مظلوميت تا غربت
تاریخ : شنبه، 29 اردیبهشت، 1386
موضوع :


مظلوميت تا غربت

مسلمانان گل نرگس غريب است
از مظلوميت تا غربت راهي نيست; چنانكه مظلوميت مسير هميشگي غربت است ...
آن‏گاه كه قلم برداشتي و خواستي از غربت مولايت‏بنويسي; اما دريغ از حافظه‏ي تاريك تو و ذهن خاموش قلم!
تو خود خوب مي‏داني كه از چشم‏انتظاري چيزي نفهميدي! تو نه محبي و نه عاشق!
آنگاه كه ادعاي عاشقي كردي و از جمعه‏هايت‏به سادگي گذشتي!
آنگاه كه سوختي و ناله سردادي و دست‏ به دعا برداشتي، اما نه براي ظهور!
گفته‏اند فريادي را بنويسم كه
آي! مسلمانان گل نرگس غريب است! ...
افسوس كه واغربتاي آن‏كس در كار جهان مي‏پيچد كه در اين مصيبت غريبي سهيم نباشد. افسوس كه تو خود غربت را سبب مي‏شوي .
از چه دم مي‏زني؟
به كه مي‏گويي؟
آنان كه دم از وفا مي‏زنند وعده را از ياد برده‏اند .
پاي جان به ميان آيد همه خاموشند!
آري شايد هركس را سوداي كاري است!
آنان كه اشتياق صحبت او را مدعي‏اند، به خلوت شبانه بر نمي‏خيزند!
آنان كه « والمسارعين اليه في قضاء حوائجه‏» را زمزمه مي‏كنند، كجايند هنگام حاجتش؟! پاي بي‏رمق را بهانه مي‏كنند و شانه‏هاي بي تقصير خود را بالا مي‏برند؟!
آنان كه آرزوي « والمستشهدين بين يديه‏» دارند، جان گرامي را در ترازوهاي رژيم مصرف روزانه خرج مي‏كنند .
آنان كه قانون گمرك و تسهيلات و ترانزيت و ترافيك ماشين و غيره را خوب مي‏دانند، در قانون‏گذاري دل‏هاي پريشان و يخ‏زده‏ي بي انتظار، مهارتي خرج نمي‏كنند!
شاعري كه نظم غزل‏هايش به آهنگ صميمي رفيق دوران كودكي‏اش است، را چه انتظاري است؟ موسيقي‏هايي كه چنگ بر افكار مقدس مي‏زنند و مفهوم زيباي انتظار را مي‏بلعيد! چه مي‏گويي؟!
اكنون دوره‏ي عطر و ادكلن‏هاي آمريكايي است و شميم صبح جمعه از ياد رفته!
دوره‏ي «پارك‏هاي ملاقات‏» و «سينماهاي شهرت‏» و « ايستگاه‏هاي غفلت‏ » است .
چه كسي در انديشه‏ي ملاقات با اوست؟
اكنون صداي بوق ماشين‏هاي آخرين‏سيستم و آواي موبايل و ژست‏هاي بيگانه آن، صداي پاي انتظار را به گوش كسي نمي‏رساند .
آپارتمان‏ها و برج‏هاي بلند، غروب جمعه را فراموش كرده و تو از غروب آسمان، سرخي را ميداني كه طبق عادت به سياهي مي‏رود!
چيز عجيبي نيست . اينجا، همه در شهر مسلمانان، نقش خوب بودن هم يادشان رفته . مقدسات را بايد در موزه‏ي شهرها ببيني .
فرق دختر و پسر را نمي‏داني .
اماكن مقدسه كم كم به جاي زائران مشتاق، جاي خود را به توريست‏هاي بين المللي خواهد داد ...
دلم از اين دنيا گرفته .
حس مي‏كنم قطره اشكي هستم بر روي گونه‏هاي زمين .
دلم عصر جمعه‏اي شده است ...
مردم!
نگاه آسمان را بخوانيد .
غروب جمعه را بفهميد .
چشم‏هايتان را به سرخي‏اش عادت دهيد.
غروب جمعه انعكاس آه دلتنگ زهراست .
فرياد بلندي است در بغض فروخورده‏ي خورشيد .
يادي از دلتنگي‏هاي عاشوراست .
يادگار زماني است كه آسمان فهميد زين پس بايد به انتظار بنشيند . آسماني كه آن‏روز شاهد فروپاشي زمين بود . شاهد آن نگاهي كه تا ابد روي نوك نيزه‏اي مات ماند! نگاهي كه مي‏گفت:

اين الطالب بدم المقتول بكربلاء ...








منبع این مقاله : به سوی ظهور
http://www.besoiezohoor.com

آدرس این مطلب :
http://www.besoiezohoor.com/article51.htmlhttp://www.besoiezohoor.com/modules.php?name=News&file=article&sid=51

INP_Nuke © IranNuke.com