Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی

منو اصلی
icon_home.gif صفحه اصلی

icon_community.gif کاربران
tree-T.gif انجمنهای گفتگو
tree-T.gif طرح ختم صلوات گامی به سوی ظهور
tree-T.gif بهترینهای سایت
tree-T.gif لیست اعضا
tree-T.gif پیغام خصوصی
tree-T.gif پیامهای سریع
tree-L.gif نظرات و پیشنهادات
· آرشیو مطالب
favoritos.gif مطالب
tree-T.gif موضوعات
tree-T.gif ارسال مطلب
tree-L.gif آمار سایت


پیامهای کوتاه
پیام های قدیمیتر   

 


آخرین مقاله ها
امام مهدی در کلام امیر المومنین [ 0 نظر شما چیست؟ - 6 مشاهده ]
سلوک[ 0 نظر شما چیست؟ - 13 مشاهده ]
عیدانه[ 0 نظر شما چیست؟ - 30 مشاهده ]
کیمیای محبت[ 0 نظر شما چیست؟ - 30 مشاهده ]
صفای باغ جنان !!!!!!!![ 0 نظر شما چیست؟ - 35 مشاهده ]

[ موارد بیشتر در بخش اخبار و تازه ها ]



درگردان انجمن
موضوعات 626
ارسال ها 1085
بازديدها 197448
پاسخ ها 459
تعداد اعضاء 183
آخرين 20 پيغام انجمن ها

انجمنها جستجو


وضعیت کاربران
در حال حاضر 0 مهمان و 0 کاربر در سایت حضور دارند .

خوش آمدید ، لطفا جهت عضویت در سایت فرم مخصوص عضویت را تکمیل نمائید .


جستجو




انتخاب زبان
انتخاب زبان نمایش :

English Persian


ساعت


دلنوشته: سلوک







سينه سوزان گشت و اشکم شد روان
از فراق و هجر آن آرام جان

دل شده خون از اسيري مدام
شويم اين خون را به آب ديدگان

جسم و جان شد ناتوان زين ماجرا
خسته از تکرار هر روز زمان

خرده هاي جان من تسليم تو
ا ي خداي خالق کون و مکان

داستان بردگي ها شد تمام
ا ين منم حلقه به گوش دوستان

 يک قدم بردارم اکنون تا رسم
بر فراز گنبد هفت آسمان

ره گشود ي روي ا ين زنگي مست
مي دود تا محضرت بربط زنان

چنگ مي اندازد او بر دامنت
مي شود او سو ي تو دامن کشان

از من و عشق و يکي معشوق ناب
 يک مثلّث شد پديد اندر ميان

ا ين مکان بي مکان بهتر بود
از صفا و لذّت باغ جنان

تا فنا گشتم در ا ين دارالبقا
مرحبا گفتند بر من عرشيان

 يکسره در آسمان شد هلهله
پا نهاده  يار ما در آشيان

بزم ما کامل شد و شد وقت آن
ساقي مستور ما گردد عيان


شاعر : مژگان رجائی فر

ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : شنبه، 25 آبان، 1387 (13 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | امتیاز : 0)

دلنوشته: پرنده ای به رسالت مبعوث شد...
mojtaba می نویسد "پرنده ای به رسالت مبعوث شد...
                                           بنام خالق باد و باران…            
                                              عرفان نظر آهاری    
 
خدا گفت :« دیگر پیامبـری نخواهم فرستاد، از آن گونه که شما انتظار دارید،اما جهان
 
هرگـز بی پیامبر نخواهد ماند.» وآن گاه  پرندهای را به رسالت خود مبعوث کرد.
 
پرنده آوازی خواند که در هر نغمه اش خدا بود؛عده ای به او گـرویـدنـد و ایمـان آوردند.
 
و خدا گفت:«اگر بدانیـد حتی با آواز پـرنده ای می توان رستـگار شد.»
 
خداوند رسولی از آسمان فرستـاد؛ باران ،نام او بود.همین که باران باریدن گرفت،آنانکه
 
اشک را می شناختنـد،رسالت او را دریافتنـد،پس بی درنگ توبـه کردند و روحشـان را
 
زیر بارش بی دریغ خدا شسـتنـد.
 
خدا گفت:« اگر بدانید،با رسول باران هم می توان به پاکی رسید.»
 
خداوند پیغامبر باد را فرستاد،تا روزی بیـم دهـد و روزی بشارت.
 
