه جا جاري است
بايد تشنه بود؛ تشنگي  ما را به آب مي رساند؛
« آب كم جو، تشنگي آور بدست                 تا بجوشد آبت از بالا و پست»
بايد از سرابها گذشت تا به زمزم معرفت رسيد
امام زمان(عج) به دوستي از دوستانش فرمود:
« شما خودتان را درست كنيد، من به شما سر مي­زنم».
 چشمه اينجاست! زمزم اينجاست! آب اينجاست! نزديكتر از من به من!
يار نزديك تر از من به من است
وين عجب بين كه من از وي دورم.

نوشته محمد رضا امامی نژاد
"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : شنبه، 4 اسفند، 1386 (159 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | مهدویت | امتیاز : 0)

مهدویت: بعد از ظهور حضرت مهدی
mehraneh_85 می نویسد "بعد از ظهور حضرت مهدى (عج) چه مدت زمان طول خواهد كشيد تا حكومت عدل برقرار شود؟؛ آيا بعد از استقرار حكومت آن حضرت (عج) فقيرى يا ستمگرى در جامعه يافت مى‏شود؟؛ اگر نه پس ظاهراً گناهى صورت نخواهد گرفت؟
 
پاسخ:
ايمان به ظهور امام زمان (عج) و وقايع پس از آن، از جمله مصاديق ايمان به غيب است كه پذيرش و شناخت ويژگى‏هاى آن، جز از راه تعبّد و استفاده‏ى از متون نقلى معتبر، ميسور نيست.[1] لكن، از آن جا كه اغلب احاديث و روايات، در گذر زمان، دست خوش بلايايى چون تقيه از سوى شيعيان و يا جعل و تحريف از سوى دشمنان، فراموشى يا عدم دقت در ضبط، توسط راويان، گشته و با نبودن امكانات چاپ و نگه دارى، فرسوده و نابود شده‏اند، شناخت كامل جزئيات حوادث قبل و پس از ظهور آن گونه كه مطلوب طبع حقيقت جوى شيعيان و منتظران است، امكان ندارد. به خصوص كه در اين راستا به برخى تعارضات غير قابل جمع در روايات نيز برخورد مى‏كنيم. از اين رو پاسخ به سؤال فوق، به خصوص قسمت اول آن، به صورت ظنى مى‏باشد و براى پاسخ به سؤال نياز به تحليل آن به چند قسمت مجزا است، لذا پاسخ هر قسمت، به طور جداگانه در ذيل مى‏آيد:
بعد از ظهور حضرت مهدى (عج) چه مدت زمان طول خواهد كشيد تا حكومت عدل برقرار شود؟ امام باقر (ع) مى‏فرمايند: "امام دوازدهم (عج) هشت ماه تمام شمشير بر دوش نهاده و دشمنان خدا را مى‏كشد تا اين كه خدا خشنود گردد."[2] بنابر رواياتى كه در اختيار ما مى‏باشد ايشان در مكه ظهور نموده و پس از اين كه ياران و خواص ايشان به او پيوستند، به سمت عراق و سپس شام (سوريه فعلى) و بعد به سمت بيت المقدس حركت مى‏كنند و پس از آن ساير بلاد اروپا و تركيه و چين و افغانستان و ساير ممالك به تسخير ايشان درآمده و حكومت عدل، پس از هشت ماه درگيرى پيوسته، برقرار مى‏گردد و صلح و امنيت جهانى فراگير مى‏شود.[3] در باره ی مدت حكومت ايشان نيز اختلاف فراوانى در روايات ديده مى‏شود:
19 سال و چند ماه، 7 سال، 40 سال، 10 سال و 309 سال كه هر سال آن برابر 20 يا 40 سال است و پس از شهادت يا وفات آن حضرت، 40 روز خواهد گذشت تا كه قيامت بر پا شود[4] و بساط زمين و آسمان برچيده شده و مهياى برپايى قيامت مى‏گردد.