پس باد روزی توفان شد و روزی نسیم،و آنانکه پیام او را فهمیدند،روزی در خوف  و روزی
 
در رجا زیستند.
 
خدا گفت: «آن که خبـر بــاد را می فهمـد،قـلبش در بیم و امید می لرزدو قـلـب مؤمن
 
این چنین است».
 
خدا گـُلی را از خاک بر انگیخت تا معاد را معنا کند،و گـُل آنچنان از رستخیـز  گفت که از
 
‌آن پس هر مؤمنی که گلی را دید،رستاخیز را به یادآورد.
 
خدا گفت:«اگر بفهمید،تنها با گـُلـی قیامت خواهد شـد.»
 
خداوند یکی از هزار نامش را به دریـا گفت؛دریا بی درنگ قیام کرد و سپس چنان به
 
سجـده افتاد که هیچ از هزار موج او باقی نماند. مردم تماشا می کردند،عده ای پیام
 
دریا را دانستند؛پس قیام کردندو چنان به سجده افتادند که هیچ از آنها باقی نماند.
 
خدا گفت:«آنکه به پیغمبـر آبها اقتدا کند،به بهشت خواهد رفت».   

و به یاد دارم که فرشته ای به من گفت:«جهان آکنده از فرستـاده و پیغمبـر و مرسـل  

است،اما همیشه کافـری هست تا باران را آنکارکنـد وبا گـُـل بجنگـد؛تا پرنـده را دروغگو
 
بخواند و باد را مجنـون و دریا را ساحـر. اما هم امروز ایمـان بیاور، که پیغمبر آب  ورسول  

باران و فرستـاده باد برای ایمـان آوردن تو کافیست… »

از کتاب :بالهایت را کجا گذاشتی

فرستنده : مهناز مانده    
 "
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : یکشنبه، 17 شهریور، 1387 (70 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | امتیاز : 0)

دلنوشته: خدايا از كدام مسير ؟؟؟
zohoor می نویسد "


......بسم الله الرحمن الرحيم


بر اساس آيه ي 109 و 110 از سوره ي كهف كه خداوند مي فرمايند :
اي رسول بگو: اگر دريا براي نوشتن كلمات پرورد گار من مركب شود پيش از آنكه كلمات اللهي به آخر برسد دريا خشك خواهد شد هر چند دريايي ديگر باز ضميمه ي آن كنند (109)
اي رسول بگو : من مانند بشري هستم تنها فرق من با شما اين است كه به من وحي مي رسد كه خداي شما خداي يكتا ست. و هر كس به لقاي رحمت او اميدوار است باسد نيكوكار شود و هرگز در پرستش خدا احدي را شريك نسازد .(110)
در قسمت اول " قل انما ان بشر مثلكم "مي فرمايد : اي مردم شما حيوان نيستيد كه با اين ابعاد محدود باشيد و يك مَلَك هم نيستيد كه با تمام حجمي هم كه دارد باز هم ابعاد محدودي داشته باشد ، مَلَك تا عالم برزخ محدود است و نمي تواند به بالاتر برود ، نه شما فرق داريد شما عالم صغير هستيد شما عالم كوچك هستيد يعني از هر جنسيت كه در كل عوالم و نشئات وجود دارد خدا در شما قرار داده است بعضي از جنسيتها را به صورت جسم داريد ،جسم مادي ، جسم د خاني ، جسم برزخي ، جسم روحي و بعضي از جنسييتها را به صورت فطرت داريد يعني نوري از هر جنسيتي در عوالم و نشئات به شما تابيده شده است . يكي از جنسيتهاي عالم ملك كبير است كه نورش در شما نيز وجود دارد ما فطرت داريم يكي از جنسيتها كلمات است بالاي كلمات كلمة الله است من و شما مي توانيم كلمة الله را بفهميم استعداد داريم چون به صورت فطرت درون ما هست و مي توانيم بفهميم . نبايد خود را كوچك و حقير بدانيم
ما بايد بتوانيم از اين ابعاد بالاتر خود استفاده بگيريم آنگونه كه خواست خداست .
ما هم ميتوانيم آنگونه شويم كه خدايمان مي خواهد، امّا .......؟؟؟ راهش چيست ؟؟ چگونه؟
خدايا از كدام مسير ؟

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم


"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : شنبه، 5 مرداد، 1387 (101 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | امتیاز : 0)

دلنوشته: یا رب دریاب مرا
mehraneh_85 می نویسد "
بسم الله الرحمن الرحیم

تنها تویی که می شنوی حرف های انسانیم را. تنها برای تو می نویسم یگانه ای که می دانم سرخ واژه هایم را سبزترین خواهی کرد.
که تو می دانی از چه می خواستم بگویم و تمناهایم نگذاشتند این بدن خسته به وصل دست یابد.
هر صبح صدایت را می شنوم، صدایی که هیچ وقت برایم جرات عادی شدن ندارد، صدای الهام ... صدای نور، نفس هایم موسیقی اسم توست.
به انسان بگو کجا می شود سلوک واژه های ناچیز را دید و کی می شود قصه ها را خوب تمام کرد، چه گویم در برابر تو ای لغتنامه ی معرفت که می دانم سکوت هم ستایش توست.
چقدر دلم می خواست در هوای بهشتی ات بال و پر درآوردم و مرا هم به وسعت معرفتت راهی باشد. مرا هم بخوان ! انسانی را که فقط محتاج نوازش های عاشقانه توست.
خداا! سپاسگزارم که درد را داده ای تا از سلامتی خود بیشتر لذت برم و قدردان آن باشم و سپاسگزارم که به من همه چیز را نداده ای تا انگیزه ای برای ادامه زندگی داشته باشم.
"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : جمعه، 7 تیر، 1387 (119 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | امتیاز : 0)

دلنوشته: شیعه یعنی شوق، یعنی انتظار
alma7070 می نویسد "السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج)

المستعان بک یا مولای


شیعه یعنى شوق، یعنى انتظار

شیعه یعنى شوق، یعنى انتظار
صاحب آیینه تا صبح بهار
شیعه یعنى صاحب پا در رکاب
تا که خورشید افکند رخ از نقاب
فاش مى‏بینم ملائک صف به صف
این غزل خوانند با تنبور و دف
عشقبازان، شور و حال آمد پدید
میم و حاى و میم و دال آمد پدید
شب نشینان دیده را روشن کنید
آن مه فرخنده حال آمد پدید
آمد آن روزى که در نا باورى
سرزند از غرب مهر خاورى
راستین مردى رسید با تیغ کج
شیعیان الصبر مفتاح الفرج
چیست آن تیغ سفید آفتاب
بى‏گمان لاسیف إلّا ذوالفقار
حیدر از محراب بیرون مى‏زند
شب نشینان را شبیخون مى‏زند
آفتاب، اى آفتاب، اى آفتاب
از نگاه بندگانت رخ متاب
از فروغت دیده ادراک چاک
از فراغت، اشک مدفون زیر خاک
آفتاب شیعه از مغرب درآ
بار دیگر سرزن از غار حرا
بت پرستان ترکتازى مى‏کنند
با کلام الله بازى مى‏کنند
تیغ بر کش تا تماشایت کنند
تا که نتوانند حاشایت کنند
پاک کن از دامن دین ننگ را
این عروسک‏هاى رنگارنگ را
این سخن کوتاه کردم والسلام
شیعه، یعنى تیغ بیرون از نیام‏



محمد رضا آغاسی رحمه الله علیه

"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : سه شنبه، 16 بهمن، 1386 (181 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | امتیاز : 5)