آيا بعد از استقرار حكومت آن حضرت فقيرى يافت مى‏شود؟
وقتى حضرت (ع) قيام مى‏نمايند و حكومت عدل برقرار مى‏شود، زمين گنج هاى معدنى و روييدنى خود را در اختيار حضرت (عج) قرار داده و حقوق مستضعفان و فقرا نيز از ثروت مندان و ظالمان أخذ مى‏شود و عادلانه بين همه تقسيم مى‏گردد، تا آن جا كه هيچ فقيرى باقى نمى‏ماند و موردى براى مصرف صدقات و زكوات يافت نمى‏شود. امام صادق (ع) مى‏فرمايند: "جهان با پياده شدن عدالت خرم مى‏شود، آسمان باران هايش را فرو مى‏ريزد، درختان، ميوه‏هاى خود را آشكار نموده و زمين گياهان خود را بيرون مى‏فرستد و براى ساكنان خود آرايش مى‏كند."[5] امام زمان (عج) به منادى دستور مى‏دهد كه در ميان مردم اعلام كند كه هر كس نيازى به مال دارد، برخيزد. از ميان مردم كسى بر نمى‏خيزد مگر يك نفر، كه مى‏گويد: من (محتاجم). پس قائم (عج) به او مى‏گويد: "برو پيش كليددار و بگو مهدى (عج) به تو دستور مى‏دهد كه مالى به من بدهى". كليددار مى‏گويد: "جامه ات را بياور". جامه‏اش را مى‏گسترد و درون آن را پر مى‏كند. هنگامى كه آن را بر دوش مى‏گيرد، پشيمان مى‏شود و مى‏گويد:"چرا در ميان امت محمد (ص) من از همه آزمندتر باشم؟! چرا آن عفت نفس عمومى را من دارا نباشم؟! آن گاه مال را به كليددار تحويل مى‏دهد، اما پذيرفته نمى‏شود، و مهدى (عج) مى‏گويد: "آنچه را كه ما عطا كرديم، پس نمى‏گيريم."[6]
رسول اكرم (ص) مى‏فرمايند: "مردم دنبال كسى مى‏گردند كه از آنها (صدقه‏اى) و هديه‏اى را بپذيرد، زكات مالشان را جدا مى‏كنند، لكن كسى را نمى‏يابند كه آن را بپذيرد؛ زيرا همه به واسطه‏ى فضل الاهى بى نياز شده‏اند."[7]
آيا بعد از استقرار حكومت آن حضرت (عج) ستمگرى در جامعه يافت مى‏شود؟
شاخصه‏ى حكومت جهانى حضرت مهدى (عج) برقرارى صلح و امنيت و عدالت در سراسر گيتى و برچيدن بساط فساد و تباهى و ظلم و جور و جنايت و ستمگرى است، چنان كه هدف اساسى تمامى انبيا نيز همين بوده است، لكن موفقيت آن بزرگواران در زمان خودشان و اوصياى آنها پس از ايشان، چندان چشمگير نبوده است، ولى برقرارى صلح و امنيت جهانى بخشى از وعده‏هاى تمامى آنها بوده و فطرت پاك همه‏ى انسان‏ها، در طول تاريخ نيز، در انتظار چنين ايامى، با اين خصيصه ی عالى بوده‏اند.
پس، از آن جا كه خداوند تبارك و تعالى و انبيا و اوصيا، معصوم اند و هيچ گاه خُلف وعده نكرده و بى جهت مردم را اميدوار ننموده و منتظر نگه نمى‏دارند، حتماً اين وعده محقق خواهد شد، آن هم با اين خصيصه‏ى چشمگير متعالى. بلكه مى‏توان تحقق آن روزگار رهايى را، هدف آفرينش انسان قلمداد نمود. روزى كه با رحمت الاهى همه، امت واحده گشته و تحت پرچم توحيد درآمده و كفر و شرك و نفاق برچيده مى‏شود.