دلنوشته: خداحافظ رمضان
alma7070 می نویسد "به نام خدا
خداحافظ رمضان
هلال نقره اي ماه، آسمان رمضان را روشنايي بخشيده است و منِ خاکي در اين ثانيه ها به يک ماه مهماني مي انديشم، به يک ماه خاطره ي آسماني، به يک ماه «ربَّنا لا تزغ قلوبَنا»ي دستانم، به يک ماه طعم دعاي سحر و به يک ماه تشنگي!.
«اللهُم اجعَل صيامي» در اين شهر رمضان «بِالشُکر و القبول عَلي مَا تَرضاهُ...» منِ سراپا خاکي، همانند شبهاي قدر به نيايش تو نشسته ام و تاريکي شب را در زير نور مهتاب با ذکر شمار عاشقي ام انتظار مي کشم...   من در سيل سرشکم غسل عيد به جا آورده ام، غسل شادماني، غسل شوق...صدا مي آيد... الله اکبر، خدا بزرگ است؛ لا اله الا اللهُ، الله اکبر ، و ستايش مخصوص توست اي تنها بهانه ي نيايش.
آسمان که هر صبحدم تسبيح تو مي گويد اينک در اين صبح باراني از شوق و شور در اين عيد عرفاني در مقابل روزه داران کم آورده است، اين همه عاشق زير سقف آسمان دست به سوي پروردگار به نيت پنج مهمان کساء پيامبر «اللهُم اهلَ الکِبرياءِ و العظمةِ و اهلَ الجودِ و الجبروت» را، با تو نجوا مي کنند، اي تو اهلِ عفو و رحمت و اي اهل تقوا و مغفرت...
دانه دانه ي اشک آسمان با سرشک شوق آدميان درآميخته و همه فرياد مي زنند «اسئَلُک بِحقّ هذا اليَوم» که قرارش دادي «للمسلمينَ عيدا» رحمت فرست بر محمد و خاندان او، بر مهدي موعود، بر منتَظَر دل ما، سلام ما را برسان يا الله!
«و اعوذُ بِکَ مِمَاستَعاذَ منهُ عِبادُک الصالحون» پناه مي برم به تو از دردِ جانکاه انتظار...!
چه نشاط انگيز است همگام با نسيم صبحِ باراني پس از يک ماه روزه داري و نماز عاشقي، يک صدا با ديگر عاشقان، هم نوا با آن يار سفر کرده! نداي «اللهُم رَبَّ النورِِ العظيم» سر دهي و در آخر با ضربه هاي قلبت «العجل، العجل، العجل» را عيدانه از خداوند درخواست کني.
پس از يک ماه روزه داري و لب تشنگي اکنون با باران رحمت پروردگار روزه ات را افطار کن! روزه ات قبول باشد و خداحافظ رمضان،از کجا معلوم تا رمضان سال دیگر باشیم.
خداحافظ اي عزيزترين ماه خدا و اي عيد اولياي خدا ، اي بهار كتاب خدا
خداحافظ اي بهترين اوقات كه مارا يار بودي در بازگشت به سوي خدا
خداحافظ اي ماه باز شدن درهاي آسمان
خداحافظ اي ماه سرشار از كارهاي نيك و خير بندگان
خداحافظ دوست ما كه در برابر گناه ما را ياري دادي
خداحافظ كه چه بديها با آمدنت از ما دور شد و چه خوبيها كه با رفتنت در پرونده ما ثبت شد
خداحافظ اي ماه استجابت دعا
خداحافظ اي ماه توبه و دوستي با خدا
خداحافظ اي كه سرشار از بركات برآمدي و مارا پاك ترك كردي
خداحافظ كه هنوز فرا نرسيده بودي از آمدنت شادمان بوديم و هنوز نرفته از فراغت ناراحت هستيم
خداحافظ شلوغي شبهاي احيا و نيمه رمضان
خداحافظ خنده هاي ناشي از شيريني دها
خداحافظ ذكر حسن حسن شب 15 رمضان
خداحافظ ناله هاي شب و سرخي سحر نوزدهم
خداحافظ جمعيت انبوه شب 21
خداحافظ باران رحمت شب 23
خداحافظ صداي دلنشين جزخواني قرآن در خلوت
خداحافظ 14 صلوات نثار 14 معصوم
خداحافظ دعاي " اللهم رب شرح رمضان...."
خداحافظ روضه هاي طوفاني و خونريز
خداحافظ روضه هاي آرام و جگرسوز
خداحافظ دعاي ابوحمزه
خداحافظ دعاي جوشن كبير
خداحافظ شبهاي قدر
خداحافظ شب صحبت با خدا زير كلام خدا
خداحافظ ناله هاي العفو در خاموشي چراغها
خداحافظ بوي سيب و شب جمعه
خداحافظ دعاي كميل علي(ع)
خداحافظ شور حسين حسين و يا ابالفضل
خداحافظ صلواتهاي نثار رقيه
خداحافظ ميزبان سه ساله
خداحافظ رمضان
وسلام بر تو اي فطر كه بوي قبولي استغفار و پاكي بندگان را مي دهي ،‌ عيد توبه پذيران
و سلام بر نماز تو كه ارزوي خواندن آن را پشت سر حجت خدا داريم.
اللهم عجل لوليك الفرج
"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : یکشنبه، 22 مهر، 1386 (221 مشاهده)
(ادامه متن ... | 2 نظر شما چیست؟ | امتیاز : 4.5)

دلنوشته: رمضان ماه مهماني خدا
alma7070 می نویسد "به نام خدا


سلام بررمضان، سلام بر ماه ميهماني خدا


 ماه رمضان آمد برخيز...

فرازي از دعاي ابوحمزه ثمالي:

مولای من اگر تو از لغزشهایم در نگذری پس من به سوی که پناه آورم و به درگاه که زاری کنم

 ای آقای من : اگر تو  مرا به خودم واگذاری هلاک خواهم شد

ای آقای من : بنده مسکین تو را فقر و بیچارگی به درگاه کرم تو بازداشته و حلقه بر در احسانت می زند پس تو به بزرگواری و کرم روی از وی مگردان و تقاضایم قبول فرما که من به این دعا تو را خواندم و امید آن دارم که دعایم را رد نفرمایی چرا که من به رأفت و مهربانی تو آگاهم.

ای آقای من اگر تو بر من رحم نکنی من که را دارم .. اگر فضل تو شامل حالم نگردد به فضل و کرم که روز بیچارگی امیدوار باشم و به سوی که از گناهانم آنگاه که اجلم فرا رسد توانم گریخت...

ای خدای من به عزت و جلالت قسم که اگر تو از من به گناهانم بازخواست کنی من هم به عفو بخششت از تو بازخواست خواهم کرد و اگر از من به خواریم بازخواست کنی من هم به کرم و بزرگواریت از تو بازخواست خواهم کرد و اگر به دوزخم داخل سازی اهل آتش را از محبتم به تو آگاه می سازم...

 
 
حلول ماه رمضان بشارتی است بر تمامی مسلمانان که خبر از گشایش درهای فردوس برین می دهد و مژده ضیافت الهی است بر آنان که: بیایید با درک لحظه لحظه نورانی آن توفیق «میهمان خدا» بودن را داشته باشید و در مسیر عزت و سعادت و کمال از زلال چشمه انواز الهی دل و جان بشویید.

رمضان ماه تزکیه و خودسازی است ماه پرواز با بال های قنوت از تنگنای زمین تا فراخنای ملکوت رمضان، ماه نزول قرآن، ماه طراوت و شادابی، ماه عزت و سلامت، ماه پاکی هاست.
رمضان موسم «قدر» فصل زیبای شکفتن دل، اوج پیچش نیلوفر سبز دعا بر ساقه های دست هاست.
سلام بر رمضان، سلام بر فطرت قنوت، سلام بر حروف الهی تکلم، سلام بر آبروی عاشقان، سلام بر آینه مشتعلان، سلام بر سیمای مسرور تجلی، سلام بر نگارخانه شهود، سلام بر ساکنان شهر رمضان، شهری که حریرستان ذکر است، شهری که در آن نور می روید، شهری که هر ایوانش هزاران شعله گل دارد و آب را سیمای ماهرویان بستان خدا روشن می کند و فواره ها را دست معشوق ازل به بالا می کشد و ماذنه ها را شانه پرهیزکاران نگاه داشته است.
شهری که در آن پیوسته باران به خاطر دل های تشنه کبوتران می بارد، خورشید به زمین می آید تا خوشه های کال را به تابستان برساند.
سارها فریاد دانه ها را می شنوند و مرغابیان مسیر کوچکشان را به کوچه های قلب آدمیان تغییر می دهند و پله های رنگین کمان پر از عبور پروانه های بی پروای عشق است.
رمضان شهر پرواز در ملکوت است، شهر نالیدن دعای سحر در سحرهای پاک و عطرآگین، شهر غلبه بر نفاق و تقدیم انفاق، شهر تکریم انسان در ضیافت ا...، شهر بلندی را متواضع ساختن، کوه ها را افتادگی آموختن، نفقه دل ها را پرداخت کردن، نطفه صله در رحم مروت انداختن، خرج محبت را در حساب عشق دادن، دانه های دل را به کشتزار جهان پاشاندن و سرسبزی ذاتی اش را به سبز جویان عالم نشان دادن.
رمضان ماه نیایش است، رمضان دست ما را به دامن خورشید خواهد رساند و برای دل های گرفته ما چراغ فطر را خواهد افروخت و خانه های گلی ما را در کوچه پرشکوه بنی هاشم ثبت خواهد کرد، رمضان یتیمان عشق را به سفره نور و نوازش فرا خواهد خواند.
رمضان شمعی است که از خانه علی (ع) از صدها و صدها سال پیش تاکنون قلب های پروانه وار ما را به خود دعوت می کند.
در این ماه است که جان تشنه به سرچشمه صاحب الزمان (عج) می رسد.
در این ماه است که به چشم دل درخواهیم یافت که جهان یک باغ تذهیب شده است که در آن هیچ قناری بدون اذن باغبان عشق آواز نمی خواند.
در رمضان، از ساعت سحر، اذان خروسان برمی خیزد و نماز قناریان آغاز می شود. هر بلبلی یک ختم قرآن چهچهه می زند و هر گنجشکی یک سیلو نیایش برمی چیند.
همه دهان به طعام می بندند، شمشیرها خشم را به نیام می کنند تا جوهر صیام بکارند و خورشید سعادت را به بام جان بیاورند.
رمضان دست فطرت ما را می گیرد و تا فطرت خدا بالا می برد. به ما می گوید که باید نماز نیت بخوانیم و روزه عمل بگیریم.
به ما غرس شجره طیبه را فرا می آموزد و خالی کردن دل را از وسوسه های دروغین. در رمضان زمزمه های ربنای سحرگاهی و طنین آیات مبارک قرآن در فضای زندگی اوج می گیرد و نوای آهنگین و ملکوتی اذان از گنبدها و گلدسته های مساجد کائنات را به ضیافت نور و نیایش فرا می خواند.
شهر رمضان شهر تزکیه نفس و ماه رفع عیوب و دور نگه داشتن خود از گناهان است. ماه صیقل دادن دل از پلیدی ها، ماه شستن عداوت ها، کینه ها، عقده ها، حسدها، ماه تخلیص خویش و نجات یافتن و حرکت در مسیر فلاح و رستگاری و سعادت، ماه پاکسازی قلب و روح و ماه خودسازی است.
چه بسیار گناهان که در این ماه محو می شوند و چه بسیار عیب ها و زشتی ها که پوشانیده می شوند.
 