[8] احاديثى كه صراحتاً يا تلويحاً به اين امر اشاره دارند بسيار فراوان‏اند؛ از جمله: امام عسكرى (ع) به فرزندشان (عج) مى‏فرمايند: "فرزندم! گويى تو را مى‏بينم، هنگامى كه نصرت خدا بر تو نازل شده و فرج هموار شده و شكوه و عظمت تو اوج گرفته،... در اين هنگام فجر دولت حق مى‏دمد و تاريكى باطل از صحنه‏ى گيتى برچيده مى‏شود. خداوند با دست تو كمر ستمگران را مى‏شكند، شعاير دين را باز مى‏گرداند، آفاق جهان را روشن مى‏سازد، آرامش و صلح را از كران تا كران برقرار مى‏كند. ... دشمنانت خوار و زبون و دوستانت عزيز و پيروز مى‏شوند. در روى زمين از ستمگران، جنايتكار و منكران طغيانگر و دشمنان تجاوزگر و مخالفان عنادگر احدى باقى نمى‏ماند؛ زيرا هر كس به خدا توكل كند، خداوند او را كفايت نمايد، همانا خداوند امر خود را به پايان مى‏رساند و وعده و قضاى حتمى خويش را محقق خواهد نمود. همانا خداوند براى هر چيزى تقديرى قرار داده است.([9])­[10]
آيا بعد از استقرار حكومت آن حضرت گناهى صورت نخواهد گرفت؟
مهم ترين عامل صدور گناه از انسان طمع و حرص او به اندوختن مال دنيا از يكسو و احساس نياز انسان به متاع دنيا از سوى ديگر است.
وقتى انسان به قدر كفايت از مال و ثروت بهره‏مند گشته و عزت و آبروى اجتماعى بيابد و بينش او الاهى شود و دنيا و متاع آن برايش بى ارزش گردد و به يقين برسد كه تمامى وعده‏هاى الاهى حق‏اند و - گرچه ديگران نخواهند و نپسندند و در سر راه تحقق آن مانع بتراشند - بالاخره محقق خواهند شد. اگر انسان به يقين برسد كه معاد و حساب و كتابى در كار است و بهشت و آنچه در آن است قابل مقايسه با عمر دنيا و آنچه در آن است نبوده، ديگر انگيزه‏اى براى ارتكاب گناه باقى نمى‏ماند. به خصوص كه بنابر برخى روايات، و استدلالات برخى محققين فرزانه، عمر شيطان نيز با قيام حضرت (ع) تمام و آن ملعون به دست نبى اكرم (ص) در بيت المقدس ذبح خواهد شد و تسويلات و وسوسه‏ها و تزيين‏هاى او هم منقطع مى‏گردد؛[11] و از طرف ديگر، موانع بى شمارى مثل حكومت عدل فراگير كه رهايى از عدالت آن امكان ندارد و محيط امن و امان و سالم و عدم پذيرش فساد و تباهى و گناه از طرف عموم مردم، مانع صدور گناه خواهد بود، پس انگيزه، مفقود و مانع، موجود مى‏شود. لذا گناه صادر نمى‏شود، در اين زمينه نيز احاديث فراوان است، از جمله:
امام صادق (ع) آن دوران را اين گونه توصيف مى‏كنند: "روابط نامشروع، مشروبات الكلى و رباخوارى از بين مى‏رود، مردم به عبادت و اطاعت روى مى‏آورند، امانت ها را به خوبى رعايت مى‏كنند، اشرار مردم، نابود مى‏شوند و افراد صالح باقى مى‏مانند."[12] و پيامبر (ص) چنين وعده‏ى صادقانه مى‏فرمايند: "خداوند به وسيله‏ى مهدى (عج) از امت رفع گرفتارى مى‏كند، دل‏هاى بندگان را با عبادت و اطاعت پر مى‏كند و عدالتش همه را فرا مى‏گيرد. خداوند به وسيله ی او دروغ و دروغ گويى را نابود مى‏سازد. روح درندگى و ستيزه جويى را از بين مى‏برد و ذلّت بردگى را از گردن آنها بر مى‏دارد."[13]