     
    
    
    
          
   
"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : دوشنبه، 26 شهریور، 1386 (266 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | امتیاز : 5)

دلنوشته: دنیا با علی
mehraneh_85 می نویسد "




با نام و یاد خدا

این دل نوشته را تقدیم می کنم به همه عاشقان خانم فاطمه الزهرا"س" امید است بزرگ بانوی بانوان ، بهترین تکیه گاه ما شیعیان دست مهرش برسرمان باشد و شفیع همه ما  که واقعا محتاج لطف بیکران ایشانیم 
 


بسم الله الرحمن الرحیم

آجرک الله یا بقیه الله

یا فاطمه"س" من عقده دل وا نکردم
 گشــتم ولی قبـــــر تو را پیـــدا نکردم
چشـــم انتــظارم، مـــهدی"عج"بیاید
 تــا تـــربـتــت را پــیــــــــدا نــمـــایـــد

شب است و علی در تنهائی همیشگی خویش است با خدای خود؛ چه کسی است دریابد او را جز ربش. همان خدائی که علی را خلق کرد والاترین انسان را؛ معیار سنجش اعمال انسانها در روز قیامت.علی در جمع انسانهای دورانش همیشه تنهاست فقط فاطمه را دارد او نیز علی را تنها گذاشت. شب است و علی به سوگ نشسته است. در دل شب وتنهائی بزرگترین غم عالم در جان و روح علی نهفته در سوگ یار باوفایش دخت پیامبر(ص).
آری علی تنها شده تنها پناهش بعد از رسول بسوی پدر می رود و علی می ماند و دشمنانش. علی میماند و مسلمانان بظاهر مسلمان منافق هزار رنگ.علی میماند و اسلام و تنهائی.علی میماند و سکوت بیست و پنج ساله تا اسلام زنده بماند و علی باچاه سخن گوید. علی در تنهائی خود سخن با چاه میگوید. کسی نیست دریابد علی را.علی شکسته شده؛ در واقع همان موقع که پهلوی فاطمه(س) شکست علی نیز شکست.
تصور کن دشمنت، دشمن دین و ایمانت با بی شرمی تمام سیلی بر گونه عزیزترین عزیزانت بزند و تو نتوانی کاری کنی.
به ذهنت بیاور سیلی برخواهرت، برادرت، و یا همسر و فرزندانت بزنند و تو ناچار به سکوت شوی چه حالی پیدا می کنی؟
علی تنهاست. تنهای تنها. فاطمه رفته و نگاه اندوهبارزینب ، حسین و حسن بدرقه راه پدر؛ فاطمه میرود و علی می ماند با خیل دشمنان همیشگی اسلام و علی(ع).
فاطمه میرود. بانوی والای عالم رخت از جهان بر میبندد و علی(ع) را تنها می گذارد. شاید همان بهتر که فاطمه می رود و شاهد ظلم بیشتر و بیشتر در مورد علی و فرزندانش نباشد. همان به که فاطمه برود تا نبیند چه کردند با علی؛ تا نبیند راس خونین علی را . تا نداند اگر در خانه پهلویش را شکستند در مهراب مسجد فرق علیش را شکافتند. همان بهتر که فاطمه برود تا نبیند حسن را چه ناجوانمردانه مسمومش کردند؛ فاطمه باید برود که اگرنرود چگونه تحمل تواند کرد سر بریده حسین را؟!! اگر فاطمه (س) می ماند تحمل راس خونین حسین(ع) بر تشت طلای یزید را داشت؟ می توانست ببیند دستان بریده عباس را؟ می توانست گلوی بریده اصغر را ببیند؟ توانائی صبر بر غم لیلای اکبر را داشت؟ اگر فاطمه نمی رفت چگونه تحمل می کرد غم و اندوه زینب را؟ باید نظاره می کرد  قد خمیده و موی سپید شده دخترش را در داغ برادر؟؟؟
فاطمه باید برود تا شیعه بماند و غم همیشگی و ماندگار تاریخ را در حق علی و اولاد علی نظاره گر باشد.
اصلا کار تاریخ ناسازگاری با علی و اولاد علی است . کار تاریخ ناسازگاری با دوستان خداست.
فاطمه باید برود تا شیعه به انتظار بنشیند.
هر سال و هر روز شیعه بر ماتم علی می گرید؛ فقط می گرید. و هنوز بعد از سالها و قرنها نتوانسته درد علی را بکاهد. هنوز شیعه نتوانسته جبران کند سیلی خورده بر صورت فاطمه زهرای(س) علی را.
هر روز و هر ساعت و هر ثانیه شیعه به انتظار نشسته تا منجی بیاید ؛ تا بهای سیلی خورده بر صورت فاطمه(س) را بگیرد؛ تا تقاص پهلوی شکسته مادر را از بنی امیه بگیرد. تا فرزند فاطمه قیام کند به خونخواهی. پس بحرمت پهلوی شکسته بی بی دعا کنیم تا زمینه طهور فراهم گردد و یار بیاید و بزداید  غم همیشگی شیعه را که همیشه تاریخ در سوگ فاطمه و تنهائی علی می گرید.
----------------------------------------------------------------------------
شهادت بانو حضرت فاطمه زهرا(س) نوری که هرگز خاموش نخواهد شد را به محضر حضرت صاحب الزمان و همه شما عاشقان آن حضرت تسلیت می گویم

بر حاشیه برگ شقایق بنویسید
گل تاب فشار درو دیوار ندارد

یا علی

"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : یکشنبه، 27 خرداد، 1386 (186 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | امتیاز : 0)

دلنوشته: گوشه ای از الهی نامه آیت الله حسن زاده آملی
الهئ از روئ آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام ، از انس و جن شرمنده ام ، حتئ از روئ شيطان شرمنده ام ، كه همه در كار خود استوارند و اين سست عهد ناپايدار.

در ذات خود متحيريم چه رسد در ذات تو .

روزم را چون شبم روحانئ گردان و شبم را چون روز نورانئ .

از سر صنع توام چگونه به خود نبالم .

پيشانئ بر خاك نهادن آسان است و دل از خاك برداشتن دشوار است .

ديده از ديدار جمال لذت مئ برد ودل از لقائ ذوالجمال .

توانگران را به ديدن خانه خوانده ائ و درويشان را به ديدار خداوند خانه ؛ آنان سنگ و گل دارند ، و اينان جان و دل؛ آنان سرگرم در صورتند و اينان محو در معنا ؛ خوشا آن توانگرئ كه درويش است .

شكرت كه اين تهئ دست پابست تو شد .

خوشا آنان كه در جوانئ شكسته شدند كه پيرئ خود شكستگيست .