منابع
1- قرآن كريم.
2- امينى، ابراهيم، دادگستر جهان، ص 388، 447.
3- حيدرى كاشانى، حسين، حكومت عدل گستر، ص 225، 301.
4- خراسانى، محمد جواد، مهدى منتظر (عج)، ص 273، 188.
5- كورانى، على، عصر ظهور، ص 351، 370.
6- جمعى از نويسندگان، عدل منتظر، گفتار 1، 11.
7- صافى گلپايگانى، لطف اللَّه، منتخب الاثر.
8- صافى گلپايگانى، لطف اللَّه، امامت و مهدويت، ج 3.
9- كامل سليمان، روزگار رهايى، ترجمه‏ى على اكبر مهدى پور، ج 1 و 2.
10- مجلسى، بحار، ج 52 و 51.
11- طباطبايى، محمد حسين، تفسير الميزان، ج 14، ص 160، 175.

-------------------
[1] ر.ك: صافى گلپايگانى، لطف اللَّه، نويد امن و امان (امامت ومهدويت)، ج 3، ص 28 - 42.
[2] الزام الناصب، ص 189؛ غيبت نعمانى، ص 165؛ بشارة الاسلام، ص 199، منقول از، روزگار رهايى، ج 1، ص 478،ح 585.
[3] ر.ك: روزگار رهايى، ج 2، ص 536، 470؛ بحارالانوار، ج 52، ص 309، 392.
[4] روزگار رهايى، ج 2، ص 601، 658؛ بحار، ج 2، ص 279 و 392.
[5] بشارة الاسلام، ص 71، منقول از، روزگار رهايى، ص 639، ح 882.
6] منتخب الاثر، ص 147؛ مسند احمد، ج 3، ص 37؛ الصواعق المحرقه، ص 164؛ ينابيع المودة، ص 135، ج 3، نقل از، روزگار رهايى، ص 642، ح 894 ؛ نيز ر.ك: همان، ص 596 و 598.
[7] الزام الناصب، ص 230؛ بشارة الاسلام، ص 256؛ روزگار رهايى، ص 598، ح 780.
[8] هود، 123، 118.
[9] بحار، ج 5، ص 35؛ وفاة العسكرى، ص 49؛ منقول از، روزگار رهايى، ج 1، ص 530، 531؛ نيز ر.ك: همان، ص 73، ح 5 ؛ ص 625، ح 844.
[10] طلاق، 3.
[11] ر.ك: الميزان، عربى، ج 14، ذيل آيه ی 36، سوره‏ى حجر، ص 160، 161، 175.
[12] منتخب الاثر، ص 474؛ الزام الناصب، ص 228؛ الملاحم والفتن، ص 54، منقول از، روزگار رهايى، ج 2، ص 600.
[13] بحار، ج 51، ص 75؛ الملاحم والفتن، ص 56؛ غيبت شيخ طوسى، ص 114 و... .
 

"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : دوشنبه، 29 بهمن، 1386 (242 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | مهدویت | امتیاز : 0)

نقش انتظار در زندگی منتظران
alma7070 می نویسد "




چشم به راهان سپيده با آن " خورشيد پنهان" انس و الفت دارند و او را هر چند غايب است، " حاضرترين حاضران" مي بينند و " حضور غايبانه" او را روشنايي راه خويش مي سازند.

اينگونه است كه منتظران، از وجود آن" آفتاب پشت ابر" بهره مي برند و چنين جرعه نوش باده شوقند و سرمست از صهباي عشق!

اميد به آمدنش، انگيزه آفرين تلاش و حركت است و بر ديدگان مشتاق دلدادگان او، "سرمه انتظار!"

اينان، پاي بندي به رضاي مولا را، كه در سايه تقوا و پرواست، تمريني براي اطاعت عصر حضور قرار مي دهند و آنگونه كه امام صادق عليه السلام فرمود منتظران ظهور در عصرغيبت اند و گوش به فرمان او در هنگام حضور:" طوبي لشيعة قائمنا، المنتظرين لظهوره في غيبته و المطيعين له في ظهوره..." (1)

بذر انتظار، زندگي منتظران را بارور مي سازد و به زندگي ها شور و اميد مي بخشد، تا در ساختن فردايي روشن و سعادت بخش، سهيم و شريك باشد.

تلاش و تحرك، ثمره بذر مقدس انتظار است.

آنان كه ديده اميدوار خود را به روزي دوخته اند كه با آمدن مهدي" عجل الله تعالي فرجه الشريف" سايه عدالت جهاني همه جا و همه كس را فراگيرد، اگر از پيشگامان اين عدالتخواهي و عدل گستري نباشند، به آن اميد و اين اميدواري بايد به ديده ترديد نگريست.

بايد پرسيد، در خودمان و جامعه مان و محيط زندگي مان، چه تمهيدات و زمينه هايي را براي تحقق اين آرمان گوهرين فراهم ساخته ايم؟

آن امام موعود براي عدل گستري جهاني، نيرو و ياور مي خواهد، افسر و سرباز مي طلبد، پذيرش و اطاعت و فداكاري و جانبازي لازم است.

آناني منتظران واقعي اند كه مشتاقند هستي خود را فداي اهداف الهي مهدي"ع