چه رسوايئ از اين بيشتر كه گدا از گدايان گدايئ كند .
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : سه شنبه، 25 اردیبهشت، 1386 (306 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | امتیاز : 1)

دلنوشته: ما همسايه خدا بوديم
mehraneh_85 می نویسد "شايد ديگر مرا نشناسي!شايد مرا به ياد نياوري ، اما من خوب تو را ميشناسم . ما همسايه شما بوديم و شما همسايه ما و همه مان همسايه خدا.
يادم مي آيد گاهي وقت ها مي رفتي و زير بال فرشته ها قايم ميشدي . و من همه آسمان را دنبالت ميگشتم، تو مي خنديدي و من پشت خنده ها پيدايت ميکردم.
خوب يادم هست که آن روزها عاشق آفتاب بودي . توي دستت هميشه قاچي از خورشيد بود ، نور از لاي انگشت هاي نازکت ميچکيد . راه که ميرفتي ردي از روشني روي کهکشان مي ماند.
يادت مي آيد؟گاهي شيطنت مي کرديم و مي رفتيم سراغ شيطان.تو گلي بهشتي به سمتش پرت ميکردي و او کفرش در مي آمد . اما زورش به ما نمي رسيد . فقط ميگفت: همين که پايتان به زمين برسد ، ميدانم چطور از راه به درتان کنم.
تو شلوغ بودي ، آرام و قرار نداشتي . آسمان را روي سرت ميگذاشتي و شب تا صبح از اين ستاره به آن ستاره مي پريدي و صبح که ميشد در آغوش نور به خواب ميرفتي.
اما هميشه خواب زمين را ميديدي . آرزويي، روياهاي تو را قلقلک ميداد. دلت ميخواست به دنيا بيايي و هميشه اين را به خدا مي گفتي و آن قدر گفتي و گفتي تا خدا به دنيايت آورد . من هم همين کار را کردم ، بچه هاي ديگر هم ، ما به دنيا آمديم و همه چيز تمام شد .
تو اسم مرا از ياد بردي و من اسم تو را . ما ديگرنه همسايه هم نبوديم و نه همسايه خدا. ما گم شديم و خدا را گم کرديم ...........
دوست من ، همبازي بهشتي ام ! نمي دانم چقدر دلم برايت تنگ شده . هنوز آخرين جمله خدا توي گوشم زنگ ميزند: از قلب تو تا من يک راه مستقيم است، اگر گم شدي از اين راه بيا.
بلند شو ، از دلت شروع کن . شايد دوباره همديگر را پيدا کنيم.
"
ارسال شده بوسیله besoiezohoor در مورخه : سه شنبه، 28 فروردین، 1386 (126 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | امتیاز : 0)

کلام نور

امام علی (ع):

عدل آن است که در افعال خدا ، گمان بی حکتمی نبرید.


آمار طرح ختم صلوات
آمار طرح ختم صلوات گامی به سوی ظهور

تعداد صلوات های ختم شده در ماه شعبان:

1,728,905
 
تعداد صلوات های ختم شده در ماه رمضان:

2,205,003

تعداد کل صلوات های ختم شده از ابتدا:


74,469,423


آمار سایت
 ظهر بخير كاربر مهمان!
عضويت در سايت
كلمه عبور را فراموش كرده ام

 
كاربران سايت:
آخرين: hnonlygod
در انتظار: 0
امروز: 0
ديروز: 0
مجموع: 182

كل بازديدها:
امروز: 221
ديروز: 1,904
مجموع: 437,057

ميانگين بازديدها:
هر ساعت: 29
روزانه: 598
هر ماه: 18,210
هر سال: 218,517

كاربران حاضر در سايت:
بيشترين حضور: 11
مهمان: 0
عضو: 0
مجموع: 0

Created By HamedSoft


نظرسنجی
زندگی شما در چه راستایی جریان دارد؟

امرار معاش
خدمت به مردم
رسیدن به کمال
بی خیالی
غیره



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 132
نظرات : 0


ورود به سیستم
نام کاربری

رمز عبور

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امکانات مخصوص کاربران استفاده کنید .


بهترین مطالب روز
تاکنون مطلبی به عنوان مطلب پربیننده انتخاب نشده است .

مطالب قبلی
این بلوک در حال حاضر فاقد محتوی می باشد .


اطلاعات

 

Powered by PHP-Nuke

Iran Yad

Iran Nuke



لینک به سایت
لینک به سایت
به سوی ظهور


مشاهده تمام
لینکهای دوستان


دوستان

IranNuke Premium




PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi | INP-Nuke Copyright © 2005-2006 IranNuke Portal

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.92 ثانیه